فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

شفا یافتن یکی از علمای تهران

حجت الاسلام و المسلمین حاج سید تقی درچه ای یکی از علمای بزرگ تهران بودند که در مدارس علمیه به وعظ و تدریس مشغول می بودند. ایشان به بیماری غیر قابل علاج یعنی سرطان مبتلا شده بودند. موضوع پیراهنی را که من به بیمار اصفهانی داده بودم و شفا یافته بود به گوش ایشان رسید و ایشان نیز بر حسب عقیده پاک و نیت خالصی که داشتند تقاضا نمودند که من هم پیراهن را می خواهم. من به خدمت حضرت امام رسیدم و اجازه گرفتم. ایشان به خنده به من گفتند: حاج شاطر مبادا پیراهن من به مشابه پیراهن حضرت یوسف در آید و سفارش اکید نمودند که هیچ کس از این مساله خبردار نگردد. مرحوم حاج احمد آقا نیز در مجلس حضور داشتند. بهر حال پیراهن را به آقای حاج سید تقی درچه ای دادم و ایشان پیراهن را پوشیده و چند هفته بعد سلامتی کامل خود را باز یافتند. وی به خدمت حضرت امام آمده و بسیار تشکر کرده و مراتب سپاس را به جای آوردند. این موضوع فقط بین من و مرحوم حاج آقا و بیماران مربوطه باقی ماند و هیچ کس از آن مطلع نگردید.
علی ایران پور کیهان ش 17326

شفا یافتن بیمار لاعلاج

روزی بیماری از اصفهان آمده بود می گفت که اطبای اصفهان مرا جواب کرده اند (سرطان داشته)، ادامه داد که شبی در خواب دیدم که لباس امام را پوشیده و شفا پیدا کردم. به مناسبت اینکه آن بیمار از آشنایان پدرم بود قضیه را با مرحوم حاج سید احمد خمینی (ره) در میان گذاشتم و هر دو به خدمت امام رسیدیم. مرحوم حاج احمد آقا قضیه را از قول بنده به امام گفتند و امام از من سوال کردند و مجددا من موضوع را مطرح کردم. امام فرمودند حاج شاطر اگر ممکن است از این موضوع صرف نظر نمائید، گفتم این موضوع مربوط به شخصی است که اکنون در قم هستند. حضرت امام به حاج احمد آقا فرمودند که یکی از پیراهن های من را به حاج شاطر بدهید. حاج احمد آقا به اندرون رفته و یکی از پیراهنهای امام را آوردند (پیراهنی که که حضرت امام پوشیده بود) من پیراهن را به آن خانم بیمار دادم. ایشان نیز پیراهن را به اصفهان برده و به تن کرده و در نتیجه شفا یافتند.
علی ایران پور کیهان ش 17323

هر چه گشتیم، امام را پیدا نکردیم

یک شب حوالی ساعت سه، چهار بعد از نیمه شب بود که باتری (دستگاهی که به قلب امام مربوط می شد) تمام شد. شب جمعه بود. باتری تمام شد و ما دیگر منحنی الکترو کاردیوگرام ایشان را روی تصویر مانیتور نداشتیم. به سرعت رفتیم. هر چه گفتیم: یا الله، از طرف امام بسم الله نشنیدیم. خیلی نگران شدیم و علیرغم این که از طرف امام بسم الله نشنیدیم، وارد اتاقشان شدیم، ولی با کمال تعجب دیدیم آن شب روی تختشان نیستند. بلافاصله خارج شدم و به یکی از کارکنان بیت عرض کردم که جریان این طوری است. شما لطفا دو سه اتاق دیگر را بگردید، ببینید حضرت امام کجا تشریف دارند! البته جای بزرگی نبود ولی من خودم تمایل نداشتم شخصا به همه قسمتها بروم. آن فرد که الان هم در بیت هستند، می توانند شاهد برای ادعای بنده باشند. ایشان با دقت همه جا را دیدند و آمدند و گفتند: نه، حضرت امام در این محل نیستند. فکر کردیم در اندرونی هستند. رفتیم فرد مسئول اندرونی را هم پیدا کردیم و گفتیم: جریان از این قرار است. خانم هم فرمودند که: نه، در اندرون هم تشریف ندارند باز من از آن خانم خواهش کردم که ایشان هم بیایند و مقر را دقیقاً یک بار دیگر بررسی کنند. ایشان هم رفت و آمد گفت که حضرت امام تشریف ندارند. تا اینجا هم بنده حقیر و هم آن فرد، هم آن خانم، سه نفری رفته بودیم و محل را دیده بودیم و دیدیم که حضرت امام روی تختشان نیستند. بسیار مضطرب شدیم و من عرض کردم مرحوم احمد آقا را بیدار بکنید و مسئله را با ایشان در میان بگذارید. گفتند: ایشان تشریف ندارند، مضطرب شدیم که حضرت امام کجا می توانند باشند! حاج احمد آقا هم چون شب جمعه بود به قم تشریف برده بودند.
تقریبا یک ربع، بیست دقیقه از ماجرا گذشته بود که من باز خواهش کردم از حاج آقا عیسی یک بررسی مجددی بکند که ایشان برگشت و با خوشحالی گفت: حضرت امام روی تختشان نشسته اند. بلافاصله من وارد شدم. دیدم حضرت امام بسیار متبسم و شاد هستند. بسیار خوشحال شدم. البته از امام سوالی نکردیم که کجا بوده اند. چون فکر کردم شاید جریاناتی بوده که من نمی توانم تفسیر کنم که چرا ما بعد از چهار بار بازدید نتوانستیم ایشان را پیدا کنیم. به هر حال با آن معادلات خودمان در مغزمان بررسی کردیم که شاید امام در حالتی بودند که ما در آن حالت نباید با ایشان ملاقات می کردیم. دست مبارک ایشان را بوسیدم و باتریها را عوض کردیم و از مقر ایشان خارج شدیم.
خانم طباطبایی نقل می کردند که بعدها در این مورد از حضرت امام سوال کردم، ایشان خندیدند و چیزی نگفتند و من هم دیگر به خودم اجازه سوال ندادم.
دکتر مسعود پورمقدس کیهان ش 17106