فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

28- وصایای پیامبر (ص) به علی (ع)

امیرمؤمنان (ع) علی فرمود: چون رسول خدا (ص) در حال احتضار قرار گرفت مرا طلبید. پس از آن که من بر آن حضرت وارد شدم به من فرمود: ای علی تو وصی و جانشین من بر اهل و امت من هستی، چه زنده باشم یا از دنیا بروم. دوست تو دوست من است و دوست من دوست خداست و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداست.
ای علی! هر کس پس از من امامت تو را منکر شود مانند کسی است که رسالت مرا در حال حیاتم منکر شود، چرا که تو از منی و من از توام. آن گاه اسراری را با من در میان گذاشت که هزار باب علم بود که از هر باب هزار باب دیگر باز نمی شد.(31)
پیامبر اکرم (ص) در آخرین لحظات زندگانی خود، امیرمؤمنان (ع) را طلبید و خطاب به آن حضرت فرمود:
بدان ای برادر! چون من از دنیا رحلت کردم مردم مرا رها می کنند و پیش از غسل و کفن و دفن من مشغول امور دنیای خود می شوند (غصب خلافت). تو به دنبال آنها مرو و طلب حق خود را مکن، تا ایشان به طلب تو آیند. زیرا که مثل تو مثل کعبه است که خدا آن را نصب کرد و بر مردم لازم است که از هر طرف به سوی آن روند. تویی علم هدایت و نور دینی و روشنی آسمان و زمین.
ای برادر! به حق آن خدایی که مرا به راستی به سوی خلق برگزید، سوگند یاد می کنم که امامت و وجوب متابعت تو را به همه رسانده ام و اقرار و بیعت گرفته ام. همگی به ظاهر پذیرفته اند، اما می دانم که وفا نمی کنند.
چون من از دنیا رحلت کردم و از غسل و نماز و دفن من فارغ شدی در خانه بنشین و قرآن را به ترتیبی که خدا فرستاده است، جمع آوری کن. آنچه تو را به آن امر کرده ام انجام بده و از ملامت خلق پروا مکن و بر تو باد به صبر در برابر آنچه به تو می رسد تا به سوی من آیی.
امیرمؤمنان می فرماید: ما آن شب نزدیک آن حضرت بودیم و جامه نازکی روی آن حضرت افکنده شده بود و اهل بیت صدا به شیون و ناله بلند کرده بودند.
ناگهان حضرت به سخن آمد و فرمود: جماعتی سعادتمند و گروهی بدبخت شدند.
اصحاب عبا پنج نفرند و من سرور ایشانم و ایشان اهل بیت من و مقربان درگاه خدایند. هر کس از آنها متابعت کند سعادتمند خواهد شد.

29- مقام رضا و استقامت علی (ع)

