فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

186- قدغن کردن سب و لعن علی (ع)

وقتی که معاویه روی کار آمد و بعد از شهادت امام علی (ع) در سال 40 هجرت، زمام حکومت جهان اسلام را به دست گرفت، آن قدر نسبت به امام علی (ع) دشمن کینه توز بود که دستور داد، سب و لعن علی (ع) را در همه جا، حتی در خطبه های نماز جمعه و در قنوت نماز، جزء برنامه مذهبی قرار دهند، این کار زشت حدود شصت سال، رایج و سنت گردید، خلفای جور و وعاظ السلاطین از هر سو به این کار دامن می زدند.
تا این که به سال 99 هجری، پس از مرگ سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، به عنوان هشتمین خلیفه اموی، روی کار آمد، او برخلاف روش خلفای بنی امیه، شیوه نیکی برای خود برگزید، و دست به اصلاحات کلی زد، و از کارهای نیک او این که سب و لعن علی (ع) را که برنامه مذهبی و رایج مسلمین اهل تسنن شده بود، قدغن کرد، و به فرمان او در نماز و خطبه ها به جای سب علی (ع) این آیه را می خواندند:
ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان...
پروردگارا ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز.(حشر/10)
و یا این آیه را می خواندند:
ان الله یأمر بالعدل و الاحسان...
خداوند به عدالت و نیکوکاری فرمان می دهد. (نحل/90)(227)
عمر بن عبدالعزیز انگیزه و علت قدغن کردن سب و لعن علی (ع) را چنین بیان کرد: من در کودکی به مکتب می رفتم، معلم من از فرزندان عتبة بن مسعود بود، روزی معلم از کنار من گذشت، من با کودکان همسن خود بازی می کردیم و علی (ع) را لعن می نمودیم، معلم بسیار ناراحت شد و آن روز مکتب را تعطیل کرد و به مسجد رفت، من نزد او رفتم، که درس خود را برای او بخوانم، تا مرا دید، برخاست و مشغول نماز شد، احساس کردم که به من اعتراض دارد، بعد از نماز با خشونت به من نگریست، به او گفتم: چه شده است که استاد نسبت به من بی اعتنا شده؟
او گفت: پسرم! تو تا امروز علی (ع) را لعن می کنی؟
گفتم: آری.
گفت: تو از کجا یافتی که خداوند پس از آنکه از مجاهدین بدر، راضی شد، بر آنها غضب کرد؟
گفتم: استاد! آیا علی (ع) از مجاهدین بدر بود؟
گفت: عزیزم! آیا گرداننده همه جنگ بدر جز علی (ع) بود؟
گفتم: از این پس، هرگز این کار را انجام نمی دهم.
گفت: تو را به خدا، دیگر تکرار نمی کنی؟
گفتم: آری تصمیم می گیرم دیگر حضرت علی (ع) را لعن نکنم، همین تصمیم را گرفتم و از آن پس، علی (ع) را دیگر لعن نکردم.
سپس عمر بن عبدالعزیز گفت: خاطره دیگری نیز دارم که برای شما بیان می کنم: من در مدینه پای منبر پدرم عبدالعزیز، حاضر می شدم، او در روز جمعه خطبه نماز جمعه را می خواند و در آن هنگام حاکم مدینه بود، می شنیدم پدرم خطبه را بسیار غرا و روان و عالی می خواند، ولی به محض این که به این جا می رسد که علی (ع) را (طبق دستور خلیفه) لعن و سب کند، می دیدم که آنچنان لکنت زبان پیدا می کرد و در تنگنای سخن قرار می گرفت که گفتارش بریده بریده می شد.
روزی به او گفتم: ای پدر! تو با این که از خطبای توانا و سخنوران قوی هستی به چه علت وقتی که در خطبه به لعن این مرد (امام علی (ع)) می رسی، درمانده و هاج و واج می شوی؟ در پاسخ گفت: پسرم! جمیعتی که پای منبر ما از مردم شام و غیر آنها می بینی، اگر فضایل این مرد (علی (ع)) را آن گونه که پدر تو (من) می داند بدانند، هیچ یک از آنها، از ما اطاعت نخواهند کرد.
به این ترتیب، سخن معلم من و گفتار پدرم، در سینه ام استقرار یافت، و با خدا عهد کردم که اگر یک روز زمام حکومت به دست من بیفتد، و قدرتی به دستم رسید، این سنت بد (لعن علی (ع)) را قدغن کنم، وقتی که خداوند بر من منت گذاشت و دستگاه خلافت را در اختیارم نهاد، آن را قدغن کردم و به جای آن دستور دادم این آیه را بخوانند:
ان الله یأمر بالعدل و الاحسان...(نحل/90)
و به همه شهرها و بلاد، بخشنامه کردم، خواندن این آیه را به جای سب و لعن، سنت کنند، این دستور جا افتاد و سنت گردید.
این بود انگیزه من در قدغن کردن سب و لعن حضرت علی (ع).(228)

