فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

این آقایان عکاس ها

بعد از بازگشت حضرت امام (ره) به قم، اولین بازدید ایشان از آیت الله العظمی گلپایگانی (ره) بود که من توفیق حضور در آن جلسه نورانی را پیدا کردم. در این جلسه عده ای از عکاسان وارد شدند که شور و شوقی زایدالوصف داشتند و این شاید به خاطر اولین جایی بود که امام شروع به بازدید کرده بودند. در این دیدار آیت الله العظمی گلپایگانی فرمودند: عکس نمی خواهیم. امام فرمودند: آقا! این آقایان عکاس ها نه مقلد من هستند نه مقلد شما.
از این گفتار ملیح مرحوم امام (ره) مرحوم آیت الله گلپایگانی خندان شدند و عکاس ها هم شروع به گرفتن عکس کردند.
آیت الله علی کریمی جهرمی کیهان ش 17328

یُخ!

امام با همه کم حرفی و سکوت، گاهی لطیفه می گفتند که حضار بی اختیار و دستجمعی می خندیدند.
فی المثل یکی از فضلای شاگردان ایشان که اهل آذربایجان بود، وقتی در اشکال و سوال پافشاری می کرد و امام می خواستند او را ساکت کنند در آخر جواب می گفتند:
یُخ!
با این کلمه ترکی هم سائل ترک زبان و هم بقیه حضار به سختی می خندیدند و سر و صدا فرو می نشست.
حجت الاسلام علی دوانی کیهان ش 16955

مولانا! چرا این حرف را می زنی...

امام در درس دادن، نهایت اخلاق را داشتند. ایشان گاهی در درس نسبت به شاگردان تند هم می شدند ولی تندی ایشان هم روی حساب بود، مثلا به فردی که مورد تندی ایشان بود می گفتند:
مولانا، چرا این حرف را می زنی که درست نیست؟ برعکس بعضی از علما که صریحا به طلاب می گفتند: نفهمیدی.
آیت الله یزدی کیهان ش 17218