ابوموسی ضریر می گوید: امام کاظم (ع) فرمود: من به پدرم امام صادق (ع) گفتم: مگر امیر مؤمنان علی (ع) نویسنده وصیت، و پیامبر (ص) دیکته کننده آن، و جبرییل و فرشتگان مقرب، گواه بر آن نبودند؟!.
امام صادق: آری همان گونه بود که گفتی، ولی هنگام رحلت رسول خدا(ص) وصیتی از جانب خداوند در طوماری مهر کرده از آسمان به زمین آمد، آن طومار را جبرییل همراه فرشتگان امین الهی نزد پیامبر (ص) آوردند، جبرییل به آن حضرت عرض کرد: ای محمد! بفرما هرکس در حضورت هست بیرون رود، جز وصی تو علی (ع) که بماند و او طومار وصیت را از ما بگیرد، و ما را گواه بگیرد، و خودش ضامن (اجرای) آن گردد.
پیامبر (ص) فرمود: همه حاضران در خانه بیرون رفتند، جز علی (ع)، که در خانه ماند، و فاطمه (س) در بین در و پرده بود.
در این هنگام، جبرییل به پیامبر (ص) چنین گفت:
ای محمد! پروردگارت سلام می رساند، و می فرماید، این همان طومار است که (در شب معراج) با تو پیمان بستم و خودم گواه بودم و فرشتگان را گواه گرفتم، با اینکه تنها گواهی خودم کافی است ای محمد!
پیامبر (ص) در حالی که (بر اثر سنگینی وحی) لرزه بر اندام بود، به جبرییل فرمود: پروردگار من، خودش سلام (سالم از هر نقص و عیب) است و سلام از جانب او است، و به سوی او باز می گردد، خداوند راست فرموده و مرحمت فرموده است، آن طومار را به من بده.
جبرییل آن را به پیامبر (ص) داد، و عرض کرد: آن را به علی (ع) تحویل بده، و آن را بخوان، پیامبر (ص) با علی (ع) آن را کلمه به کلمه خواند.
آن گاه پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: این پیمانی است که پروردگار با من بسته و امانت او بر من است، من آنرا رساندم و خیرخواهی کردم و ادا نمودم.
علی (ع) و جبرییل و میکاییل گواهی دادند، و علی (ع) ضمانت اجرای آن، و وفا به مضمون آن را به عهده گرفت تا در روز قیامت، جریان را به پیامبر(ص) خبر دهد.
سپس طبق دستور پیامبر (ص) فاطمه و حسن و حسین (ع) از آنچه در طومار مذکور نوشته شده بود آگاه شدند، و ضامن اجرای آن گشتند، سپس آن طومار با چند مهر طلای دست نخورده، مهر گردید و به علی (ع) تحویل داده شد...
امام کاظم (ع) فرمود: در آن طومار آسمانی، سنت های خدا و پیامبرش، و حوادثی در رابطه با ستم به امیرالمؤمنان (ع) که بعد از پیامبر (ص) رخ می دهد، جمله به جمله نوشته شده بود، آن گاه امام کاظم (ع) در تأیید گفتارش، این آیه (12 سوره یس) را خواند:
انا نحن نحیی الموت و نکتب ما قدموا و آثارهم و کل شیی احصیناه فی امام مبین.
ما مردگان را زنده می کنیم، و آنچه را از پیش فرستاده اند، و تمام آثار آنها را می نویسیم و همه چیز را در کتاب آشکار (یا در وجود امام علی (ع)) احصا و ثبت کرده ایم.
سپس امام کاظم (ع) افزود: سوگند به خدا پیامبر (ص) به علی (ع) و فاطمه(س) فرمود: مگر نه این است که: آنچه به شما وصیت کردم و اجرای آن را به شما دستور دادم، فهمیدید و پذیرفتید؟)).
آنها عرض کردند: آری پذیرفتم، و در برابر حوادث ناگواری که بر ما وارد می گردد صبر و استقامت خواهیم نمود.
جالب اینکه: در ذیل این ماجرا آمده: علی (ع) فرمود: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید، من از شخص جبرییل شنیدم که به پیامبر (ص) می گفت: ((ای محمد! به علی (ع) بفهمان که پرده احترام او که همان احترام خدا و رسولش است دریده می شود و محاسنش از خون تازه فرق سرش رنگین می گردد)).
تا این سخن را از امین وحی شنیدم، فریادی زدم و به رو به زمین افتادم و گفتم: آری راضی به رضای الهی هستم، اگر چه همه این ناگواری ها رخ دهد، همه نیش ها را در راه اسلام، نوش خواهم کرد!(32)
به این ترتیب، علی (ع) از همه حوادث آینده خبر داشت، و با کمال استقامت، خود را برای حفظ اسلام، آماده ساخت، و رگبار تیرهای تلخ

حوادث را به جان خرید، و آگاهانه خود را سپر اسلام نمود.

30- دعوت کردن علی (ع) به صبر
پیامبر (ص) در بستر بیماری به حضرت امیر (ع) خطاب کرده و گفت: یا علی! عایشه و حفصه با تو جدال و نزاع و عداوت خواهند کرد بعد از من، و عایشه با لشکریانش بر تو خروج خواهد کرد، و حفصه را خواهد گذاشت که برای او لشکر جمع کند، و هر دو آنها در عداوت با تو مثل یکدیگر خواهند بود، یا علی در آن وقت چه خواهی کرد؟
حضرت امیر (ع) گفت: یا رسول الله! اگر چنین کنند اول از کتاب خدا حجت بر ایشان تمام کنم، اگر قبول نکنند سنت تو را و آن چه در بیان وجوب اطاعت من و لزوم حق من فرموده ای بر ایشان حجت خواهم کرد، اگر قبول نکنند خدا را و تو را بر ایشان گواه خواهم گرفت و با ایشان قتال خواهم کرد. حضرت فرمود: یا علی! قتال کن و شتر عایشه را پی کن و پروا مکن، پس گفت: خداوندا تو گواه باش.
پس فرمود: یا علی! چون چنین کنند، ایشان را طلاق بگو و از من بیگانه گردان که هر دو بیگانه اند از من در دنیا و عقبی، و پدرهای ایشان شریکند با ایشان در عمل ایشان. پس گفت: یا علی! صبر کن بر ستم ظالمان، به درستی که کفر و ارتداد و نفاق رو خواهد آورد به سوی مردم با خلافت ابوبکر، و عمر از او بدتر و ستمکارتر خواهد بود، و همچنین سوم ایشان عثمان، چون او کشته شود برای تو جمع خواهند شد گروهی از شیعیان که با ایشان جهاد خواهی کرد با ناکثان و قاسطان و مارقان، نفرین و لعنت کن بر ایشان که ایشان و شیعیان و دوستان ایشان احزاب کفر و نفاقند.(33)
چون شب شد باز علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) را طلبید و فرمود که در خانه را بستند که کسی به غیر ایشان نیاید.