فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

دلم برای چمران تنگ شده است

یک روز حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگهای نامنظم در اهواز تلفن کردند و گفتند که امام می فرمایند: دلم برای چمران تنگ شده است بگویید به تهران بیاید.
دکتر که در آن روزها در منطقه سوسنگرد از ناحیه پا مجروح شده بود، پس از شنیدن این پیام راهی تهران شد و به محضر امام... گردید. در معیت ایشان نقشها و کالکهای منطقه عملیاتی را به خدمت امام بدهیم. دکتر از ناحیه پا ناراحتی داشت و نمی توانست پایش را جمع کند و دو زانو بنشیند به احترام امام که به او عشق می ورزیدند در مقابل ایشان دو زانو نشست و در حالی که فشار زیاد را متحمل می شد شروع به توضیح و توجیه نقشه ها کرد. امام با فراست خاصی که داشتند متوجه ناراحتی دکتر شده و فرمودند: آقای دکتر پایتان را دراز کنید و راحت باشید دکتر عرض کرد راحت هستم امام فرمودند: می گویم پایتان را دراز کنید دکتر به احترام امام نپذیرفتند و عرض کردند دردی احساس نمی کنم، دو مرتبه امام با لحن خاصی فرمودند:
می گویم پایتان را دراز کنید و راحت بنشینید که لاجرم او هم پذیرفت. پس از اینکه دیدار به اتمام رسید امام آماده رفتن به حسینیه جماران برای دیدار با مردم بودند فرزند خود حاج احمد آقا را که وسط حیاط منزل ایستاده بودند صدا کردند و به او فرمودند: احمد، احمد ولی احمد آقا در حیاط منزل بودند و صدای امام را نمی شنیدند بنده او را از داخل ایوان صدا کردم و گفتم که امام شما را صدا می زنند حاج آقا خدمت امام رسیدند. آقا به او فرمودند: این میزها را که گذاشته اید، آقای چمران با پای زخمی که نمی تواند از روی آنها رد شود. اینها را بردارید و راه را باز کنید.
مهدی چمران، برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره ج 2، ص 206

عدالت

موظف نیستید

امام می فرمودند: حتی شما اگر برای کشف مواد مخدر به خانه کسی می روید، موظف نیستید که آلبومش را ببینید، یخچالش را نگاه کنید و حتی اگر گناهی کرده باشد موظف نیستید که او را بگیرید و افشا کنید.
حجت الاسلام ناطق نوری - کیهان - 28/8/61