فهرست کتاب


حدیث نور (خاطراتی از زندگانی حضرت امام خمینی (ره))

ابراهیم رستمی‏

کرامات امام

آرام باش!

سن و سال زیادی نداشتم که دچار بیماری سختی شده بودم، حضرت امام پس از تبعید به قم بازگشته بودند که به همراه مادرم و بعضی از بستگان در محفلی که حضرت امام (ره) تشریف داشتند، من در حال و هوای کودکی، اذیت می کردم، خدمت امام رفتم. ایشان دستی به صورت من کشیدند و فرمودند: آرام باش!
عرض کردم: آقا حالم خوب نیست، دعا بفرمایید. حضرت امام مجددا دستی به سر من کشیدند. صبح روز بعد که از خواب بیدار شدم، احساس سلامتی کردم و از آن بیماری که داشتم هیچ اثری وجود نداشت.
سید محسن زهرایی کیهان ش 17043

شفا یافتن یکی از علمای تهران

حجت الاسلام و المسلمین حاج سید تقی درچه ای یکی از علمای بزرگ تهران بودند که در مدارس علمیه به وعظ و تدریس مشغول می بودند. ایشان به بیماری غیر قابل علاج یعنی سرطان مبتلا شده بودند. موضوع پیراهنی را که من به بیمار اصفهانی داده بودم و شفا یافته بود به گوش ایشان رسید و ایشان نیز بر حسب عقیده پاک و نیت خالصی که داشتند تقاضا نمودند که من هم پیراهن را می خواهم. من به خدمت حضرت امام رسیدم و اجازه گرفتم. ایشان به خنده به من گفتند: حاج شاطر مبادا پیراهن من به مشابه پیراهن حضرت یوسف در آید و سفارش اکید نمودند که هیچ کس از این مساله خبردار نگردد. مرحوم حاج احمد آقا نیز در مجلس حضور داشتند. بهر حال پیراهن را به آقای حاج سید تقی درچه ای دادم و ایشان پیراهن را پوشیده و چند هفته بعد سلامتی کامل خود را باز یافتند. وی به خدمت حضرت امام آمده و بسیار تشکر کرده و مراتب سپاس را به جای آوردند. این موضوع فقط بین من و مرحوم حاج آقا و بیماران مربوطه باقی ماند و هیچ کس از آن مطلع نگردید.
علی ایران پور کیهان ش 17326