فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

134- افشای اسرار صحیفه ملعونه

علی (ع) به ابوبکر فرمود: آیا کسی پیامبر (ص) هست که با تو در این مطلب که از ما اهل بیت کسی به خلافت نمی رسد حضور داشته باشد؟ عمر گفت: خلیفه پیامبر (ص) راست می گوید. من هم از پیامبر (ص) شنیدم همانطور که ابوبکر گفت. ابوعبیده و سالم مولی ابی حذیفه و معاذ بن جبل هم گفتند: راست می گوید، ما این مطلب را از پیامبر (ص) شنیدیم.
علی (ع) به آنان فرمود: وفا کردید به صحیفه ملعونه ای که در کعبه بر آن هم پیمان شدید که: اگر خداوند محمد را بکشد یا بمیرد، امر خلافت را از ما اهل بیت بگیرید.
ابوبکر گفت: از کجا این مطلب را دانستی؟ ما که تو را از آن مطلع نکرده بودیم!
حضرت فرمود: ای زبیر و تو ای سلمان و تو ای اباذر و ای مقداد، شما را به خدا و به اسلام، می پرسم آیا از پیامبر (ص) نشنیدید که در حضور شما می فرمود: ابوبکر و عمر - تا آن که حضرت همین پنج نفر را نام برد - ما بین خود نوشته ای نوشته اند و در آن هم پیمان شده اند و بر کاری که کرده اند قسم ها خورده اند که اگر من کشته شوم یا بمیرم...؟
آنان گفتند: آری ما از پیامبر (ص) شنیدیم که این مطلب را به تو می فرمود:که آنان بر آنچه انجام داده اند معاهده کرده و هم پیمان شده اند، و در بین خود قراردادی نوشته اند که اگر من کشته شدم یا مردم، علیه تو ای علی (ع) متحد شدند خلافت را از تو بگیرند.
تو گفتی: پدر و مادرم فدایت یا رسول اللّه، هرگاه چنین شد دستور می دهی چه کنم؟
فرمود: اگر یارانی بر علیه آنان یافتی با آنها جهاد کن و اعلام جنگ نما، و اگر یارانی نیافتی بیعت کن و خون خود را حفظ نما.
علی (ع) فرمود: به خدا قسم، اگر آن چهل نفر که با من بیعت کردند وفا می نمودند در راه خدا با شما جهاد می کردم. ولی به خدا قسم بدانید که احدی از نسل شما تا روز قیامت به خلافت دست پیدا نخواهد کرد.(157)

135- وصیت علی به صبر

یکی از شاگردان امام صادق (ع) از آن حضرت پرسید: آیا غیر از امام علی (ع) و خاندان آن حضرت، کسی، خلافت ابوبکر را انکار کرد و به آن اعتراض نمود؟.
امام صادق (ع) در پاسخ فرمود: دوازده نفر صریحاً و رسماً به خلافت ابوبکر اعتراض کردند، این افراد شش نفر از مهاجران بودند، که عبارتند از: ابوذر، مقداد، بریده، اسلمی، خالد بن سعید و عمار یاسر، و شش نفر از انصار بودند، که عبارتند از: ابوالهیثم تیهان، عثمان بن حنیف، سهل بین حنیف، خزیمه بن ثابت، ابی بن کعب و ابوایوب انصاری.
این دوازده نفر به حضور امام علی (ع) آمدند، و پیوند خود را با آن حضرت آشکار ساختند، و به حقانیت و شایستگی آن حضرت، برای رهبری اقرار نمودند، سپس در مورد رهبری به مشورت پرداختند، آنها تصمیم گرفته بودند که به مسجد آیند و ابوبکر را از بالای منبر پیامبر (ص) به پایین بیاورند از امام علی (ع) اجازه خواستند، تا این کار را انجام دهند، و افزودند: ای علی (ع)، ما از پیامبر (ص) شنیدیم که فرمود: علی مع الحق و الحق مع علی یمیل کیف ما مال علی با حق است و حق با علی است، هر جا متمایل گردد، علی (ع) نیز به همان جا متمایل می شود بر این اساس اجازه شورش بر مخالفان را به ما بده، که کاسه صبرمان لبریز شده و دیگر توان تحمل نداریم.
امام علی (ع) آنها را از این کار نهی کرد و فرمود: این کار موجب کشت و کشتار می گردد و پیامبر (ص) مرا به صبر و تحمل، وصیت نموده است، ولی من به شما پیشنهاد می کنم که به مسجد بروید و در حضور مردم، احتجاج کنید و مطالب حق را بیان نمایید که روش بهتر همین است.(158)

