فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

دست و بازوی شما را می بوسم

یک بار یکی از بچه های رزمنده جنوب، عکس امام را آورد و گفت می خواهیم آن را برای رزمندگان تکثیر کنیم. آن را خدمت امام ببر تا مطلبی در کنار عکس مرقوم فرمایند. گفتم طبق معمول بعید است غیر از امضاء، امام چیز دیگری بنویسند.
اما وقتی عکس را خدمت امام بردم و جریان را گفتم امام این جمله ها را بر کنار عکسشان نوشتند: از خداوند تعالی پیروزی نهایی رزمندگان عزیز را خواستارم، عزیزان من بکوشید خداوند تعالی با شماست. اینجانب دست و بازوی شماها را می بوسم.
حجت الاسلام رحیمیان کیهان ش 17319

تلویزیون را بیاورید

پس از این که حضرت امام از آخرین عمل به هوش آمدند، وقت نماز ظهر و عصر بود که امام سوال کردند: چه وقت از روز است و وقتی فهمیدند که ظهر است درخواست کردند که می خواهند نماز بخوانند و کمی بعد که حالشان مساعد شده بود. گفتند: تلویزیون را بیاورید، می خواهم اخبار را گوش بدهم. تلویزیون را آوردند، ابتدای اخبار همان صحنه هایی بود که آقا رحیم صفوی را در جبهه های جنگ نشان می داد که با خبرنگاری مصاحبه می کردند و امام وقتی این صحنه را می دید، با این که حالشان مساعد نبود، از دیدن این صحنه ها خوشحال بودند و لبخند می زدند.
حسین سلیمانی کیهان ش 17303

دلم برای چمران تنگ شده است

یک روز حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگهای نامنظم در اهواز تلفن کردند و گفتند که امام می فرمایند: دلم برای چمران تنگ شده است بگویید به تهران بیاید.
دکتر که در آن روزها در منطقه سوسنگرد از ناحیه پا مجروح شده بود، پس از شنیدن این پیام راهی تهران شد و به محضر امام... گردید. در معیت ایشان نقشها و کالکهای منطقه عملیاتی را به خدمت امام بدهیم. دکتر از ناحیه پا ناراحتی داشت و نمی توانست پایش را جمع کند و دو زانو بنشیند به احترام امام که به او عشق می ورزیدند در مقابل ایشان دو زانو نشست و در حالی که فشار زیاد را متحمل می شد شروع به توضیح و توجیه نقشه ها کرد. امام با فراست خاصی که داشتند متوجه ناراحتی دکتر شده و فرمودند: آقای دکتر پایتان را دراز کنید و راحت باشید دکتر عرض کرد راحت هستم امام فرمودند: می گویم پایتان را دراز کنید دکتر به احترام امام نپذیرفتند و عرض کردند دردی احساس نمی کنم، دو مرتبه امام با لحن خاصی فرمودند:
می گویم پایتان را دراز کنید و راحت بنشینید که لاجرم او هم پذیرفت. پس از اینکه دیدار به اتمام رسید امام آماده رفتن به حسینیه جماران برای دیدار با مردم بودند فرزند خود حاج احمد آقا را که وسط حیاط منزل ایستاده بودند صدا کردند و به او فرمودند: احمد، احمد ولی احمد آقا در حیاط منزل بودند و صدای امام را نمی شنیدند بنده او را از داخل ایوان صدا کردم و گفتم که امام شما را صدا می زنند حاج آقا خدمت امام رسیدند. آقا به او فرمودند: این میزها را که گذاشته اید، آقای چمران با پای زخمی که نمی تواند از روی آنها رد شود. اینها را بردارید و راه را باز کنید.
مهدی چمران، برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره ج 2، ص 206