فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

237- دیدی علی (ع) تنها ماند

ابن عباس می گوید: علی (ع) فرمود: بیا امشب با هم کنار قبر زهرا برویم.
پاسی از شب گذشته بود که ابن عباس به در خانه علی (ع) آمد و هر دو آرام آرام به سوی بقیع رفتند. هنگامی که کنار قبر زهرا رسیدیم علی خود را روی قبر انداخت و شروع به مرثیه سرایی کرد و فرمود: خانم، ای یاور علی، ای جان علی، چرا مرا تنها گذاشتی، هستی من تو بودی، پس از گفتن این سخنان، امام کنار قبر زهرا(س) خوابش برد. پس از لحظه ای از خواب برخاست و فرمود: ابن عباس برویم خانه.
گفتم: آقا، همیشه تا اذان صبح می ماندی و می فرمودی ای کاش شب طولانی تر می شد، حال چرا برگردی؟
امام فرمود: در خواب بودم که خانمم زهرا با حالت نگرانی آمد و فرمود: علی جان، تو در کنار من خوابیده ای، سری به خانه بزن که حسنین بهانه مادر را گرفتند.
ابن عباس می گوید: وقتی که وارد شدم دیدم علی (ع) در حجره نشسته، حسنین روی زانوی علی اند، بابا گریه می کند، زینب اشک پدر را پاک می کند.

238- غربت فرزندان زهرا(س)

پس از رحلت حضرت زهرا(س)، امیرمؤمنان شب ها سفره ای را در خانه پهن کرده و هر چه در خانه بود را بر سر سفره می گذاشت، سپس امام حسن و حسین و حضرت زینب را صدا می زد، بچه ها دور سفره می نشستند، اما وقتی که جای خالی مادر را می دیدند، شروع به گریه می کردند علی (ع) هر کاری می کرد تا بچه ها را آرام کند نمی توانست تا این که خود حضرت نیز به گریه می افتادند. سر را بر دیوار گذاشته و می گریستند.
گاهی اوقات که امیرمؤمنان موفق به آرام کردن بچه ها نمی شد، شبانه و با سر و پای برهنه بر سر خاک زهرا(س) می رفت و می فرمود: زهرا جان برخیز و بچه هایت را آرام کن.

239- اشک علی (ع) به علت پاداش دادن به قنفذ

ابان گفت: سلیم گفت: با علی (ع) ملاقات کردم و از این کار عمر که از قنفذ مالیات نمی گیرد از او پرسیدم. فرمود: آیا می دانی چرا از قنفذ دست برداشت و چیزی از وی غرامت نگرفت؟
گفتم: نه.
فرمود: زیرا او بود وقت فاطمه (س) آمد تا بین من و آنان قرار گیرد، با تازیانه اش او را زد، چنانکه وقتی فاطمه (س) از دنیا رفت، جای تازیانه همچون بازوبند روی بازویش مانده بود.(287)
ابان گفت: سلیم گفت: در حلقه ای در مسجد رسول خدا(ص) حاضر شدم که جز سلمان، ابوذر، مقداد، محمد بن ابی بکر، عمر بن ابی سلمه، قیس بن سعد بن عباده، همه از بنی هاشم بودند. عباس به علی (ع) گفت: به نظر شما، چرا عمر، قنفذ را مانند دیگر کارمندانش وادار به پرداخت غرامت نکرد؟
علی (ع) نگاهی به اطراف انداخت. چشمانش پر از اشک شد، سپس فرمود: این پاداش ضربه تازیانه ای بود که به فاطمه (س) از دنیا رفت، اثر این ضربه همچون بازوبندی روی بازو او بود...