فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

268- مرگ در کمین من است

در احادیث معتبره وارد شده است که چون حضرت امیرالمؤمنین (ع) از نافرمانی و نفاق و کفر اصحاب خود ناراحت شد و لشکر معاویه بر اطراف و نواحی ملک آن حضرت غارت می آوردند و اصحاب آن حضرت به او یاری نمی نمودند، بر منبر رفته و فرمود: به خدا سوگند دوست دارم که حق تعالی مرا از میان شما بردارد و در ریاض رضوان جا دهد، مرگ به همین زودی ها در کمین من است، پس فرمود: چه مانع شده است بدبخت ترین فرد این امت را که محاسن مرا از خون سرم خضاب کند، این خبری است که پیغمبر بزرگوار مرا به آن خبر داده است، پس فرمود: خداوندا من از ایشان به تنگ آمده ام و ایشان از من به تنگ آمده اند، و من از ایشان ملال یافته ام و ایشان از من ملال یافته اند، خداوندا مرا از ایشان راحت و ایشان را مبتلا کن به کسی که مرا یاد کنند.(321)

269- قاتل من، ابن ملجم فاجر و ملعون

روزی حضرت امیرالمؤمنین (ع) داخل حمام شد، شنید که صدای حضرت امام حسن و امام حسین (ع) بلند شد، حضرت فرمود: چه اتفاقی افتاد پدر و مادرم فدای شما باد؟ گفتند: این ستمگر ملعون ابن ملجم به دنبال شما آمد، ترسیدیم که آسیبی به شما بزند.
حضرت فرمود: به خدا سوگند که کشنده من به غیر او نخواهد بود(322)

270- شقی ترین اشقیا

در کتاب کشف الغمه و مناقب ابن شهر آشوب مذکور است که حضرت امیرالمؤمنین (ع) در کوفه دچار مریضی شد، جمعی به عیادتش رفتند و گفتند: یا امیرالمؤمنین ما در این عارضه بر تو می ترسیم، حضرت فرمود: اما من می ترسم زیرا که شنیده ام از پیغمبر صادق و مصدق که فرمود: شقی ترین امت جفت پی کننده ناقه صالح ضربتی بر سر من خواهد زد و محاسن مرا رنگین خواهد کرد.
به روایت دیگر گفتند: یا امیرالمؤمنین چرا از میان این منافقان به در نمی روی که خود را به مدینه حضرت رسول الله (ص) برسانی و در جوار آن حضرت مدفون شوی؟
فرمود که: پیغمبر مرا خبر داده است که در این شهر شهید خواهم شد، و در پشت این شهر مدفون خواهم گردید.(323)