تاریخ تحولات سیاسی ایران

نویسنده : موسی نجفی

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد، و آله الطیبین الطاهرین المعصومین
میخواهم که داد این تاریخ به تمامی بدهم و گرد زوایا و خبایا برگردم تا هیچ چیز از احوال پوشیده نماند؛ و هیچ چیز نیست که به خواندن نیز زد که آخر هیچ حکایت از نکته ای که به کار آید خالی نباشد.
(ابوالفضل بیهقی در کتاب تاریخ بیهقی)
یکی از اندیشمندان درباره فایده فهم تاریخ گفته است: تاریخ، آئینه عبرت و درس عبرت است که در آن، حوادث جهان گذران با نقشهای گوناگون تکرار می شود تا آیندگان از حصول علم و اطلاع بر اسباب و علل پیدایش نیک و بد و سود و زیان احوال نیاکانشان پندها برگیرند و در مقام صلاح و اصلاح خود برآیند؛ و اگر نه برای حصول این مرام باشد، صرف عمر گرانمایه به داستانسرایی و گفتن و نوشتن و یا خواندن و بخاطر سپردن یادگاری که به دورانهای پیشین مربوط است و در حال امروزی ما مؤثر نیست، کاری است بیهوده. پس بر ماست که دورنمای حوادث گذشته را با چشم بصیرت در آئینه جهان نمای تاریخ بنگریم و عموم و خصوص آن را با احوال عمومی و خصوصی خود بسنجیم و نتیجه این بحث و تحقیق را در طلب سود و صلاح شخصی و نوعی خویش بکار بندیم. با تعقیب این روش است که پی خواهیم برد جمله حوادث جهان، همانند چهار فصل سال، پیاپی تکرار می شود و صاحب خرد خواهد توانست از علم و اطلاع از گذشته ها عبرت گیرد و برای حال و آینده خویش پندها آموزد و تجربتها اندوزد.
برای تحقق محاوره با تاریخ و برداشت و کاوش هر چه بیشتر در آن، کتاب حاضر در سه بخش شامل چهارده فصل تنظیم و طراحی شده است:
برای تحقیق محاوره با تاریخ و برداشت و کاوش هر چه بیشتر در آن، کتاب حاضر در سه بخش چهارده فصل تنظیم و طراحی شده است؛
بخش اول، تاریخ تحولات ایران از صفویه تا دوران معاصر را شامل می شود.در این بخش، موضوعات اصلی و متن تاریخ تحولات ایران به همراه حوادث و وقایع اصلی و جریان سازیهای عمده مدنظر قرار می گیرد؛ و سبک نگارش و ورود و خروج در تحقیق هر سلسله و یا حادثه عمده تاریخی در آن، بصورتی است که جنبه استناد و تحلیل هر دو در آن ملحوظ شده باشد.
بخش دوم - که در چهار فصل تنظیم شده است - به تعلیل تاریخی و علت یابی حوادث و جریانات اشارت دارد و در آن، روابط دین و دولت و تجدد و نقش آفرینیها و عملکرد ویژه هر یک بطور مرتبط با متن حوادث و وقایع در قالبی از اندیشه سیاسی و اندیشه تاریخی بازنگری و بازکاوی می شود. طرح مباحث مربوط به تحولات اقتدار و بررسی برخی موضوعات جامعه شناسی تاریخی و نیز طرح افکار سیاسی و اجتماعی اندیشمندان در این بخش از کتاب، همگی در زمینه های تاریخی و با ورود خروجهای تاریخی همراه است. در آخر این بخش، سؤالهای مشترک دانشجویان در چهارمین اردوی سراسری دانشجویی که در تابستان 77 در دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد به همراه خلاصه ای از پاسخ آنها ارائه شده است. این پرسشها به نظر نوعی قدر مشترک دیدگاههای نسل جوان دانشگاهی در موضوعها و مباحث تاریخی را نشان می دهد.
بخش سوم کتاب، واژه شناسی تاریخ تحولات سیاسی ایران و در حقیقت کلید فهم تخصصی تر در استفاده بهینه و دقیقتر از تاریخ سیاسی معاصر برای آن بخش از خوانندگان است که کمتر با مفاهیم سیاسی و فکری و تاریخی سر و کار دارند.
آنچه به فضل الهی امید است در کل این اثر حاصل شود، شناخت کلی و فضاسازی و طراحی مسائل سیاسی و فکری در بستر تاریخ تحولات سیاسی ایران است؛ بستر و زمینه ای که نه تنها بصیرت امروز ما را از جامعه و تحولات آن عمیقتر می کند، بلکه شناخت و معرفتمان امروز ما را از جامعه و تحولات آن عمیقتر می کند، بلکه شناخت و معرفتمان از مواریث و زوایای تاریخ گذشته را نیز حساس تر و متمرکزتر می سازد. حاصل این پرسشها و پاسخها و زمینه های بحث، فکر کردن در مقوله ای است که هویت ملی نوین ما را از عصر صفویه تا دوران معاصر شکل داده است و به حکم ضرورت از امروز تا دهه ها و سده های آتی، سرنوشت جامعه شیعه ایران را تحت تأثیر اصول و پایه ها و مبانی خود قرار می دهد. غور و بررسی در این مهم، بی شک چراغی ضروری و مهم فرا راه ما قرار می دهد که در پرتو آن می توانیم آینده حیات ملی خود را با توجه به آئینه عبرت گذشته تبیین و تفسیر و وارسی کنیم.
ربیع الاول 1420 / تیر ماه 1378
موسی نجفی

