فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

فصل سوم مصایب بعد از رحلت رسول اکرم (ص)

بخش اول: مظلومیت علی (ع) بعد از پیامبر (ص)

49- نظر صحابه درباره عثمان

ابوالفداء می نویسد: وقتی عثمان جوانان را خویشاوندان خود را به منصب های حساس مملکتی از قبیل فرمانداری و استانداری منصوب نمود، بعضی از صحابه به عبدالرحمن بن عوف (همان کسی که در شوری به نفع عثمان رأی داد و اساس خلافت او را استوار نمود) گفتند: تو این پیش آمدها را بر سر ما آوردی؟ گفت: من خیال نمی کردم چنین کند، از هم اکنون با خدا پیمان می بندم که دیگر با او سخن نگویم. تا وقتی عبدالرحمن از دنیا رفت با عثمان صحبت نکرد، در بیماریش عثمان به عیادت عبدالرحمن آمد صورتش را به طرف دیوار برگردانید. ابوبلال عسکری در کتاب أوائل می نویسد: دعای علی (ع) درباره عثمان و عبدالرحمن بن عوف مستجاب شد.
روزی که عثمان از ساختمان قصر مخصوص خود به نام (طمار زوراء) فراغت حاصل کرد غذای فراوانی تهیه نمود و مردم را به ولیمه دعوت کرد. یکی از مدعوین عبدالرحمن بود همین که چشم عبدالرحمن به ساختمان و غذا افتاد گفت: ای پسر عفان آن چه درباره ات می گفتند و ما دروغ می پنداشتیم اکنون به حقیقت پیوست من به خدا پناه می برم از بیعتی که با تو کردم. عثمان خشمگین شد، دستور داد به غلامش، عبدالرحمن را بیرون کند، منظورش از این که دعای علی (ع) مستجاب شد جریانی است که نقل شده: در روز شوری علی (ع) به عبدالرحمن بن عوف فرمود: به خدا قسم این کار را نکردی مگر به همان امیدی که آن دو رفیقان از یکدیگر داشتند (منظور عمر است که در استحکام خلافت ابابکر جدیت فراوان نمود تا خودش بعد از او به خلافت برسد) در دنباله فرمایش خود فرمود (دقّ اللّه عطر منشم) خداوند میان شما عطر منشم را بکوبد.
منشم، زن عطر فروشی از قبیله حمیر بود. دو قبیله خزاعه و جرهم هر وقت اراده جنگ داشتند خود را به عطر آن معطر می کردند، هر زمان چنین عمل را انجام می دادند کشتار بین آنها زیاد می شد از آن روز برای افتراق و اختلاف بین دو نفر این سخن مثل گردید.(52)