فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

بخش چهارم: بیعت اجباری و غصب ولایت

112- پیام های ابوبکر به علی (ع) و پاسخ های آن حضرت

اینک به روایت سلیم بن قیس باز می گردیم: سپس علی (ع) وارد خانه خود شد، عمر به ابوبکر گفت: کسی را نزد علی (ع) بفرست تا بیاید و بیعت کند، زیرا کار خلافت بدون بیعت علی (ع) سامان نمی یابد، اگر او با ما بیعت کند، به او امان خواهیم داد.
ابوبکر شخصی را نزد علی (ع) فرستاد و توسط او پیام داد که دعوت خلیفه رسول خدا (ص) را اجابت کن. قاصد ابوبکر نزد علی (ع) آمد و پیام او را ابلاغ کرد، علی (ع) به او فرمود: شگفتا! چقدر زود رسول خدا (ص) را تکذیب کردید، ابوبکر و اطرافیان او می دانند که خدا و رسول خدا (ص) غیر مرا خلیفه خود قرار نداده اند.
قاصد، گفتار علی (ع) را به ابوبکر ابلاغ کرد.
ابوبکر گفت: این بار برو و به علی (ع) بگو: دعوت امیرمؤمنان (ابوبکر) را اجابت کن.
قاصد نزد علی (ع) آمد و پیام ابوبکر را ابلاغ کرد.
علی (ع) فرمود: شگفتا! هنوز چندان از عهد رسول خدا (ص) نگذشته که آنها فراموش نمایند. سوگند به خدا او (ابوبکر) می داند که این اسم برای احدی جز من، شایستگی ندارد، همانا رسول خدا (ص) به او امر کرد که به عنوان امیرمؤمنان بر من سلام کند، و او یکی از هفت نفر است که از طرف پیامبر به این کار مأمور شدند، او رفیقش (عمر) در میان هفت نفر از رسول خدا (ص) پرسیدند: آیا دستور از طرف خدا و رسولش است؟!
پیامبر (ص) فرمود: نعم حقاً من اللّه و رسوله انّه امیرالمؤمنین و سید المسلمین و صاحب لواء الغر المحجلین یقعده اللّه عزّوجلّ یوم القیامة علی الصراط فیدخل اولیائه الجنّة و اعدائه النّار. آری، از طرف خدا و رسولش حق است که علی (ع) امیرمؤمنان و سرور مسلمین و پرچمدار افراد درخشنده و نورانی می باشد، خداوند در روز قیامت، او را بر پل صراط می نشاند، و آن حضرت دوستان خود را به سوی بهشت، و دشمنانش را به سوی دوزخ روانه می کند.

113- اتمام حجت بر ابوبکر در القاب ادعایی

عمر به ابوبکر گفت: سراغ علی (ع) بفرست که بیاید بیعت کند، و تا او بیعت نکند ما صاحب مقامی نیستیم، و اگر بیعت کند از جهت او آسوده می شویم.
ابوبکر (کسی را) نزد علی (ع) فرستاد که: خلیفه پیامبر (ص) را جواب بده! فرستاده ابوبکر نزد حضرت آمد و مطلب را عرض کرد. حضرت فرمود: سبحان اللّه، چه زود بر پیامبر (ص) دروغ بستید! او و آنان که اطراف او هستند می دانند که خدا و رسولش غیر مرا خلیفه قرار نداده اند. فرستاده آمد و آنچه حضرت فرموده بود رسانید.
(ابوبکر) گفت: برو به او بگو: امیرالمؤمنین ابوبکر را جواب بده! او هم آمد و آنچه گفته بود به حضرت خبر داد. علی (ع) فرمود: سبحان اللّه، به خدا قسم زمانی طولانی نگذشته است که فراموش شود. به خدا قسم او می داند که این نام (امیرالمؤمنین) جز برای من صلاحیت ندارد. پیامبر (ص) به او که هفتمی در میان هفت نفر بود امر کرد که به عنوان امیرالمؤمنین بر من سلام کردند. او و رفیقش عمر از میان هفت نفر سؤال کردند و گفتند: آیا حقی از جانب خدا و رسولش است؟ پیامبر (ص) به آن دو فرمود: آری حق است، حقی از جانب خدا و رسولش که او امیرمؤمنان و آقای مسلمانان و صاحب پرچم سفید پیشینیان شناخته شده است. خداوند عزّوجلّ او را در روز قیامت بر کنار صراط می نشاند و او دوستانش را به بهشت و دشمنانش را به جهنم وارد می کند.
فرستاده ابوبکر رفت و آنچه حضرت فرموده بود به او خبر داد. سلمان می گوید: آن روز را هم درباره او سکوت کردند.
شب هنگام که شد علی (ع) حضرت زهرا (س) را بر چهار پایی سوار کرد و دست دو پسرش امام حسن (ع) و امام حسین (ع) را گرفت، و احدی از اصحاب پیامبر (ص) را باقی نگذاشت، مگر آن که در منزلشان نزد آنان رفت، و حق خود را برای آنان یادآورد شد و آنان را به یاری خویش فرا خواند. ولی هیچ کس جز ما چهار نفر او را اجابت نکرد. ما سرهایمان را تراشیدیم و یاری خود را مبذل داشتیم، و زبیر در یاریش از همه ما شدت بیشتری داشت.(130)