فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

بخش سوم: آتش زدن بیت علی (ع)

92- سقیفه

علی (ع) هنوز از غسل و تکفین جسد مطهر پیغمبر اکرم (ص) فارغ نشده بود که کسی وارد شد و گفت: یا علی عجله کن که مسلمین در سقیفه بنی ساعده جمع شده و مشغول انتخاب خلیفه هستند. علی (ع) فرمود: سبحان اللّه! این جماعت چگونه مسلمان می باشند که هنوز جنازه پیغمبر دفن نشده در فکر ریاست و حبّ جاه هستند؟
هنوز علی (ع) سخن خود را تمام نکرده بود که شخص دیگری رسید و گفت: امیر خلافت خاتمه یافت، ابتدا کار مهاجر و انصار به نزاع کشید و بالاخره کار خلافت بر ابوبکر قرار گرفت و جز معدودی از طایفه خزرج تمام مردم با وی بیعت کردند.
علی (ع) فرمود: دلیل انصار بر حقانیت خود چه بود؟
عرض کرد: چون نبوت در خاندان قریش بود آنها نیز مدعی بودند که امامت هم باید از آن انصار باشد ضمناً خدمات و فداکاری های خود را در مورد حمایت از پیغمبر و سایر مهاجرین حجّت می دانستند.
علی (ع) فرمود: چرا مهاجرین نتوانستند جواب قانع کننده ای به انصار بدهند؟
عرض کرد: جواب قانع کننده انصار چگونه است؟
علی (ع) فرمود: مگر انصار فراموش کردند که پیغمبر (ص) دفعات زیاد مهاجرین را خطاب کرده و می فرمود: که انصار را عزیز بدارید و از بدن آنها در گذرید، این فرمایش پیغمبر دلیل این است که انصار را به مهاجرین سپرده است و اگر آنها شایسته خلافت بودند مورد وصیت قرار نمی گرفتند بلکه پیغمبر مهاجرین را به آنها توصیه می فرمود.
آنگاه فرمود: سخن بسیار گفتند و خلاصه کلام آنها این بود که ما از شجره رسول خداییم و به کار خلافت از انصار نزدیکتریم.
علی (ع) فرمود: چرا مهاجرین روی حرف خودشان ثابت نیستند اگر آنها از شجره رسول خدایند من ثمره آن شجره هستم، چنانچه نزدیکی به پیغمبر (ص) دلیل خلافت باشد که من از هر جهت به پیغمبر از همه نزدیک ترم.
علاوه بر آیات قرآن و اخبار و احادیث نبوی در مورد خلافت علی (ع) همین فرمایش خود او برای پاسخ دادن با استدلالات مهاجرین و انصار که در سقیفه جمع شده بودند کافی به نظر می رسد.(98)

93- فضیلت علی (ع) از زبان ابوسفیان

در روایت آمده وقتی که کار خلافت ابوبکر به پایان رسید و مردم با او بیعت کردند مردی، حضور علی (ع) که به تدفین رسول خدا مشغول بود رسیده عرض کرد: مردم با ابوبکر بیعت کردند و انصار بر اثر اختلاف فیمابین به خواری مبتلا شدند و آزاد شدگان برای آن که مبادا شما از کار پیغمبر فارغ شوید و امر خلافت را به عهده بگیرید پیش دستی نموده و عقد بیعت را با او استوار کردند.
علی (ع) بیلی که در دست داشت به زمین گذارده و دست خود را بر آن استوار نموده فرمود: بسم اللّه الرحمن الرحیم احسب النّاس ان یترکوا ان یقولوا آمنّا و هم لایفتنون و لقد فتنّا الّذین من قبلهم فلیعلمنّ اللّه الّذین صدقوا و لیعلمنّ الکاذبین ام حسب الّذین یعملون السّیئات ان یسبقونا ساء ما یحکمون. (99) آیا مردم می پندارند به مجردی که گفتند ایمان آوردیم دیگر به فساد مبتلا نمی گردند! با آن که مردم پیش از آنها را به فتنه و آزمایش مبتلا نمودیم، خدا مردم راستگو و دروغگو را می شناسد و از احوالشان باخبر است آیا مردم بدکار خیال کردند بر ما پیشی گرفته اند با آن که حکومت نابجایی نموده اند.
در هنگامی که علی (ع) و عباس به کارهای شخصی پیغمبر (ص) مشغول بودند ابوسفیان در خانه پیغمبر (ص) آمد و این اشعار را می خواند:
ای بنی هاشم دست طمع مردم و به خصوص قبیله تیم که ابوبکر از آنان است و عدی که عمر از آن قبیله است به روی خود مگشایید زیرا امر خلافت در میان شما و متوجه به شما و جز علی دیگری شایسته آن نیست. ای ابوالحسن کف با احتیاط خود را به پایه سریر خلافت استوار ساز زیرا تو شایسته آن هستی.
سپس با صدای بلند، بنی هاشم و بنی عبدمناف را مخاطب ساخته گفت: آیا خشنودید بچه شتر رذل پسر رذل (یعنی ابوبکر) بر شما خلافت نماید و مقام شما را غصب کند، سوگند به خدا اگر اراده کنید حق خود را بگیرید می توانید در اندک وقتی لشکریان و مردانی گرد آورید و غاصبان را نابود سازید. امیرالمؤمنین (ع) در پاسخ او فرمود: برگرد ای ابوسفیان سوگند به خدا از آن چه می گویی قصد خدا را نداری و برای خدا سخن نمی گویی تو همواره با اسلام و اسلامیان به حیله گری رفتار می کنی ما اکنون به کارهای شخصی پیغمبر (ص) پرداخته و وقت توجه کردن به این گونه حرف هاکه تو می گویی نداریم و هر فردی مأموریتی دارد و باید کار خود را انجام دهد.
ابوسفیان به مسجد وارد شده دید بنی امیه اجتماع کرده اند ابوسفیان آنان را برای موضوع خلافت تحریص کرد آنها به سخن او توجهی ننمودند.(100)