فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

به مردم خدمت کنی

وقتی درسم تمام شد، امام مرا صدا کرده و گفتند: حالا که درست تمام شده وقت آن است که به مردم خدمت کنی، وقت آن است که قلم برداری و بنویسی، شعر بنویسی، قصه و مقاله بنویسی بعد امام گفتند: مرا می بینی، من 40 سال پیش درباره ولایت فقیه کتاب نوشتم، همان که الان در بحث ها بر سرش دعواست! (آن موقع بود که همه جا بحث ولایت فقیه مطرح بود.)
لیلا بروجردی - شاهد بانوان - ش 167

ممکن است برای شما مشکل ایجاد کنند

در اوایل تبعید حضرت امام در عراق، توفیق نصیبم شد و به زیارت عتبات عالیات مشرف شدم و چند ماه در نجف بودم. حسینیه ای در بازار نجف قرار داشت که من به حسینیه می رفتم و بعد از نماز دست حضرت امام (ره) را می بوسیدم. یک روز ایشان به من فرمودند شما بیا خانه... من رفتم منزل ایشان، امام گفتند: شما این کار را می کنید، کسانی مواظب هستند و ممکن است سر مرز برای شما مشکل ایجاد کنند. اینکار را نکنید.
سید ناصر میری کیهان ش 16965

حاجی یواش!

حضرت امام (ره) وقتی سوار ماشین می شدند، دائم سفارش می کردند که آهسته رانندگی کنم، ایشان به من می فرمودند: حاجی یواش! تاکید امام به این خاطر بود که در آن ازدحام جمعیت که جمعیت ماشین را در حلقه محاصره خود قرار می دادند برای کسی حادثه ای بوجود نیاید.
علی ایران پور کیهان ش 17254