فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

هر چه گشتیم، امام را پیدا نکردیم

یک شب حوالی ساعت سه، چهار بعد از نیمه شب بود که باتری (دستگاهی که به قلب امام مربوط می شد) تمام شد. شب جمعه بود. باتری تمام شد و ما دیگر منحنی الکترو کاردیوگرام ایشان را روی تصویر مانیتور نداشتیم. به سرعت رفتیم. هر چه گفتیم: یا الله، از طرف امام بسم الله نشنیدیم. خیلی نگران شدیم و علیرغم این که از طرف امام بسم الله نشنیدیم، وارد اتاقشان شدیم، ولی با کمال تعجب دیدیم آن شب روی تختشان نیستند. بلافاصله خارج شدم و به یکی از کارکنان بیت عرض کردم که جریان این طوری است. شما لطفا دو سه اتاق دیگر را بگردید، ببینید حضرت امام کجا تشریف دارند! البته جای بزرگی نبود ولی من خودم تمایل نداشتم شخصا به همه قسمتها بروم. آن فرد که الان هم در بیت هستند، می توانند شاهد برای ادعای بنده باشند. ایشان با دقت همه جا را دیدند و آمدند و گفتند: نه، حضرت امام در این محل نیستند. فکر کردیم در اندرونی هستند. رفتیم فرد مسئول اندرونی را هم پیدا کردیم و گفتیم: جریان از این قرار است. خانم هم فرمودند که: نه، در اندرون هم تشریف ندارند باز من از آن خانم خواهش کردم که ایشان هم بیایند و مقر را دقیقاً یک بار دیگر بررسی کنند. ایشان هم رفت و آمد گفت که حضرت امام تشریف ندارند. تا اینجا هم بنده حقیر و هم آن فرد، هم آن خانم، سه نفری رفته بودیم و محل را دیده بودیم و دیدیم که حضرت امام روی تختشان نیستند. بسیار مضطرب شدیم و من عرض کردم مرحوم احمد آقا را بیدار بکنید و مسئله را با ایشان در میان بگذارید. گفتند: ایشان تشریف ندارند، مضطرب شدیم که حضرت امام کجا می توانند باشند! حاج احمد آقا هم چون شب جمعه بود به قم تشریف برده بودند.
تقریبا یک ربع، بیست دقیقه از ماجرا گذشته بود که من باز خواهش کردم از حاج آقا عیسی یک بررسی مجددی بکند که ایشان برگشت و با خوشحالی گفت: حضرت امام روی تختشان نشسته اند. بلافاصله من وارد شدم. دیدم حضرت امام بسیار متبسم و شاد هستند. بسیار خوشحال شدم. البته از امام سوالی نکردیم که کجا بوده اند. چون فکر کردم شاید جریاناتی بوده که من نمی توانم تفسیر کنم که چرا ما بعد از چهار بار بازدید نتوانستیم ایشان را پیدا کنیم. به هر حال با آن معادلات خودمان در مغزمان بررسی کردیم که شاید امام در حالتی بودند که ما در آن حالت نباید با ایشان ملاقات می کردیم. دست مبارک ایشان را بوسیدم و باتریها را عوض کردیم و از مقر ایشان خارج شدیم.
خانم طباطبایی نقل می کردند که بعدها در این مورد از حضرت امام سوال کردم، ایشان خندیدند و چیزی نگفتند و من هم دیگر به خودم اجازه سوال ندادم.
دکتر مسعود پورمقدس کیهان ش 17106

عیدی پربرکت

آقا وقتی بعد از پیروزی انقلاب به قم بازگشتند، هفته ای دو، سه روز به منزل دامادشان مرحوم حاج آقا اشرفی تشریف می بردند، ما چون در نزدیکی منزل مرحوم آقای اشراقی زندگی می کردیم، از رفت و آمد آقا باخبر می شدیم در یکی از ایام نزدیک عید نوروز، آقا هنگام عبور از کوچه، به چند خانمی که در کوچه بودند، از جمله خانم من هر کدام نفری پانصد تومان عیدی دادند.
هر چند در آن زمان مبلغ مذکور، زیاد بود، اما آن پول علاوه بر ارزش ریالی، در خانه ما یک برکت معنوی آورد که من هنوز این برکت و این تحولی که در منزل ما بوجود آمده را مرهون لطف و عنایت حضرت امام (ره) می دانم.
حسن ابوالقاسمی کیهان ش 16990

شما بروید کشت کنید

عده ای از دوستان قمی، خدمت حضرت امام رسیده و به مناسبتی به ایشان گفته بودند: زمینهای جاده کاشان کویری است و نمی شود در آن کشت و زراعت کرد و امام به آنان فرموده بود. شما بروید کشت کنید. آنها رفته بودند و مشغول کشاورزی شدند و محصول خوبی هم به دست آمده بود. روزی به اتفاق چند نفر از آنان به جماران رفتیم و مقداری میوه و یک مقداری گندم که محصول آن زمین بود، داخل منزل امام گذاشتیم. و حضرت امام تشریف آوردند کنار درب منزل، من به دست امام بوسه زدم. بعد از سلام و علیک، یکی از همراهان به حضرت امام گفت: آقا این محصول همان زمین هاست. امام دستی زیر گندمها بردند و دستشان را بالا آوردند و فرمودند: خدا به شما برکت دهد.
دوستان هر کدام مشتی از آن گندم ها را که داخل یک کیسه پلاستیکی بود برداشتند و در جیب خود ریختند تا به عنوان تبرک با گندمهایی که قرار است به عنوان بذر از آن استفاده کنند، مخلوط نمایند، این کار را کردند و سال بعد همان دوستان اظهار داشتند که به برکت همان گندم ها امسال دو برابر سال گذشته برداشت محصول کرده ایم.
عباس صیادی کیهان ش 16979