فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

فقط یک نان!

حضرت امام (ره) خیلی مواظب بودند تا در زندگی شان اسراف و تبذیر راه پیدا نکند امام در اوج قدرت با وجودی که پول زیادی داشتند مواظب بودند تا چیزی حیف و میل نشود.
یک روز آقا از در کوچک وارد حیاط شدند و همان وقت مواجه با یکی از خدمتگزاران منزل خود در جماران شدند که دو قرص نان خریده بود. امام به او فرمود: زر سلطان مگر قرار نشد صبح فقط یک نان بگیری. چرا دو تا نان گرفتی؟
او هم به امام گفت: دیدم نان خوبی است و من دو تا نان گرفتم.
آقا فرمود: برگرد و یکی از آن را پس بده تا اسراف نشود. حاج احمد آقا هم ایستاده بود، ایشان رفت و نان را پس داد.
علی ایران پور کیهان ش 17285

از همین آجرها استفاده کن

در ایامی که در نجف بودم، یک روز به منزل رفتم که شخص بنایی آمده بود تا پل بندها (سه، چهار تا پله که زیر آن ریخته بود) را تعمیر کند.
امام پرسید خرج آنها چقدر می شود؟
بنا هم گفت: دوازده دینار
امام فرمود: این دوازده دینار برای این کار زیاد است.
بنا گفت: شش دینار اجرت ما می شود که امام فرمود: قبول، مقدار دو دینار هم هزینه خرید گچ و... می شد که امام هم قبول کردند. اما، ایشان هزینه خرید آجر که چهار دینار می شد نپذیرفتند و به بنا فرمود: برای تعمیر از همین آجرها استفاده کن.
سید ناصر میری کیهان ش 16966

همه منزل خمینی همین است؟!

بهمن ماه بود. به مناسبت دهه فجر بیست تا سی نفر از مهمانان کشورهای خارجی، خدمت حضرت امام رسیده بودند. یکی از آنها یک مسلمان آمریکایی بود. پیرمردی با چهره خیلی شفاف و محاسن بلند. از آن زمانی که قرار شد آنها دست حضرت امام را بعد از ملاقات ببوسند، این شخص شروع به گریه کرد. عجیب گریه می کرد. تمام آنهایی که در اتاق بودند تحت تاثیر گریه او قرار گرفتند. بعد به داخل محوطه ای که منزل حضرت امام بود آمدند، او به زبان دست و پا شکسته انگلیسی و عربی سوال کرد: بیت الخمینی کله...؟ همه منزل خمینی همین است؟
گفتیم آری.
ما روی حیاط را با پلاستیک و چادر سقف زده بودیم تا حیاط برای حضرت امام گرم باشد. مرد وقتی وارد حیاط شد با حالت عجیبی به آنجا نگاه می کرد و مدام سوال می کرد. بیت الخمینی؟... و می گفت: امام کجاست؟
با اشاره گفتیم: صبر کن، امام الان می آیند.
برایش غیر منتظره بود که رهبر جامعه اسلامی که تمام دنیا را با یک پیامش می لرزاند چنین منزل محقری داشته باشد و از آنجا بتواند این چنین بر جامعه اسلامی حکمرانی کند و عجیب بود زمانی که حضرت امام تشریف آوردند، ایشان همین طور گریه کرد. با گریه دست امام را بوسید و عقب عقب از مقابل حضرت امام عبور کرد. گریه این مرد و تعجبی که از منزل حضرت امام کرده بود، بسیار عجیب بود.
سرگرد حسین مرتاضی کیهان ش 16942