فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

بلند شدند و قرآن خواندند

وقتی مرحوم آقا مصطفی رحلت کرده بودند قرار شد جمعی به اتفاق حاج احمد آقا به محضر امام برسند و به صورت تدریجی خبر را به امام برسانند. یکی گفت از حاج آقا مصطفی تازه از بیمارستان چه خبر؟ آقای میرزا حبیب الله اراکی گفت: الان از بیمارستان تلفن کردند که ایشان را مثل اینکه باید زودتر به بغداد برسانند. احمد آقا جلوی صدای گریه اش را نتوانست بگیرد ولی رویش را برگردانید که آقا او را نبینند. ولی امام صورتش را برگرداند و گفت احمد چته؟ مگر حاج آقا مصطفی مرده؟ اهل آسمانها می میرند و از اهل زمین کسی باقی نمی ماند، همه می میریم. آقایان بفرمایید سر کارتان. خودشان هم بلند شدند و وضو گرفتند و مشغول خواندن قرآن شدند.
برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 7

خیلی گذشت داشتند

من شاهد بودم که افرادی می آمدند و توهین می کردند. شدید توهین می کردند اما در ایشان هیچ حالت خشونت یا تندی ظاهر نمی شد. مثلا (حرف مال خیلی سال پیش است که من هنوز ازدواج نکرده بودم) یک روز سر سفره شام بودیم که یکی از بستگان ما روی مسئله ای عصبانی شد، چنان از جا بلند شد که ما فکر کردیم رفت طرف حضرت امام که ایشان را مثلا بزند. ولی امام هیچ عکس العملی نشان ندادند. البته او فقط هجوم برد و خودش نیز متوجه شد و برگشت. اما امام آرام همین طور که نشسته بودند سر سفره - شام بادمجون سرخ کرده داشتیم - یادم است، ایشان هیچ برخوردی نشان ندادند و هیچ حالت خشم یا عکس العملی اصلا نشان ندادند.
برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 1، ص 17

خضوع در برابر قرآن