فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

سلام، پسر گلم

حضرت امام (ره) هم به سلام و هم به جواب سلام اهمیت زیادی می دادند. آقا یاسر فرزند مرحوم حاج احمد آقا که الان برای خودش جوانی است و آن زمان کوچک بود و چهار، پنج سال بیشتر سن نداشت پیش من آمد و گفت: من امروز یازده بار به امام سلام کردم. گفتم: چرا یازده بار؟
گفت: می خواستم آقا را امتحان کنم، می خواستم ببینم آیا هر بار که من سلام می کنم آقا جواب سلام مرا می دهند. گفتم: خب امام جواب سلام شما را داد؟ گفت: هر بار سلام کردم، امام جواب سلامم را دادند هر بار که سلام می کردم می گفتند سلام آقا یاسر، پسر گلم، پسر خوبم...
سرگرد حسین مرتاضی کیهان ش 16937

غافلگیر شدم

اگر امام در مکانی وارد می شدند خیلی مشکل بود که بتوان به ایشان سلام کرد. بارها اتفاق می افتاد که ما زودتر به اطاق کار ایشان رفته و چشم به در و منتظر و آماده ورود امام بودیم، حتی سینه ها برای سلام کردن صاف شده بود ولی باز هم غافلگیر می شدیم زیرا متوجه می شدیم که ایشان ابتدا وارد می شدند و سپس سلام می کردند و یا آنکه اول سلام می کردند و آنگاه وارد اتاق می شدند.
برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 242

سعی می کردند زودتر سلام کنند.

من هر وقت وارد اتاق امام می شدم به ایشان سلام می کردم ولی امام سعی می کردند زودتر به من سلام کنند و من هم جواب می دادم.
برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 242