فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

به گوشه ای رفتند

حاج آقا احمد نقل می کرد، زمانی که در نجف حاج آقا مصطفی شهید شدند امام پس از شنیدن خبر شهادت ایشان، استوار و بردبار تنها به گوشه ای رفته و به تلاوت کلام الله مشغول شدند.
برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 7

تا او نیاید به حرم نمی آیم

چند نفر از طلاب بخاطر دشمنی با امام دست از کینه خود بر نمی داشتند و هر کجا می توانستند پشت سر امام غیبت می کردند آنها با تلاش خود حتی در خادمین حرم مطهر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) اثر گذاشته بودند کار به جایی رسیده بود که بعضی از خدام در موقعی که امام وارد حرم امام حسین (علیه السلام) می شد بخاطر اینکه به امام سلام نکنند به هر بهانه ای بود از نزدیکی به امام دور می شدند ولی امام با همان روحیه ای که از جدش پیامبر (صلی الله علیه و آله) کسب کرده بود به آنها سلام می کرد.
روزی امام وارد حرم مطهر شد در همانجائی که همیشه جهت راز و نیاز و عبادت جلوس و می نشست متوجه شد فرش ندارد اطرافیان و دوستان امام قضیه را دنبال کردند و متوجه شدند یکی از خدام که بر اثر شایعات و تبلیغات سوء مخالفین تحت تاثیر قرار گرفته اقدام به این عمل زشت و جمع کردن فرش جایگاه عبادت امام کرده است. آنروز امام در مکان دیگری به راز و نیاز خود پرداخت و به خانه بازگشت. عمل غیر انسانی خادم مورد نظر به گوش فرماندار کربلا رسید و فرماندار او را عزل و از حرم مطهر اخراج کرد. فردای آن روز در حالی که امام وارد حرم مطهر امام حسین (علیه السلام) می شد زن و فرزندان همان خادم اخراجی با گریه و زاری از امام معذرت خواهی کردند و گفتند فرماندار شوهر و نان آور ما را بخاطر یک اشتباه بیرون کرده است. امام که اصلا از قضیه خبر نداشت و در روز حادثه هیچگونه اعتراضی نکرده بود قصد کرد تا خادم بر سر کارش برنگردد به حرم مشرف نشود (آقای فرقانی گفت چند روز امام به حرم مشرف نشدند و اظهار داشتند تا آن خادم بر سر کارش برنگردد من به حرم نخواهم رفت. خلاصه فرماندار با ابراز تاثر و تاسف و معذرت خواهی از امام مجددا دستور بقاء خادم را صادر کرد و امام از روز بعد به حرم مشرف شد و اظهار داشت اگر یک نفر سهواً اشتباه کرد نباید حقوق خانواده وی در نظر گرفته نشود من او را بخشیدم و برایش دعا کردم.
اکبر سلیمانی کیهان ش 16946

بلند شدند و قرآن خواندند

وقتی مرحوم آقا مصطفی رحلت کرده بودند قرار شد جمعی به اتفاق حاج احمد آقا به محضر امام برسند و به صورت تدریجی خبر را به امام برسانند. یکی گفت از حاج آقا مصطفی تازه از بیمارستان چه خبر؟ آقای میرزا حبیب الله اراکی گفت: الان از بیمارستان تلفن کردند که ایشان را مثل اینکه باید زودتر به بغداد برسانند. احمد آقا جلوی صدای گریه اش را نتوانست بگیرد ولی رویش را برگردانید که آقا او را نبینند. ولی امام صورتش را برگرداند و گفت احمد چته؟ مگر حاج آقا مصطفی مرده؟ اهل آسمانها می میرند و از اهل زمین کسی باقی نمی ماند، همه می میریم. آقایان بفرمایید سر کارتان. خودشان هم بلند شدند و وضو گرفتند و مشغول خواندن قرآن شدند.
برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 7