فهرست کتاب


سوگنامه امام علی (علیه السلام) - 400 داستان از مصایب امام علی علیه السلام

عباس عزیزی

10- تعزیت علی (ع) در کربلا

ابن عباس گفت: با علی (ع) در زمان خروج او به سوی صفین (یعنی برای جنگ با معاویه)، پس زمانی که وارد زمین نینوا شد. آن زمین نزدیک شط فرات بود. با صدای بلند فرمود: ای پسر عباس آیا می شناسی این موضع را؟
عرض کردم: نمی شناسم.
فرمود: اگر بشناسی این زمین را از این زمین عبور نمی کنی تا اینکه گریه کنی.
ابن عباس گفت: پس علی (ع) گریست، گریه طولانی، تا آنکه محاسن شریفش تر شد و دانه های اشک آن جناب بر سینه او ریخت و ما نیز گریه کردیم با آن حضرت و او می فرمود: آه آه چه می خواهند از من آل ابی سفیان که حزب شیطان و اولیای کفرند.
سپس آب طلبید برای نماز و وضو گرفت و بعد از نماز مختصری چشمانش به خواب رفت چون بیدار شد فرمود: ابن عباس برای تو چیزی را بگویم که الآن در خواب دیده ام.
فرمود: دیدم مردهایی از آسمان نازل شدند که با آنها علم های سفید بود و در شمشیرهای سفید حمایل داشتند که می درخشید و کشیدند اطراف این زمین خطی را، و گویا درختانی بود در این زمین که شاخه های آنها به زمین آمد و خونی تازه در این زمین پیدا شد مانند دریا و گویا حسین من که پاره تن من است غرق بود در آن دریای خون، استغاثه و طلب یاری می کرد و کسی به داد او نمی رسید.
و آن مردمان سفید که از آسمان آمدند ندا می کردند او را و می گفتند: ای آل رسول صبر کنید البته شما کشته می شوید به دست بدترین مردم و اینک بهشت به شما مشتاق است.
پس مرا تعزیت گفتند و گفتند: یا أباالحسن بشارت باد تو را خداوند چشم تو را روشن گرداند در روزی که مردم بلند می شوند برای حساب.
سپس فرمود: قسم به آن کسی که جانم به دست اوست خبر داد مرا صادق مصدق ابوالقاسم (ع) (یعنی حضرت محمد (ص)) به اینکه عبور می کنم به این زمین در وقت رفتن به سوی اهل طغیان و این که این زمین کرب و بلا است.
دفن می شود در این زمین حسین من و هفده نفر از اولاد من و فاطمه (ع) و این زمین در آسمانها معروف است به زمین کرب و بلای حسین هم چنان که ذکر می شود بقعه مکّه و مدینه و بیت المقدّس. (12)

11- افسوس براء بن عازب

اسماعیل بن زیاد گفته: روزی علی (ع) به براء بن عازب فرمود: ای براء، فرزند من به شهادت می رسد و تو زنده هستی و از او یاری نمی کنی.
چون پیشامد کربلا اتفاق افتاد، براء می گفت: حقانیت علی (ع) محقق شد، زیرا فرزندش شهید شد و من از او یاری ننمودم، آنگاه از کار خود دریغ خورد. این پیشامد نیز از جمله خبرهای علی (ع) و نشانه های ولایت اوست.(13)

12- خبر دادن از قاتل امام حسین (ع)

ابوالحکم گوید: از پیرمردان و دانشمندان خود شنیدم می گفتند: علی (ع) در ذیل خطبه فرمود: هنوز که دستتان از دامن من کوتاه نشده هر چه می خواهید از من بپرسید، سوگند به خدا از عده مردمی که صد نفر آنها گمراه کننده دیگران و صد نفرشان هدایت کننده آنان باشند، سؤال نکنید جز این که از خواننده و رهنمای آنها که تا فردای قیامت پایدارند اطلاع خواهم داد. مردی همان وقت از جای برخاست پرسید: بر سر و روی من چند تار موی روییده؟
علی (ع) فرمود: سوگند به خدا دوست من رسول خدا (ص) از پرسش تو به من اطلاع داده و اضافه کرد همانا بر هر تار موی سر تو فرشته موکل است که تو را لعنت می کند و بر هر تار موی ریش تو شیطانی موکل است که اسباب سرگردانی و بیچارگی تو را فراهم می سازند و همانا در منزل تو بزغاله ای است که فرزند رسول خدا (ص) را می کشد و نشانه این پیشامد صحت و درستی سخن من است و هرگاه پاسخ پرسش تو دشوار نبود از حقیقت آن تو را با خبر می ساختم، باز هم نشانه همان است که گفتم: فرشته و شیطان تو را لعنت می کنند.
پسر او در آن روزگار خردسال بود و تازه می توانست بنشیند و در هنگام پیشامد کربلا او قاتل حسین شد و قضیه چنان بود که علی خبر داد.(14)