فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

حاضر نمی شدند کسی محافظت کند

در همان شبها و روزهای سخت پس از حادثه مدرسه فیضیه که در آن شبها سخت می زدند و می کوبیدند و مجروح می کردند، امام با آقای صانعی گاهی در کوچه های قم آخر شب با هم حرکت می کردند.
من شبها گاهی به امام پیشنهاد می کردم که اجازه بدهند چند نفر در خانه خدمت شما باشند که یک وقت احیانا نصف شب پیشامدی نشود، ولی امام حاضر نمی شدند کسی بماند یا همراهشان باشد و از ایشان محافظت بکند.
آیت الله فاضل لنکرانی - سرگذشتهایی ویژه از زندگی امام خمینی - ج 6

هشت سال دفاع مقدس

اینها را ببین چه زیبا هستند

روزی امام در ایوان منزل مشغول نماز مغرب بودند. یکباره صدای آژیر طنین انداز شد. آقا سلام پایان نماز را قرائت می کردند. من در چهره اشان دقیق شدم، هیچ تغییری در حالت چهره ایشان پدید نیامد. پس از پایان نماز نیم نگاهی به آسمان کرده و با لحنی آرام به گلوله های آتشین پدافندها که سطح آسمان را پوشانده بود. نگاهی کرده و فرمودند: اینها را ببین چه زیبا هستند.
حجت الاسلام سید حسن خمینی حماسه مقاومت ج 2