فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

غافلگیر شدم

اگر امام در مکانی وارد می شدند خیلی مشکل بود که بتوان به ایشان سلام کرد. بارها اتفاق می افتاد که ما زودتر به اطاق کار ایشان رفته و چشم به در و منتظر و آماده ورود امام بودیم، حتی سینه ها برای سلام کردن صاف شده بود ولی باز هم غافلگیر می شدیم زیرا متوجه می شدیم که ایشان ابتدا وارد می شدند و سپس سلام می کردند و یا آنکه اول سلام می کردند و آنگاه وارد اتاق می شدند.
برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 242

سعی می کردند زودتر سلام کنند.

من هر وقت وارد اتاق امام می شدم به ایشان سلام می کردم ولی امام سعی می کردند زودتر به من سلام کنند و من هم جواب می دادم.
برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 242

جوانی و عبادت