فصل اول: ظهور شیعیان صفوی یا اعظم حوادث ایران و اسلام

برای درک مهمترین حوادث و یا وقایع(1)تاریخ تحولات ایران، شاید اشاره به چند تحول مهم تاریخی مناسب باشد؛ حوادثی که در سلسله تحولات تاریخ ایران برجسته است عبارتند: 1. حمله مغول، 2. نهضت اسماعیلیه، 3. صفویه.
اما شاید از بین این حوادث، حادثه صفویان و طوفانی که قزلباشان بپا کردند، قابل مطالعه تر در مقایسه با رویدادهای دیگر از الویت ملی و فکری بیشتری برخوردار باشد. نهضت صفویه بعد از نه قران کشوری قدرتمند در ایران بوجود آورد و به آن استقلال سیاسی، وحدت جغرافیایی - مذهبی و مرکزیت قدرت اعطا کرد. صفویان همچنین در جنبه های
اقتصادی و اجتماعی و نیز انتظام اجتماعی در عهد صفویان، به زمینه های مناسبی از رشد و شکوفایی و توسعه دست یافت.
در نگرش تاریخی، حادثه ای عظیم محسوب می شود که سه عامل در آن وجود داشته باشد:
1. تخریب (مانند حمله مغول که بعد تخریب آن وسیع بوده و البته تأسیس هم داشته است)؛
2. در ابعاد مادی و معنوی جامعه (مثل فرقه اسماعیلیه که اثر معنوی و باطنی زیادی در پیروان خود داشته است)؛
3. تأثیر در نفوس و ارواح بشر؛ اثری باقی بماند و سپس جنبه عمومیت بیابد.
با این ملاکها می توان تأثیر حوادث تاریخی را رده بندی کرد؛ مثلاً طوفان مغولی علی رغم خصلت جهانسوزی و ویرانگریش را با وجود بیش از یک صد سال حکومت و دولت، فاقد خصلت نفوذ و تأثیر معنوی و فکری در رشد و تعالی انسان بوده است، در مقابل، نهضت اسماعیلیان علی رغم نفوذ و تأثیر فکری و روحی نتوانست جنبه عام و همگانی بیابد، لذا آثارش ناپایدار شد. با این ملاک می توان نهضت صفویان را دارای بیشترین تأثیر و نفوذ در تاریخ ایران دانست.(2)در زمان این صوفیان سیاسی، پیوند مذهبی زبانی جغرافیایی ایران دوباره در حاکمیتی سیاسی ببار نشست و این حاکمیت توانست بسرعت بر هرج و مرج و تشتت مناطق مختلف ایران غلبه کند و تمدنی نوین بر اساس مذهب شیعه اثنی عشری بر پای دارد. اما تشیع این بار، بر خلاف دو دوره تاریخی قبل، با توان و هدفی جدید پای به عرصه جهان اسلام گذاشت. این تشیع نه مانند اسماعیلیه به اسرار نهانی مشغول بود و نه مانند شیعیان دیلمی به نوعی وحدت و سازش با دنیای سنی رسید. بلکه این بار تقیه و مماشات در کر نبود؛ شیعیان به چندین برابر دنیای سنی مذهب اعلام جنگ دادند و ایران شیعه عهد صفوی در مدتی اندک، از تمامی تاریخ قرون قبلی خود در مورد مذهب تسنن اعلام بیزاری و دوری کرد.
و اما از جنبه دولت مداری، ایران عهد صفوی با دولتهای بزرگ و کوچک قبل از خود - مثل صفاری، سامانی، دیلمی، غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی و مغولی - تفاوتهایی عمده داشت که عمده ترین آن همان، جامعیت و وحدت و یکپارچگی بود که در سایه این ایدئولوژی جدید پا به صحنه اجتماعی و سیاسی ایران گذارد.

