فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

این حرف ها به درد تو می خورد!

در شبی که اطلاع دادند وزیر خارجه فردا پیام گورباچف را نزد امام قرائت کند علی آقا نوه کوچک امام به حاج عیسی گفت: فردا صبح مرا هم بیدار کن تا در جلسه حاضر شوم.
صبح روز بعد پس از اینکه قسمتی از پیام گورباچف توسط شوارد نادزه وزیر امور خارجه وقت شوروی قرائت شد و امام فهمیدند که نظراتشان تأمین نشده است میکروفون را کنار گذاشتند و از جا برخاستند و از اتاق بیرون آمدند.
در بین راه من همراهشان بودم. حاج عیسی علی را به اندرون می آورد وقتی آنها به امام رسیدند علی به امام گفت:
آقاجان! تمام شد. من هم می خواستم در این جلسه باشم.
امام لبخند زد و گفتند: بله تمام شد، اما این حرف ها به درد تو می خورد!
کیهان ش 16918

هر وقت می خواهی بیا

امام جواب نامه کودکان را هم با خط خودشان می دادند. به عنوان نمونه کودکی به امام نوشته بود که: شما را بسیار دوست دارم و خیلی علاقه دارم که شما را ببینم.
امام در جواب او نوشتند: فرزندم، نامه ات را خواندم، هر زمانی که می خواهی بیا و با من ملاقات کن.
حجت الاسلام انصاری کرمانی کیهان ش 17049

حجاب