فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

105- از شما به خدای سمیع و بصیر شکایت می کنم

نمی دانی چرا در را آتش زدند، آنان می خواستند آن نور را خاموش کنند. نمی دانی سینه فاطمه (س) چیست و میخ چه و پهلوی شکسته زهرا (س) را چه حال؟ نمی دانی سقط جنین است؟ و سرخی چشم او از چه؟ و گوشواره شکسته را چه حال؟! در برابر دیدگان علی (ع)، آن بلند طبع غیرتمند، وارد خانه شدند، در حالی که فاطمه (س) لباس خانه بر تن داشت. و به ستم شیر خدا را در محاصره گرفتند و او را هم چون شتر مهار شده، کشان کشان بردند و زهرای بتول به دنبالش روان، و پایش به لباسش که بر روی زمین کشیده می شد گیر می کرد و چنان ناله می کرد که دل را کباب می کرد، و سنگ را آب. فاطمه (س) از آنان می خواست که پسر عمویم علی (ع) را رها کنید و الا از شما به خدای سمیع و بصیر شکایت می کنم. نه تنها حرمتش را نگه نداشتند بلکه او را ترساندند و علی را همچون اسیر، ریسمان به گردن بردند... علی (ع) می دید و می شنید و شمشیرش را تیز و آماده و بازویش قوی و توانا، اما وصیت برادرش - پیغمبر (ص) او را باز می داشت و آنچه مقدور کسی نیست، بر او بار می کرد. چه مصیبتهایی که اگر بخواهم بیان کنم، کلام به درازا می کشد، در زمانی کوتاه بر این پاکیزه فرود آمد. ای پسر طه! چگونه پس از آن که چشمش را سرخ کردند، به اطراف می نگریست؟ برایش گریه و ناله کن که دشمنانش او را از گریه و ناله هم منع کردند. گویی که می بینم سیل اشک از چشمانش روان است، و می گوید، مرا نبینی که پس از بیت الاحزان، خانه شادی و سرور برگزینم. ای پسر فاطمه (س)! کی، پیش از قیامت جبت و طاغوت (آن دو را برای مجازات) زنده خواهی کرد.(121)

106- شاهد کتک خوردن همسرش

او مظلوم است زیرا شاهد کتک خوردن همسر خویش و صدمه وارد کردن بر اوست. نوشته اند که فریاد فاطمه (س) بلند شد که کودکم را کشتند. فاطمه (س) به خاک افتاده و بیهوش شد و علی (ع) پارچه ای بر روی او کشید.(122) و دشمن از این حذر نکرد ریسمان یا بندی بر گردن امام(ع) افکند و او را به زور به مسجد برد.(123) و البته امام(ع) بدین مقدار قادر به دفاع از خود بود و می توانست گریبان خود را از چنگ آنها خلاص کند.
عمر، خود در سخنی این اعتراف را کرده بود که اگر نرمخویی علی نبود احدی قادر به تسلط بر او نبود.(124) و محکوم الحکم لمن غلب است. زیرا گروهی از سردمداران کوشیده اند ناراضیان، عقده داران، و کین خواهان را به دور هم جمع کرده و چنان بلایی را برای عالم اسلام پدید آوردند. دشمن چنان گستاخ و بی شرم است که وارد حریم زندگی کسی می شود که سرنوشت کفر و اسلام را معین کرده است و خانه اش مرکز هبوط فرشتگان خداست.

107- سقط شدن فرزند زهرا (س)

مهاجمان چنان زهرا (س) را زدند که فرزندش را سقط کرد اما احدی نه از مهاجمان و نه از دیگران، کوچک ترین اعتراضی نکرد. آیا اگر از عمر می ترسیدند، از قنفذ، یا مغیرةبن شعبه و امثال این دو هم می ترسیدند؟!(125)