از سقوط بغداد تا ظهور صفویان (907-656)

فاصله بین سقوط بغداد در سال 656 هق تا بر آمدن صفویان به سال 907 هق را می توان با یک تقسیم بندی چند دوره ای نگاه کرد. برای این منظور، به دو دوره می توان قائل شد و حد فاصل این دو دوره را سال 736 هق یعنی سقوط ایلخانان مغول قرار داد. این دو دوره بطور مشخص چنین است:
الف - از سقوط خلافت بغداد به سال 656 تا 736 هق دوران حکومت ایلخانان مغول، که با مرگ ابوسعید در کرمان این دوره اقتدار پایان یافت.
ب - از 736 تا 907 قمری. این زمان هم با چند زیر مجموعه و بخش تاریخی از هم مجزا می شود؛ چنانکه این دوره با دو پدیده کاملاً متفاوت در سلسله های ملوک الطوایفی همراه است:
اول: سلسله های حکومتهای محلی سنی یا متمایل به تسنن، مانند آل چوپان، آل مظفر، آل جلایر، آل کرت، طغاتیمور و امرای جانی قربانی از نسل ارغون شاه مغول؛ که البته غالب این سلسله ها ریشه در دهه های قبل داشتند و اجداد آنان یا از قبیله ها و تیره های مختلف مغولی و یا از سرداران و فرمانروایان مغول بوده اند که کم کم در منطقه و یا حوزه ای قدرت به هم می زدند و بتدریج در آنجا سابقه، علایق و اقتدار پیدا می کردند. به هر حال، با سقوط ایلخانان مغول، بخصوص مرگ ابوسعید، این حکومتها و خاندانهای محلی از فقدان قدرت مرکزی استفاده کردند و علم استقلال و دعوی حکومتی برافراشتند. اغلب این خاندانها، روحیه ای ظالمانه و ایلاتی و وحشیگری داشتند و با توجه به نبود خلیفه در بغداد و نابسامانی عقیدتی هر چه بیشتر سنی مذهبان، عامل ظلم و ستم اینان هر چه بیشتر باعث نفرت و دوری مردم ایران از مذهب سنی شده و دست کم نوعی تساهل مذهبی در برابر سنیان را در مردم پیش آورد.
دوره دیگر که به نحوی برای چند دهه دوره تمرکز قدرت بوده، دوران حکومت تیمور است که او با از بین بردن حکومتهای محلی، مرکزیتی نیرومند بوجود آورد؛ اما با مرگ تیمور به سال 807 هق و بی اقتداری بازماندگان وی، رقبای دیگری هم سر بر آوردند که مهمترین آن قره قوینلوها و آق قوینلوها بودند. اما روی دیگر سکه، یعنی قسمت دوم و جبهه مقابل آنها، هم خواندنی است.
دوم: حکومتهای و خاندانهای شیعه مذهب؛ که در این مورد می توان از نهضت و حکومت سربداران در مناطق وسیع خراسان و شمال کشور نام برد.
نکته قابل بحث در این زمان، این است که همزمان با آشفتگی سنی مذهبان، دو گروه نیرو در ایران در تعمیق تشیع فعالیت می کردند: یک گروه فقهای برجسته ای مانند خواجه نصیرالدین طوسی، علامه ابن مطهر حلی، ابن مکی (شهید اول)، سید حیدر آملی، ابن فهد، محقق حلی و غیره که فقاهت و علوم شیعه را ترویج و تعلیم می دادند و البته در مسائل سیاسی هم دخالت داشتند، از جمله شیعه شدن برخی حکمرانان و فرمانروایان مغول مانند الجایتو خدابنده. اما گروه دوم، جبهه سیاسی و نظامی شیعیان است که می توان تجلی آن را در نهضت سربداران مشاهده کرد. البته دولتهای سربدار با گروه اول علما هم در تماس بودند و به آنان احترام زیادی می گذاشتند؛ چنانکه شهید اول نفوذ فراوانی داشت. ولی سربداران به غیر از این فقها، رهبران محلی و خاص تری هم داشته اند؛ مثل رهبری و تعالیم شیخ خلیفه و بعد از این فقها، رهبران محلی و خاص تری هم داشته اند؛ مثل رهبری و تعالیم شیخ خلیفه و بعد از او شیخ حسن جوری و سپس درویش هندوی مشهدی و درویش عزیز جوری و درویش رکن الدین و همچنین سیدعزالدین سوغندی و شاگردش قوام الدین مرعشی. زحمتها و تعالیم همه این افراد، به بسط حکومتهای شیعه مذهب در خراسان و مازندران و گیلان منجر شد. دولتهای سربداران، مرعشیان مازندرانی و دولت آل کی در گیلان، نمونه تاریخی آن مجاهدت است. اینان با حکومتهای سنی محلی و فرمانروایان آن درگیر بوده اند؛ اما بخاطر عدالت کلی و جوانمردی و پرهیز از تجاوز به حقوق مردم، از اعتماد و وثوق وسیع مؤثر علاقه و تمایل مردم به تشیع و البته زمینه ها ای دعوت صفویان در سالهای بعد دانست. در حقیقت ظلم و ستم سلسله های محلی سنی مذهب و سیاست مردمی و حق طلبانه سلسله های شیعه مذهب، به انضمام قیامهای صوفیانه و همچنین تبلیغات و کار عظیم و فوق العاده خاندان شیخ صفی الدین تا زمان شاه اسماعیل اول، عوامل و علل و زمینه ها ای مهم اجتماعی و سیاسی گرایش مردم به طرف تشیع و تغییر آرام و تدریجی مذهبی آنان بعنوان پیش زمینه عدول از تسنن به سمت تشیع بشمار می رود.