فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

194- سخنان علی (ع) و زهرا (س) پس از خطبه فدکیه

پس از ایراد خطبه فدکیه، دختر رسول خدا (ص) روانه منزل خویش می شود. امیرالمؤمنین (ع) در انتظار است. فاطمه (س) وارد خانه می شود و خطاب به همسرش می گوید: ای پسر ابی طالب! مانند جنینی که در شکم پرده نشین است، پرده به خود پیچیده و خود را در آن نهان کرده ای و مانند شخص متهم در کنج خانه نشسته و خانه نشین شده ای، تو همانی که از این پیش در کارزار می تاختی و دلاوران و جنگاوران را به کام مرگ می انداختی، اکنون چه شد که پرهای مرغان بی بال و پر بر سرت ریخته و بیچاره ات کرده است.
اینک پسر ابی قحافه عطیه پدر را از کفم ربود و ذخیره اطفالم را گرفت، آشکارا با من ستیز می کند، کار به این مردم (فرزندان قیله: انصار) دست یاری از من برداشته اند و قبیله مهاجر رشته پیوند مرا بریدند، جماعت از من چشم پوشیدند، کسی نیست که او را منع کرده و از من حمایت و دفاع نماید، با خشم و غضب رفتم و با ذلت و خواری برگشتم. تو نیز خود را در تنگنای خواری انداخته و نیرویت را به کار نمی بری، گرگان را از هم می دریدی، اینک مگسان تو را از هم می درند. من از گفتن، خودداری نکردم و از در باطل بیرون نشدم، ولی نیروی اجرای حکم حق را نداشتم، ای کاش پیش از این می مردم و آن خواری و بی ارجی را نمی دیدم. عذر خواه من اینک از تو، خدای من است، چه تقصیری کار در حق من باشی، و چه حامی من باشی.
آه! که من در هر طلوعی شیونی دارم و در هر غروبی شیونی دیگر از تو، پناهگاه من مرد و آن که بازویم بود سست شد. شکایتم را به سوی پدرم و دادخواهی را به پروردگارم وا می گذارم. بار خدایا! نیروی تو از همه افزون است و شمشیر عذاب و کیفر تو تیزتر است.
امیرالمؤمنین (ع) لب به سخن گشود و آغاز به سخن کرد.(237)
ویل و وای از تو مباد، ویژه دشمنانت باشد، بر من خشم مگیر ای دختر برگزیده موجودات و یادگار نبوت! در کار دین سستی نکردم و از حد توانایی تخطی ننمودم. اگر تو نظر به روزی داری، رزق تو تضمین شده و کفیل تو تضمین شده است، و آنچه از برای تو تهیه شده است بهتر ار آنچه از تو قطع شده است می باشد، پس بگو: حسبی الله؛ خدا مرا بس است.
فاطمه (س) فرمود: حسبی الله خدا مرا بسنده کرده است و سکوت فرمود.

195- از مردانتان دلی مالامال از نفرت دارم

زهرا (س) به علی (ع) گفت: ابوبکر نحله پدرم و دستمایه معیشتی فرزندانم رابه زور و ستم ربود اما نفرمود: او یا دوستش مرا زد. همین گونه هنگامی که برای زنان مهاجرین و انصار صحبت کرد، کلامش را اینگونه آغاز کرد: به خدا سوگند در حالی صبح کردم که دنیایتان را رها کردم و از مردانتان دلی مالامال از نفرت دارم... و از چیزی جز غصب فدک و غصب خلافت شکایت نکرد. در حالی که زدن و سیلی و شکستن پهلویش و فرو رفتن میخ در سینه اش. اگر صحیح باشد از غصب فدک عظیم تر است.(238)

196- خانه غم و اندوه زهرا(س)

پس از رحلت رسول خدا (ص)، فاطمه زهرا(س) همواره ناراحت و حزن آلود بودند و هیچ کس او را شاد و خندان ندید، آن حضرت مرتب با صدای بلند می گریستند، تا این که مردم مدینه از صدای گریه او ناراحت شدند.
بزرگان مدینه خدمت امیرالمؤمنین (ع) علی (ع) رسیدند و خدمت حضرت عرض کردند: یا اباالحسن گریه زهرا ما را ناراحت می کند به ایشان بگو شب ها گریه کند و روزها آرام بگیرد یا شب ها آرام باشد و روزها گریه کند.
امیرمؤمنان سخنان مردم را به فاطمه (س) گفت: فاطمه (س) فرمود: یا علی من مدت کوتاهی در میان این مردم هستم و در این مدت آن قدر از فراق پدر گریه می کنم تا به او ملحق شوم.
پس از این سخنان، علی (ع) در قبرستان بقیع برای حضرت زهرا خانه ای ساخت و آن را بیت الأحزن نامید، حضرت زهرا(س) هر روز صبح دست امام حسن و امام حسین (ع) را گرفته به بقیع و بیت الأحزن رفته و در فراق پدر، پهلوی شکسته، صورت سیلی خورده و بازوی کبود و محسن سقط شده اش می گریست.(239)