فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

خیلی بچه ها را دوست دارم

اگر ما یک یا دو روز به خانه امام نمی رفتیم، می گفتند: کجاها بودید شما؟ اصلا مرا می شناسید؟ یک روز وارد خانه امام شدم، دیدم در حیاط قدم می زنند. تا سلام کردم گفتند: بچه ات کو؟ گفتم اذیت می کند نیاورده ام، به حدی ناراحت شدند که گفتند اگر این دفعه بدون بچه می خواهی بیایی، خودت هم نباید بیایی از ایشان پرسیدم آقا شما چرا اینقدر بچه ها را دوست دارید؟ چون بچه های ما هستند دوستشان دارید؟ گفتند: نه، من به حسینیه که می روم، اگر بچه باشد حواسم دنبال او می رود. این قدر من دوست دارم بچه ها را! بعضی وقت ها که صحبت می کنم، می بینم که بچه ای گریه می کند یا دست تکان می دهد و اشاره به من می کند، حواسم پیش او می رود.
فاطمه مصطفوی کیهان ش 16698

با بچه ها روراست باشید

امام به دختر من که از شیطنت بچه خود گله می کرد، می گفتند من حاضرم ثوابی را که از تحمل شیطنت حسین می بری با ثواب تمام عبادات خودم عوض کنم و عقیده داشتند که بچه باید آزاد باشد تا وقتی که بزرگ می شود آن وقت باید برایش حدی تعیین کنند. در مورد تربیت کودکان می فرمودند:
با بچه ها روراست باشید تا آنها هم روراست باشند. الگوی بچه پدر و مادر هستند. اگر با بچه درست رفتار کنید بچه ها درست بار می آیند. هر حرفی را که به بچه ها زدید به آن عمل کنید.
برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 1، ص 31

این حرف ها به درد تو می خورد!

در شبی که اطلاع دادند وزیر خارجه فردا پیام گورباچف را نزد امام قرائت کند علی آقا نوه کوچک امام به حاج عیسی گفت: فردا صبح مرا هم بیدار کن تا در جلسه حاضر شوم.
صبح روز بعد پس از اینکه قسمتی از پیام گورباچف توسط شوارد نادزه وزیر امور خارجه وقت شوروی قرائت شد و امام فهمیدند که نظراتشان تأمین نشده است میکروفون را کنار گذاشتند و از جا برخاستند و از اتاق بیرون آمدند.
در بین راه من همراهشان بودم. حاج عیسی علی را به اندرون می آورد وقتی آنها به امام رسیدند علی به امام گفت:
آقاجان! تمام شد. من هم می خواستم در این جلسه باشم.
امام لبخند زد و گفتند: بله تمام شد، اما این حرف ها به درد تو می خورد!
کیهان ش 16918