فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

احساس کردم کسی سلام کرد

یک روز از کوچه ای که بین مسجد مرحوم شیخ انصاری و منزل امام بود در حالی که سرم پایین بود عبور می کردم که احساس کردم به من سلام کرد، وقتی سرم را بالا کردم چشمم به سیمای مبارک امام افتاد. در یک لحظه فشار عجیبی در خودم احساس کردم. انگار زبانم بند آمده بود. آخر او امام، مرجع تقلید و مراد من بود و من ناچیز یک بچه طلبه هفده ساله بیشتر نبودم.
برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 243

حتی به بچه ها سلام می کردند

امام همیشه در سلام مقدم بر دیگران بودند و همواره وقتی وارد بر افراد می شدند قبل از اینکه آنان سلام کنند ایشان سلام می کردند. امام با آن عظمت که تمام قدرتها از شنیدن نامشان به وحشت می افتادند آنقدر رئوف و مهربان بودند که حتی اگر مواجه با بچه ها می شدند به آنها سلام می کردند.
برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 242

سلام، پسر گلم

حضرت امام (ره) هم به سلام و هم به جواب سلام اهمیت زیادی می دادند. آقا یاسر فرزند مرحوم حاج احمد آقا که الان برای خودش جوانی است و آن زمان کوچک بود و چهار، پنج سال بیشتر سن نداشت پیش من آمد و گفت: من امروز یازده بار به امام سلام کردم. گفتم: چرا یازده بار؟
گفت: می خواستم آقا را امتحان کنم، می خواستم ببینم آیا هر بار که من سلام می کنم آقا جواب سلام مرا می دهند. گفتم: خب امام جواب سلام شما را داد؟ گفت: هر بار سلام کردم، امام جواب سلامم را دادند هر بار که سلام می کردم می گفتند سلام آقا یاسر، پسر گلم، پسر خوبم...
سرگرد حسین مرتاضی کیهان ش 16937