فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

121- دفاع زهرا (س) از علی (ع)

ابوجعفر طوسی در اختیار الرجال از امام صادق (ع) به نقل از سلمان فارسی (ره) روایت می کند که حضرت فاطمه زهرا (س) در مورد کسانی که به حقوق شوهر و پسر عمش علی (ع) تجاوز کرده بودند، چنین فرمود:
خلوا عن ابن عمی! فو الذی بعث محمداً بالحق لئن لم تخلوا عنه لا نشرن شعری و لا ضعن قمیص رسول اللّه علی رأسی و لاصر خنّ الی اللّه تبارک و تعالی فما ناقة صالح با کرم علی اللّه منّی و لا الفصیل باکرم علی اللّه من ولدی؛ رها کنید پسر عموی مرا! سوگند به آن خدای که محمد (ص) را به حق برانگیخت، اگر از وی دست برندارید، گیسوان خود را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا (ص) را بر سر افکنده و در برابر خدا فریاد خواهم زد. یقین بدانید که ناقه صالح، در نزد خدا از من گرامی تر نبود، و بچه آن ناقه نیز از فرزندان من قدر و قیمتش زیادتر نبود(138)(139)

122- دفاعیه زهرا (س) از علی (ع)

سخنان نورانی فاطمه (س) در دفاع از علی (ع) رودهای خروشانی از حماسه و مقاومت در دلهای مردم ایجاد کرد. آن حضرت به زنان انصار که برای عیادت از او به خانه اش آمده بودند و از وی پرسیدند: ای دختر رسول خدا (ص)! چگونه ای؟
فرمود: اینان خلافت را پایه های رسالت و قواعد نبوت و مهبط روح الامین دور کردند و با آن امور دنیایی و آخرتی خویش را درمان نمودند. هشدارید که این خسارتی آشکار است.
آن حضرت می فرمود: چه شده که از ابوالحسن انتقام می گیرند؟! به خدا سوگند جز به خاطر سختی شمشیر و استوار قدمی و زخمهای کاری اش در میدان جنگ و دلیر مردی و شجاعت او در راه خدا به کین خواهی او برنخاسته اند.
به خدای سوگند! پرهای کوتاه را به جای شاهپرها و ناقص را به جای کامل گرفتند. پس سرنگون باد مردمی که پنداشتند بهترین کار را کردند در حالی که اینان تباهکارند و خود در نمی یابند. وای بر آنان! آیا آن کسی که به حق، راهنمایی می کند سزاوار پیروی است یا آن که خود به حق راه نمی برد و باید مورد هدایت قرار گیرد. پس شما را چه می شود؟ چگونه داوری می کنید؟(140)

123- چگونگی دست گذاردن ابوبکر بر دست علی (ع)

عدی بن حاتم (از اصحاب رسول خدا (ص) و از یاران علی (ع) می گوید: سوگند به خدای دلم برای هیچ کس آنگونه نسوخت که برای علی (ع) سوخت، آن گاه که دامن و گریبانش را گرفتند و او را به سوی مسجد کشاندند، و به او گفتند: با ابوبکر بیعت کن.
او فرمود: اگر بیعت نکنم چه می شود؟
در پاسخ گفتند: گردنت را می زنیم، علی (ع) سرش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! من تو را به گواهی می گیرم، این قوم آمدند تا مرا به قتل برسانند، با این که من بنده خدا و برادر رسول رسول خدا (ص) هستم.
باز آنها به علی (ع) گفتند: دستت را برای بیعت دراز کن!
آن حضرت، اطاعت نکرد، آنها به اجبار دست آنحضرت را گرفتند و کشیدند، آن بزرگوار سر انگشتانش را خم کرد، همه حاضران هر چه توان داشتند به کار بردند تا دست او را بگشایند، ولی نتوانستند، سرانجام دست ابوبکر را پیش کشیدند و به دست بسته (و مشت شده) علی (ع) مالیدند در حالی که آن حضرت به قبر رسول خدا (ص) متوجه شده و می فرمود:
یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی.
ای پسر مادرم، قوم مرا تضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند.(141)
روایت کننده می گوید: حضرت علی (ع) ابوبکر را مخاطب قرار داد و این دو شعر را خواند:
فان کنت بالشوری ملکت امورهم - فکیف بهذا و المشیرون غیب
و ان کنت بالقربی حججت خصیمهم - فغیرک اولی بالنبی و اقرب
اگر تو از طریق شوری زمامدار امور مردم شدی، این چه شورایی است که در آن، طرفهای مشورت (امثال من) غایب بودند، و اگر از طریق خویشاوندی، استدلال کردی، دیگران از تو نزدیکترند.
و آن حضرت مکرر می فرمود:
و اعجبنا اتکون الخلافة بالصحابة، و لا تکون بالقرابة و الصحابة.
عجبا! آیا خلافت با همنشینی با پیامبر (ص) ثابت می شود، ولی با خویشاوندی و همنشینی (با هم) ثابت نمی گردد؟!(142)