فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

86- کینه قریش

هر کینه ای که قریش از رسول خدا (ص) بر دل داشت (و جرأت اظهار و یا فرصت ابراز آن را نیافت) پس از رحلت آن حضرت، همه را بر من آشکار ساخت و تا توانست بر من ستم کرد...
قریش چه از جان من می خواهد؟ اگر خونی از آنها ریخته ام به امر خدا و فرمان رسولش بوده است. آیا پاداش کسی که در اطاعت خدا و رسول او (ص) بوده است، باید چنین داده شود؟!
... قریش، دنیا را به نام ما خورد و بر گرده ما سوار شد!
شگفتا از اسمی بدان پایه از حرمت و عظمت و مسمّایی بدین حدّ از خواری و خفّت!.(91)

87- بی علاقگی به ولایت و فرمانروایی

به خدا سوگند! من نه به خلافت رغبتی داشتم و نه به ولایت و زمامداری بر شما علاقه ای. ولی شما مرا به پذیرفتن آن دعوت کردید و آن را به من تحمیل نمودید. آنگاه که حکومت و زمامداری به من رسید، به کتاب خدا نظر انداختم و به دستوری که داده و ما را در حکم کردن بدان امر فرموده بود متابعت کردم. به سنت و روش پیامبر(ص) توجه نموده به آن اقتدا نمودم، و نیازی به حکم و رأی شما و دیگران پیدا نکردم. هنوز حکمی پیش نیامده که آن را ندانم و نیاز به مشورت شما و برادران مسلمان خود پیدا کنم. اگر چنین پیشامدی می شد از شما و دیگران روی گردان نبودم!.(92)

88- شکوه های امام از ابوبکر و عمر

کسی که پس از پیامبر خدا (ص) زمام امور را بر کف گرفت، هر روز که مرا می دید زبان به معذرت خواهی می گشود و از من عذرخواهی می کرد و مسؤلیت غصب حق من و شکستن بیعت را به گردن دیگری می انداخت و از من حلالیت می طلبید.
من پیش خود می گفتم: دوران چند روزه ریاست او که سپری گشت، (خود به خود) حقی که خداوند برای من قرار داده است به سهولت به من باز خواهد گشت، بی آن که در اسلام نوپا، اسلامی که به عهد جاهلیت نزدیک است (و خطر ارتداد آن را تهدید می کند) رخنه و شکاف ایجاد گردد و بی آن که من بستر نزاع را گسترده باشم و این و آن را به منازعه کشانده باشم تا در نتیجه یکی به حمایت از من و دیگری به مخالفت با من پردازد و گفتگوها از دایره سخن به میدان کشیده شود، به ویژه آن که شماری از خاصّان یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که من آنها را به خوبی و دیانت می شناختم - آشکارا و نهان پشتیبانی کرده بودند و به من پیشنهاد حمایت داده بودند تا برخیزم و حق خود را باز ستانم. اما هر بار من آنها را به صبر و آرامش فرا می خواندم و امید بازگشت حق خویش را بدون جنگ و خونریزی به آنها نوید می دادم...
... تا این که عمر او به سر آمد. اگر روابط مخصوص او با عمر نبود و از پیش با هم تبانی نکرده بودند گمان نمی کنم که ابوبکر آن را از من دریغ می داشت، چه این که او گفتار رسول گرامی (ص) را - آنگاه که من و خالد بن ولید را رهسپار یمن کرده بود، خطاب به بریده اسلمی شنیده بود و به یاد داشت. آن روز پیامبر(ص) به ما فرمود:
اگر میان شما جدایی افتاد پس هر کس آنچه به نظرش می رسد و آن را صحیح می داند عمل کند. و اگر با هم مجتمع بودید پس آن چه عملی می گوید برگزینید و به رأی او عمل کنید... او ولی شما و سرپرست شما پس از من خواهد بود.
این سخن پیامبر خدا (ص) را هم ابوبکر و هم عمر شنیده بودند. این هم بریده که هم اکنون زنده است (می توانید از او بپرسید).
اما او چنین نکرد بلکه همین که نشانه های مرگ را در خود مشاهده کرد کسی را نزد عمر فرستاد و او را عهده دار ولایت و خلافت کرد.
... جای بسی حیرت و شگفت است از کسی که در زمان حیات خود، بارها فسخ بیعت را از مردم درخواست نموده و گفته است: (اقیلونی فلست بخیرکم و علیّ فیکم) حال چگونه است که در واپسین دم زندگانی خود، خلافت را به رفیقش می سپارد؟!(93)