187- دفاع از حریم علی (ع)

عمر بن عبدالعزیز (دهمین خلیفه اموی) در میان خلفای بنی امیه، نیک سرشت و عدالت خواه بود، او علاوه بر کارهای مهمی که در دوران خلافتش انجام داد، دو کار مهم نیز با طرح و تاکتیک خاصی، انجام داد، یکی این که سب و لعن امیرمؤمنان علی (ع) را ممنوع کرد، دوم اینکه فدک را به نواده های حضرت زهرا (س) برگرداند.
در مورد اول، روشن است که مردم حدود شصت سال به سب و لعن بر علی (ع) عادت کرده بودند، و معاویه و خلفای بعد از او، هر چه توان داشتند، کینه خود را نسبت به علی (ع) آشکار ساختند، پیران در حال کینه علی (ع) مردند، و کودکان با این برنامه، بزرگ می شدند، در این صورت، ممنوع کردن این بدعت که به صورت سنت در آمده بود، نیاز به طرح های ظریف و قوی داشت.
عمر بن عبدالعزیز با یک طرح مخفیانه، به این کار دست زد، او فکر کرد که یگانه راه برداشتن سب و لعن علی (ع) فتوای علمای بزرگ اسلام، به این امر است، مخفیانه یک نفر پزشک یهودی را دید و به او گفت: علماء را به مجلس دعوت می کنم، تو هم در آن مجلس حاضر شو، و در حضور آنها از دختر من، خواستگاری کن.
من می گویم: از نظر اسلام جایز نیست که دختر مسلمان با شخص کافر ازدواج کند. تو در پاسخ بگو: پس چرا علی که کافر بود داماد پیامبر (ص) شد.
من می گویم: علی (ع) که کافر نبود.
پس بگو: اگر کافر نبود پس چرا او را سب و لعن می کنید، با این که سب و لعن مسلمان جایز نیست، آن گاه بقیه امور با من.
طبق طرح عمر بن عبدالعزیز، مجلس ترتیب یافت، و طبق دعوت قبلی، بزرگان و اشراف بنی امیه و علمای وابسته در آن مجلس، شرکت کردند، در این شرایط، پزشک یهودی دختر عمر بن عبدالعزیز را، خواستگاری کرد.
عمر گفت: این ازدواج از نظر اسلام جایز نیست، زیرا ما مسلمان هستیم و ازدواج دختر مسلمان با مرد یهودی جایز نیست.
یهودی گفت: پس چرا پیامبر (ص) دخترش را به ازدواج علی (ع) که کافر بود، در آورد؟ عمر گفت: علی (ع) که کافر نیست، بلکه از بزرگان اسلام است.
یهودی گفت: اگر او کافر نبود، پس چرا او را لعن و سب می کنید؟!
در این جا بود که همه مجلسیان، سرها را به زیر افکندند و شرمنده شدند. آن گاه عمر بن عبدالعزیز، سر نخ را بدست گرفت و به مجلسیان گفت: انصاف بدهید آیا می توان داماد پیامبر (ص) را با آن همه فضل و کمال، دشنام داد؟
مجلسیان سر به زیر افکندند، و سرانجام در همان مجلس، طرح عمر بن عبدالعزیز جا افتاد، و او فرمان داد که دیگر برای هیچ کس سب و لعن علی (ع) روا نیست. (229)

188- لعن کنندگان علی (ع) بدبختند

در زمان سلطنت امیر تیمور گورکان، جمعی از افراد ماوراء النهر که از متعصبان و دشمنان علی (ع) بودند، مجلسی تشکیل داده و صورت مجلسی نوشتند، که در آن آمده بود، دشمنی و کینه نسبت به علی (ع) بر هر فرد مسلمانی واجب است، هر چند به مقدار جوی، کینه داشته باشد، زیرا او به قتل عثمان، فتوی داده است.
آن نوشته را نزد امیر تیمور فرستادند، تا او نیز آن را تأیید کند، و مانند خلفای بنی امیه، دستور دهد که خطباء و سخنرانان، بالای منبرها، نسبت به ساحت مقدس آن حضرت، به بدگویی بپردازند.
امیر تیمور گفت: چون من مرید پیر مرشد، شیخ زین الدین نابتادی هستم، این نوشته را نزد او می فرستم و او هر چه رأی داد همان را پیروی می کنم.
آن نوشته را نزد او فرستاد، او پس از خواندن آن، این رباعی را در پشت آن نوشت:
گر آن که بود فوق سماء منزل تو - و از کوثر اگر سرشته باشد گل تو
گر مهر علی نباشد اندر دل تو - مسکین تو و سعی های بی حاصل تو(230)