فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

همان، روح الله

روزی ما همراه همسایه مان که خیلی از من بزرگتر بود رفتم قم و در درس امام حاضر شدیم. امام بعد از درس، رو به کل عبدالحسین کرد و فرمود: مش کل عبدالحسین فرفهانی هستید؟
ایشان گفت: بله
امام فرمود: شما مرا بخاطر ندارید؟
او گفت: خیر، یادم نمی آید.
امام فرمود: آن وقتها که در صحرا خرمن کوبی بود، یک بچه سیدی می آمد کنار خرمنها می نشست و بازی می کرد. همان روح الله، پسر آقا مصطفی.
انگار بعد از آن کل عبدالحسین تازه کودکی امام را به یاد آورد و ایشان را شناخت.
مصطفی حاتمی کیهان ش 17076

اخلاق بی نظیر

امام از نظر اخلاقی بی نظیر بودند. حدود 25 تا 30 سال امام با مرحوم زنجانی در جلسات درس مدرسه فیضیه شرکت می کردند ولی همواره پشت سر ایشان حرکت می کردند حتی یک مرتبه هم دیده نشد که بر ایشان پیشی بگیرند.
آیت الله بهاء الدینی کیهان ش 16928

من شما را دوست دارم

برخورد امام نسبت به اطرافیان طوری بود که واقعا انسان را شرمنده می کرد. گاهی اوقات در روز چند بار خدمت ایشان می رسیدم، می گفتم آقاجان استخاره ای بفرمایید، یا این که بیمارانی را به جماران می آوردند و درخواست می کردند تا امام سوره حمد بخوانند و مقداری آب قند را تبرک کنند و برای شفای بیماران به دست آنها بدهم.
روزی به حضرت امام عرض کردم: آقا ببخشید من خیلی برای شما مزاحمت دارم، ایشان فرمود: من شما را دوست دارم این عنایت امام به یک غلام نشانه تواضع ایشان بود.
عیسی جعفری کیهان ش 16990