فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

همه منزل خمینی همین است؟!

بهمن ماه بود. به مناسبت دهه فجر بیست تا سی نفر از مهمانان کشورهای خارجی، خدمت حضرت امام رسیده بودند. یکی از آنها یک مسلمان آمریکایی بود. پیرمردی با چهره خیلی شفاف و محاسن بلند. از آن زمانی که قرار شد آنها دست حضرت امام را بعد از ملاقات ببوسند، این شخص شروع به گریه کرد. عجیب گریه می کرد. تمام آنهایی که در اتاق بودند تحت تاثیر گریه او قرار گرفتند. بعد به داخل محوطه ای که منزل حضرت امام بود آمدند، او به زبان دست و پا شکسته انگلیسی و عربی سوال کرد: بیت الخمینی کله...؟ همه منزل خمینی همین است؟
گفتیم آری.
ما روی حیاط را با پلاستیک و چادر سقف زده بودیم تا حیاط برای حضرت امام گرم باشد. مرد وقتی وارد حیاط شد با حالت عجیبی به آنجا نگاه می کرد و مدام سوال می کرد. بیت الخمینی؟... و می گفت: امام کجاست؟
با اشاره گفتیم: صبر کن، امام الان می آیند.
برایش غیر منتظره بود که رهبر جامعه اسلامی که تمام دنیا را با یک پیامش می لرزاند چنین منزل محقری داشته باشد و از آنجا بتواند این چنین بر جامعه اسلامی حکمرانی کند و عجیب بود زمانی که حضرت امام تشریف آوردند، ایشان همین طور گریه کرد. با گریه دست امام را بوسید و عقب عقب از مقابل حضرت امام عبور کرد. گریه این مرد و تعجبی که از منزل حضرت امام کرده بود، بسیار عجیب بود.
سرگرد حسین مرتاضی کیهان ش 16942

چرا یک کیلو خریدی؟

در مرحله ای از دوران مبارزه و در زمان طاغوت، حدود 20 نفر از علما را به مدت سه سال تبعید کردند که بنده جزو آنها بودم. پس از گذشت سه سال که آقایان را مرخص کردند سه نفر از آنها که به قم بازگشتند برایشان امکاناتی پیدا شد و منزلشان را عوض کردند. امام این را که شنیدند از نجف پیغام دادند که آقایان به تشریفات نپردازند و با عمل خودتان مردم را به سلف صالح مابدین نکنید. ما می گوییم وقتی شیخ انصاری از دنیا رفت هفت تومان بیشتر دارایی نداشت. به دنیا نپردازید مردم را به سلف صالح بدین نکنید.
در نجف دکتر گفته بود که امام باید جهت تقویت مزاجشان مقداری گلابی میل کنند، در آنجا به دلیل جمعیت زیاد میوه کم گیر می آمد. امام به خدمتکار منزل فرمودند برو نیم کیلو بخر. او هم دیده بود که اگر نیم کیلو بخرد ممکن است بعدا نتواند میوه گیر بیاورد، لذا یک کیلو خریده بود. امام که از قضیه مطلع شدند به او گفتند: چرا یک کیلو خریدی؟ من که گفتم نیم کیلو بخر. او گفت: خیلی خوب آقا نیم کیلویش را خودم می خرم ولی بعد پهلوی خودش نگهداشت چند روز بعد که به گلابی نیاز بود دوباره به امام فروخت.
حجت الاسلام محمد صادق کرباسچی تهرانی کیهان ش 17076

امام و روحانیت