فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

70- تقاضای نجات از دست مردم

از خداوند تقاضا می کنم که برای نجات من از میان این گونه افراد، گشایش و فرجی سریع قرار دهد. به خدا اگر علاقه من به هنگام پیکار با دشمن در شهادت نبود و خود را برای مرگ در راه خدا آماده نساخته بودم، دوست می داشتم حتی یک روز با این مردم روبه رو نشوم و هرگز آنها را ملاقات نکنم!.(74)

71- چه ستم ها که بر ما نرفت!

قسمتی از نامه امام (ع) به معاویه که در آن به دشمنی ها و ستم های قریش نسبت به رسول اکرم (ص) اشاره می فرمایند و فرمودند:
قبیله ما (قریش) خواستند پیامبرمان را بکشند، و ما را ریشه کن کنند. غم و اندوه را به جان های ما ریختند و هر چه می توانستند بدی درباره ما انجام دادند. ما را از زندگانی خوش و راحت باز داشتند، و ترس و خوف را با ما قرین گردانیدند. ما را به پناه بردن به کوههای صعب العبور مجبور ساختند و آتش جنگ را با ما روشن نمودند. ولی خداوند اراده نمود که دینش را به وسیله ما نگهداری کند، و شر دشمن را از حریم آن باز دارد. مؤمنان ما در این راه (برای نگهداری پیامبر(ص)) خواستار ثواب بودند، و کافران ما از حاصل (خویشاوندی) حمایت می کردند.(75)

72- بردباری در شدت گرفتاری

امام علی (ع) در خطبه شقشقیه با بیانی جانسوز، به چگونگی غصب خلافت و تشریح رنج ها و دردهای خود پرداخته و به تعبیری، این سخنان چون شعله آتش از درون دل زبانه کشید و فرو نشست.(76)
به خدا سوگند! او (ابوبکر) جامه خلافت را بر تن کرد، در حالی که خوب می دانست خلافت جز مرا نشاید، که من در گردش حکومت اسلامی، چون محور سنگ آسیابم (که بدون آن آسیا نمی چرخد).
(او می دانست) سیل ها و چشمه های (علم و فضیلت) از دامن کوهسار وجودم جاری است و مرغان (دور پرواز اندیشه ها) و افکار بلند من راه نتوانند یافت!
من دست از خلافت شستم، و از آن کناره گرفتم در حالی که در این اندیشه فرو رفته بودم که با دست تنها بپا خیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پرخفقان و ظلمتی که پدید آورده اند صبر کنم؟ محیطی که: پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان را با ایمان را تا واپسین دم زندگی در چنگال رنج، اسیر می سازد.
(عاقبت) دیدم بردباری و صبر خردمندانه تر است، لذا شکیبایی نمودم، در حالی که به کسی می ماندم که خاشاک چشمش را پر کرده، و استخوان راه گلویش را گرفته است و با چشم خود می دیدم که میراثم را به غارت می برند.
تا این که ابوبکر به راهی که می بایست، رفت (مُرد) و بعد از خودش خلافت را به عمر سپرد.
در اینجا امام (ع) بیتی از شعر اعشی را به عنوان شاهد می آورد که مضمونش این است:
بسی فرق است تا دیروز، امروز - کنون مغموم و دی شادان و پیروز
که اشاره به زمان و عصر پیامبر دارد.