فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

97- بیان فجایع از زبان عمر

عمر بن خطاب، نامه ای برای معاویه نوشت و در آن نامه (در رابطه با ماجرای بیعت و سوزاندن در خانه) چنین آمده است. ... به خانه علی (ع) رفتم با مشورت قبلی که در مورد اخراج او از خانه (باقوم) کرده بودم، فضّه (کنیز خانه علی) بیرون آمد، به او گفتم: به علی بگو بیرون آید و با ابوبکر بیعت کند، زیرا همه مسلمین با او بیعت کرده اند.
فضه گفت: امیرمؤمنان علی (ع) مشغول (جمع آوری قرآن) است، گفتم؛ این حرفها را کنار بگذار، به علی (ع) بگو بیرون بیاید، و گرنه ما وارد خانه می شویم، و او را به اجبار، بیرون می آوریم. در این هنگام فاطمه (س) بیرون آمد و پشت در ایستاد و گفت: ای گمراهان دروغگو، چه می گویید و از ما چه می خواهید؟!
گفتم: ای فاطمه!، گفت: چه می خواهی ای عمر!
گفتم: چرا پسر عمویت تو را برای جواب، به این جا فرستاده و خودش در پشت پرده حجاب نشسته است؟!
فاطمه (س) به من گفت:
طغیانک یا عمر! اخرجنی، و الزمک الحجة و کلّ ضالّ غوّی.
«طغیان و تعدّی تو بود که مرا از خانه بیرون آورد و حجت را بر تو تمام کرد و همچنین حجت را بر هر گمراه منحرف، کامل نمود.
گفتم: این حرفهای بیهوده و زنانه را کنار بگذار و به علی (ع) بگو از خانه بیرون آید.
گفت: لا حب و لا کرامة... دوستی و کرامت، لایق تو نیست، آیا مرا از حزب شیطان می ترسانی ای عمر! بدان که حزب شیطان ضعیف و ناتوان است.
گفتم: اگر علی (ع) از خانه بیرون نیاید، هیزم فراوانی به این جا بیاورم، و آتشی برافروزم و خانه و اهلش را بسوزانم، و یا این که علی (ع) را برای بیعت به سوی مسجد می کشانم، آنگاه تازیانه قنفذ را گرفتم و فاطمه را با آن زدم، و به خالد بن ولید گفتم: تو و مردان دیگر هیزم بیاورید، و به فاطمه(س) گفتم: خانه را به آتش می کشم.
گفت: ای دشمن خدا و ای دشمن رسول خدا (ص) و ای دشمن امیرمؤمنان! و هماندم دو دستش را از در بیرون آورد که مرا از ورود به خانه باز دارد، من او را دور نموده و با شدت در را فشار دادم، و با تازیانه ام بر دست های او زدم، تا در راه رها کند از شدت درد تازیانه، ناله کرد و گریست، گریه و ناله اش آنچنان جانسوز بود که نزدیک بود دلم نرم شود و از آن جا منصرف شوم و بر گردم، به یاد کینه های علی (ع) و حرص او در ریختن خون بزرگان (مشرک) قریش افتادم و... با پای خودم لگد بر در زدم، ولی او همچنان در را محکم نگه داشته بود که باز نشود، وقتی که لگد بر در زدم صدای ناله فاطمه (س) را شنیدم، که گمان کردم این ناله مدینه را زیرورو نمود، در آن حال، فاطمه (س) می گفت:
یا ابتاه! یا رسول الله هکذا کان یفعل بحبیبتک و ابنتک، آه یا فضة فخذینی فقد و اللّه قتل ما فی احشایی من حمل:
ای پدر جان! ای رسول خدا با حبیبه و دختر تو چنین رفتار می شود، آه! ای فضه! بیا و مرا دریاب، که سوگند به خدا فرزندم که در رحم من بود کشته شد!
من دریافتم که فاطمه (س) بر اثر درد شدید مخاض، به دیوار (پشت در) تکیه داده است، در خانه را با شدّت فشار دادم، در باز شد، وقتی که وارد خانه شدم، فاطمه (س) با همان حال، روبه روی من ایستاد، ولی شدت خشم من، مرا به گونه ای کرده بود که گویی پرده ای در برابر چشمم افتاده است، چنان سیلی روی روپوش به صورت فاطمه (س) زدم که به زمین افتاد.(106)

98- نجات فاطمه زهرا (س) توسط علی (ع)

نصّی داریم، که می گوید: علی (ع) برای نجات زهرا (س) اقدام کرد ولی مهاجمان فرار نمودند و با او مقاله نکردند. نص مروی از عمر بیان می کند که عمر لگدی به در کوفت و موجب سقط جنین فاطمه (س) شد؛ عمر وارد شد و از روی روبند به گونه ای زهرا (س) زد. علی (ع) بیرون آمد. وقتی احساس کردم که می آید، به بیرون از خانه فرار نمودم. و به خالد و قنفذ، و همراهانشان گفتم: از خطری عظیم نجات پیدا کردم.(107)

99- بیرون آمدن علی (ع) از خانه

در روایت دیگری آمده که عمر گفت: جنایت بزرگی مرتکب شدم که بر خود ایمن نیستم این علی (ع) است که از خانه بیرون زده، و من و شما با هم تاب مقاومت در برابر او را نداریم. علی (ع) بیرون آمد. فاطمه (س) دستانش را به سر برد تا آن را نمایان سازد و از آنچه بر او وارد شده به درگاه خداوند استغاثه کند...(108)