فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

73- سکوت برای حفظ اسلام

علی (ع) فرمودند: شگفتا! ابوبکر که در حیات خود، از مردم می خواست عذرش را بپذیرند و (با وجود من) وی را از خلافت معذور دارند، خود هنگام مرگ عروس خلافت را برای دیگری کابین بست! و چه عجیب هر دو از خلافت به نوبت بهره گیری کردند.
(مرکب) خلافت را در اختیار کسی (عمر) قرار داد، که کلامش خشن، دیدارش رنج آور، اشتباهش بسیار و عذر خواهی اش بی شمار بود. به سواری شبیه بود که بر پشت شتری سرکش نشسته، چنانچه مهار را محکم کشد، پره های بینی شتر پاره شود، و اگر آزاد گذارد، در پرتگاه هلاکت سقوط کند.
به خدا! مردم در ناراحتی و رنج عجیبی گرفتار آمده بودند و من در این مدت طولانی با محنت و عذاب، چاره ای جز شکیبایی نداشتم. سرانجام روزگار او (عمر) هم سپری شد.
عمر (خلافت) را در گروهی به شورا گذاشت و به پندارش مرا نیز از آنها محسوب داشت!
پناه به خدا از این شورا! راستی من از نخستین آنها، چه کم داشتم که درباره من به تردید افتادند و اکنون کارم به جایی رسیده که مرا همسنگ اینان (اعضا شورا) قرار دهند؟ لکن باز هم کوتاه آمدم و با آنان هم آهنگی ورزیدم (و برای مصالح مسلمین) در شورای آنها حضور یافتم. یکی از آنان به خاطر کینه اش از من روی برتافت و دیگری خویشاوندی را (بر حقیقت) مقدم داشت، اعراض آن یکی هم جهاتی داشت، که ذکر آن خوشایند نیست.(77)

74- محرومیت از حق

به خدا سوگند! پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) تاکنون، از حق خویشتن محروم مانده ام، و دیگران را به ناحق بر من مقدم داشته اند.(78)

75- شکایت از غاصبین ولایت

به خدا سوگند! هرگز فکر نمی کردم، و به خاطرم خطور نمی کرد که عرب بعد از پیامبر(ص)، امر امامت و رهبری را از اهل بیت او برگرداند (و در جای دیگر قرار دهد و باور نمی کردم) مرا از عهده دار شدن آن باز دارد. تنها چیزی که مرا ناراحت کرد اجتماع مردم اطراف ابوبکر... بود برای بیعت کردن با او، پس من دست بر روی دست گذاشتم تا این که با چشم خود دیدم گروهی از اسلام باز گشته و می خواهند دین محمد (ص) را نابود سازند. (در این جا بود که) ترسیدم که اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم باید شاهد نابودی و شکاف در اسلام باشم که مصیبت آن برای من از رها ساختن خلافت و حکومت بر شما سخت تر است، زیرا این بهره دوران کوتاه دنیا است، که هم چون سراب، زایل می گردد و یا بسان ابری پراکنده می شود. پس برای دفع آشوب به پا خاستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین پابرجا و محکم گردید.(79)