فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

با دیدن فرزند شهید...

پس از اینکه حضرت امام (ره) از زندان آزاد شدند، در تجلیل از شهدای قیام 15 خرداد سال 42، مراسمی را در بیت خود واقع در محله یخچال قاضی قم برپا کردند که جمعیت زیادی در آن مراسم به چشم می خورد، به طوری که حیاط بزرگ مملو از آقایان و حیاط دیگر که کوچکتر است به خانم ها اختصاص یافته بود و پر از جمعیت شده بود، وقتی در آن مراسم شرکت کردم، دیدم مرحوم حاج آقا مرتضی برقعی منبر رفته اند و روضه می خواندند و جمعیت عزادار گریه می کردند.
بعد از مراسم، امام در کنار ایوان نشستند تا با مردم دیدار کنند، در همین وقت قنداقه نوزادی را که گویا از فرزندان شهدای قیام پانزده خرداد بود به دست امام (ره) دادند. امام گریستند. ما از دور صحنه را مشاهده می کردیم، امام دستمالشان را از جیبشان بیرون آوردند و اشک هایشان را مرتب با دستمال پاک می کردند. مردم هم با دیدن این صحنه واقعاً متاثر شده بودند و اشک می ریختند.
فضل الله کریمی کهکی کیهان ش 17021

من هم مثل شما بودم

اگر فرزند شهیدی به دیدن امام آمده بود، بعداً که آقا ما را می دیدند از آن بچه برایمان تعریف می کردند. امام از دیدن بچه ها واقعاً لذت می بردند و احساس خوبی پیدا می کردند.
پس از فوت دامادشان - آقای اشراقی - امام به بچه های خردسال آن مرحوم می گفتند: من هم مثل شما بودم. من هم پدرم را ندیده ام.
فاطمه طباطبایی کیهان ش 16685

خودش آمد

فرزند شهید را آورده بودند که با امام دیدار کند. خیلی گریه می کرد. او را بغل کردم و زیر ایوانی که امام در موقع دیدارها می نشستند رفتم و گفتم: آقا فرزند شهید است، بگذارید امام او را ببیند. دیدم امام خودش آمد و او را بوسید. با من هم چند کلامی صحبت نمود و التماس دعا گفت.
شاهد بانوان - ش 168