فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

بخش سوم: مصایب اصحاب علی (ع)

284- اشعار در تکفین سلمان

سلمان در مداین، بیمار شد، بستری گردید، ساعات آخر عمر را می گذرانید به همسرش بقیره گفت: منتظر باش که به زودی مرا در بسترم، بی روح می یابی، سپس به بزرگانی که در کنار بستر بودند مانند حذیفة بن یمان، سعد وقاص، اصبغ بن نباته فرمود:
خانه را خلوت کنید آنها برخاستند و از خانه بیرون آمدند و در خانه را گشودند، چشم سلمان به در بود، گویی در انتظار مهمان غیبی است.
ناگاه امام علی (ع) وارد خانه شد و پرسید: حال سلمان چطور است؟ به بالین سلمان آمد و روپوش را به کناری زد، سلمان لبخند زد، امام علی (ع) به سلمان فرمود:
آفرین بر تو ای بنده صالح خدا، هنگامی که با رسول خدا(ص) ملاقات نمودی، چگونگی رفتار قوم، با برادرش را برایش تعریف کن.
سلمان از دنیا رفت، امام علی (ع) جنازه او را غسل داد و کفن کرد و بر کفن او این دو شعر را نوشت
و فدت علی الکریم بغیر زاد - من الحسنات و القلب السلیم
و حمل الزّاد اقبح کلّ شیی ء - اذا کان الوفود علی الکریم
بر شخص کریم و بزرگواری وارد شدم، بی آنکه توشه نیک، و قلب پاک داشته باشم، ولی هنگام ورود به محضر شخص بزرگوار، بردن توشه نزد او، قبیح ترین چیز است.(335)

285- تبعید ابوذر

هنگام تبعید ابوذر، عثمان دستور داد که اعلام کنند که هیچ کس حق ندارد با ابوذر سخن بگوید، و او را بدرقه کند، و به مروان حکم (پسر عمویش) گفت: مراقب باش که هیچ کس ابوذر را بدرقه نکند.
ولی امیرالمؤمنین علی (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) و عقیل برادر علی (ع) و عمار یاسر، به بدرقه ابوذر شتافتند.
امام حسن (ع) با ابوذر سخن می گفت، مروان فریاد زد: ای حسن (ع) خاموش باش! مگر فرمان خلیفه را نشنیده ای که کسی با ابوذر سخن نگوید، اگر نشنیده ای اینک بشنو.
امام علی (ع) به مروان حمله کرد، و تازیانه اش را بین دو گوش مرکب مروان زد و فرمود: دور شو، خدا تو را به آتش هلاکت افکند او نزد عثمان رفت و جریان را بازگو کرد(336)
ابوذر در برابر بدرقه کنندگان ایستاد تا با آنها وداع کند، هر یک از بدرقه کنندگان سخنی گفتند:
نخستین شخص، امام امیرمؤمنان بود که فرمود:
یا اباذر انّک غضبت لله فارج من غضبت له، ان القوم خافوک علی دنیاهم و خفتهم علی دینک...
ای ابوذر، تو برای خدا خشم کردی، پس به او امیدوار باش، مردم به خاطر دنیای خود از تو ترسیدند، و تو به خاطر دینت از آنها ترسیدی، پس آنچه را که آنها برایش در وحشتند (یعنی دنیا) به خودشان واگذار، و از آنچه ترس داری که آنها گرفتارش شوند (کیفر خدا) فرار کن، چقدر آنها محتاجند به آنچه از آن منعشان می کردی؟ و چقدر تو بی نیاز هستی از آنچه تو را منع می کردند، و به زودی در می یابی که پیروزی از آن کیست؟ اگر درهای آسمانها و زمین را روی بنده ای ببندند، ولی آن بنده از خدا بترسد، خداوند راهی را برای او خواهد گشود...(337)