136- نظر خواهی از علی (ع) و گفتار آن حضرت

پس از غصب ولایت از علی (ع) دوازده نفر به محضر امیرالمؤمنان (ع) رسیدند و عرض کردند: ای امیرمؤمنان! تحقیقاً تو سزاوارترین و بهترین افراد به مقام رهبری هستی، زیرا ما از رسول خدا (ص) شنیدیم که فرمود:
علی مع الحق و الحق مع علی، یمل مع الحق کیف مال.
علی با حق است و حق با علی است، و هر جا حق بگردد، علی همان جا می گردد.
ما تصمیم گرفته ایم، نزد ابوبکر برویم و او را از بالای منبر رسول خدا (ص) پایین آوریم به حضور شما آمده ایم تا در این باره با شما مشورت کنیم و نظر شما را بخواهیم و آنچه دستور دهی، همان را عمل کنیم.
امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: اگر چنین کنید، بین شما و آنها جنگی بروز می کند، و شما همچون سرمه چشم یا نمک طعام اندک هستید، امت اجتماع کرده اند و سخن پیامبرشان را ترک نموده اند، و به خداوند دروغ بسته اند، من در این باره با اهل بیت خودم مشورت کردم، آنها سفارش به سکوت کردند چرا که به کینه توزی و دشمنی مخالفان نسبت به خدا و اهل بیت رسول خدا (ص) اطلاع داشتند.
آنها همان کینه های زمان جاهلیت را تعقیب می کنند و می خواهند انتقام آن زمان را بکشند، تا این که فرمود:
ولی نزد ابوبکر بروید آنچه را که از پیامبر (ص) خود (در شأن من) شنیده اید به او خبر دهید، و او را از شبهه خارج سازید تا این موضوع، حجت را بر ضد او نیرومندتر کند، و عقوبت او را هنگامی که در پیشگاه خدا قرار می گیرد رساتر نماید، که پیامبر خدا را نافرمان کرده و با او مخالفت نموده است!
این دوازده نفر به مسجد رفتند و آن روز، روز جمعه (چهارمین روز رحلت رسول خدا (ص) بود، اطراف منبر رسول خدا (ص) را احاطه نمودند.
وقتی که ابوبکر به منبر رفت، هر یک از آن دوازده نفر سخنی را (به طور مستدل) به ابوبکر گفتند، و از حق و شأن علی (ع) دفاع نمودند و گفتار پیامبر (ص) را در فضایل علی (ع) به یاد او آوردند، که برای رعایت اختصار از ذکر آن سخنان، خودداری شد.(159)
نخستین کسی که با ابوبکر سخن گفت: خالد بن سعید بن عاص بود، سپس بقیه مهاجران، و بعد از آنها انصار، سخن گفتند.
روایت شده وقتی که آنها از گفتار خود فارغ شدند، ابوبکر در بالای منبر درمانده شد و جواب عقلایی بر رد آنها نداد جز این که گفت:
و لیتکم و لست بخیرکم، اقیلونی اقیلونی.
ولایت بر شما شایسته من نیست و من بهترین شما نیستم، بیعت خود را نسبت به من فسخ کنید و بشکنید.
عمر بن خطّاب فریاد زد انزل عنها یالکع... ای فرومایه! از منبر پایین بیا، وقتی که تو قدرت پاسخگویی به استدلالات قریش را نداری، چرا خود را در چنین مقامی قرار داده ای؟ سوگند به خدا تصمیم گرفته ام تو را از این مقام خلع کنم و آن را سالم غلام آزاده شده خذیفه بسپارم.
ابوبکر از منبر پایین آمده، سپس دست عمر را گرفت و او را به خانه برد. سه روز در خانه ماندند و به مسجد رسول خدا (ص) نرفتند.(160)