فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

یُخ!

امام با همه کم حرفی و سکوت، گاهی لطیفه می گفتند که حضار بی اختیار و دستجمعی می خندیدند.
فی المثل یکی از فضلای شاگردان ایشان که اهل آذربایجان بود، وقتی در اشکال و سوال پافشاری می کرد و امام می خواستند او را ساکت کنند در آخر جواب می گفتند:
یُخ!
با این کلمه ترکی هم سائل ترک زبان و هم بقیه حضار به سختی می خندیدند و سر و صدا فرو می نشست.
حجت الاسلام علی دوانی کیهان ش 16955

مولانا! چرا این حرف را می زنی...

امام در درس دادن، نهایت اخلاق را داشتند. ایشان گاهی در درس نسبت به شاگردان تند هم می شدند ولی تندی ایشان هم روی حساب بود، مثلا به فردی که مورد تندی ایشان بود می گفتند:
مولانا، چرا این حرف را می زنی که درست نیست؟ برعکس بعضی از علما که صریحا به طلاب می گفتند: نفهمیدی.
آیت الله یزدی کیهان ش 17218

مزاح کردند

در بازگشت امام از کویت وقتی مقامات عراقی ایشان را در صفوان معطل نگه داشته بودند، ما تنها برای امام ناراحت و نگران بودیم و اصلا کسی به جز امام فکری نداشت. ولی امام از همان اول ورودشان به اتاق، چندین بار مزاح کردند و ما را خنداندند، این طور به نظر می رسید که امام به خاطر تقویت روحیه ما این چنین برخورد معمولی و بسیار شاد داشتند و شاید می خواستند ما چندان ناراحت نشویم که ایشان در حالت شبه زندانی هستند.
حجت الاسلام سید محمد رضا مهری - پاسدار اسلام - ش 10.