موضعگیریهای امام علی(ع) نسبت به خلفای سه گانه

نویسنده : علی محمد میرجلیلی

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
با حمد و سپاس الهی و با درود به روان پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) و اهل بیت ایشان، به ویژه علی (ع) سخن خود را آغاز می کنیم. در این کتاب در صدد تبین موضعگیریهای امام علی(ع) نسبت به خلفای سه گانه (ابابکر، عمر و عثمان) می باشیم.
قبل از شروع در بحث تذکر چند نکته لازم است:
1- منظور از برخورد امام(ع) معنای عامی است که شامل موضعگیریی های مثبت و منفی امام (ع) نسبت به خلفا خواهد بود.
2- ما در این رساله گوشه ای از موضعگیریهای امام علی(ع) را نسبت به خلفا در دوران پس از پیامبر(ص) بررسی می کنیم و به برخوردهای امام با آنان، در ایام حیات پیامبر(ص) نپرداخته ایم. بنابراین، دوران مورد بررسی ما از سال 11 هجری تا هنگام شهادت امام علی(ع) را شامل می شود. بعلاوه مدعی نیستیم که تمام موارد موضعگیری های امام(ع) را تتبع نموده، در این نوشتار یادآور شده ایم.
3- روش ما روشی تاریخی است یعنی با مراجعه به کتب معتبر و در حد امکان، کتابهائی که در قرون اولیه اسلامی نوشته شده است، سعی در روشن کردن برخوردها و موضعگیری های امام (ع) نسبت به خلفای مذکور، داریم.
کوشش ما بر این است که از تحلیل کلامی و تعصبات بیجا بپرهیزیم و آنچه را تاریخ به ما نشان می دهد در طبق اخلاص نهاده، به خوانندگان ارائه کنیم. به علاوه منابع اولیه ای که در این زمینه، در دست ماست، عمدتاً مربوط به قرن دوم به بعد می باشد. کتابهائی که مؤلفان آن معاصر با امام(ع) و خلفا بوده و جریانها را از نزدیک دیده اند، بسیار اندک است. بنابراین عمده منابع ما، روایات تاریخی است که با چندین واسطه به مؤلف کتاب رسیده است. ممکن است برخی از راوی ها به عمد یا از روی اشتباه و فراموشی، مطلبی ناصواب را به عنوان تاریخ برای ما بازگو کرده باشند.
4- در مورد برخورد امام (ع) با خلفا افراط و تفریطهای فراوانی رخ داده است. برخی چنان افراط کرده اند که حتی امام علی(ع) را بازوی اجرائی خلفا دانسته و تا آنجا پیش رفتند که دم از عدم کوچک ترین اعتراض و انتقادی از سوی امام (ع) بر خلفا می زنند(1) و از طرف دیگر برخی چنان تفریط کردند که امام علی(ع) را قاتل خلیفه سوم و یا همدست با قاتلین وی و عمر قلمداد نموده اند.(2) ما به عنوان یک مسلمان که علاقه مند به آشنائی با تاریخ صدر اسلام می باشد، برآنیم که حقیقت برخوردهای حضرت با خلفا را بررسی و به برادران دینی ارائه نموده تا از این افراط و تفریطها جلوگیری نمائیم.
به علاوه، چنانچه می دانیم اولین اختلافی که بین مسلمانان با رحلت پیامبر(ص) رخ داد، در مسئله رهبری جامعه اسلامی بود. گروهی به طرفداری از ابوبکر برخاسته و وی را به عنوان خلیفه مسلمین انتخاب کردند امام علی(ع) به عنوان رهبر جامعه اسلامی بودند؛ زیرا معتقد بودند که پیامبر(ص) وی را به عنوان جانشین خود نصب کرده است.
انشعابات و اختلافهای بعدی در بین مسلمین، ریشه در همینجا دارد. این مطلب در طول تاریخ سبب شده است که گاهی طرفداران دو مکتب به جان هم افتاده و حتی به کشتن همدیگر، دست زنند. دشمنان اسلام نیز همواره از این اختلافات سود جسته و سعی در برافروختن این آتش در بین مسلمانان داشته اند.
ما در این برآنیم تا به برادران مسلمان خود نشان دهیم که رهبران این دو مکتب در عصر اولیه اسلام با هم چگونه زندگی می کردند، به ویژه در مورد امام علی(ع) که محور این رساله، شخصیت و برخوردهای ایشان است، بیان کنیم که حضرت هم در مقابل اجحاف و بدعتهای موجود عصر خلفا مقاومت ورزیده و انتقاد می نمود و حتی گاهی در مقابل آنها ایستاده و فرمانهای آنها را در موارد مخالفت با اسلام نادیده می گرفت و هم هر گاه از ناحیه دشمنان دین احساس خطر می نمود و حس می کرد که برخی تصمیم دارند از اصطکاکهای موجود بین حضرت و خلفا سوء استفاده کرده و بر علیه اسلام قیام و جامعه اسلامی را متزلزل کنند، با خلفا همکاری می نمود تا سوژه به دست دشمنان ندهد. امیدواریم به برادران مسلمان خود اعم از شیعه و سنی نشان دهیم که گر چه از نظر اعتقادی، هر کدام دارای مسلک خاصی می باشند ولی می توانند برای حفظ اسلام، با همدیگر همکاری نموده، مشکلات علمی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی... خود را با همکاری همدیگر بر طرف نمایند.
قبل از شروع در اصل بحث طی مقدمه ای به بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی مسلمین در سالهای آخر عمر پیامبر(ص) و نیز شخصیت امام علی(ع) در زمان رسول گرامی(ص) خواهیم پرداخت. آنگاه در طی 6 فصل برخوردها و موضعگیری های مثبت و منفی امام(ع) را نسبت به خلفا مطرح خواهیم کرد.
این نوشتار را در سال 1374 به عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد در رشته الهیات و معارف اسلامی تدوین نمودم. گر چه شایسته بود که با بازنگری مجدد بر غنای آن بیفزایم؛ لکن فرصت آنرا نیافتم لذا به همان صورت چاپ نمودم و امیدوارم در آینده با گرفتن نظرات اهل فن مجموعه را ژرف نمایم. و چون این نوشته اولین اثر نویسنده می باشد خالی از اشکالات و نواقص نیست که امید است با ارشادات و راهنماییهای استادان و صاحبنظران در چاپهای بعدی برطرف گردد.
در پایان از کلیه کسانی که در تدوین این رساله اینجانب را کمک نموده اند و به ویژه از اساتید بزرگوار خود در حوزه و دانشگاه تشکر نموده، طول عمر و موفقیت آنها را از خداوند بزرگ خواستارم.
علی محمد میر جلیلی
تابستان 1377


بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه

اوضاع سیاسی اجتماعی اواخر عمر پیامبر(ص)

نهضت جهانی اسلام، در سرزمینی که بیشتر مردم آن بت پرستی بودند آغاز گردید. آنان نقشه های گوناگونی برای براندازی این دین کشیدند و سعی در خاموش کردن این مشعل الهی داشتند، از آزارها و شکنجه ای بدنی پیامبر و تازه مسلمانها گرفته تا محاصره اقتصادی و جنگهای پی در پی؛ ولی تلاشهای آنان با شکست مواجه گردید و این فشارها نتوانست رهبر اسلام و پیروانش را از راهی که در پیش گرفته بودند منصرف سازد.
سرانجام پیامبر گرامی(ص) سیزده سال پس از بعثت، به سوی مدینه هجرت کرده و یک حکومت اسلامی را پایه گذاری نمود. در دوران ده ساله حضور حضرت در مدینه، حمله مشرکین به کیان اسلام متوقف نگریدید؛ اما اسلام و مسلمین همواره در حال پیشرفت بوده و مسلمانان آینده روشن تری را پیشاپیش خود احساس می کردند.
آخرین امید بت پرستان، در گذشت صاحب این رسالت بود. آنان با خیالات واهی گمان می بردند. پایه های این نهضت با فقدان پیامبر(ص) فرو می ریزد. قرآن کریم به آرزوی آنها چنین اشاره می کند:
می گویند پیامبر شاعری است که انتظار مرگ او می بریم، بگو انتظار برید! که من نیز با شما در انتظارم. آیا خیالات واهی، آنها را به این فکر وا می دارد؟...)(3)

خطر تهدیدهای سه گانه

از طرف دیگر هنگامی که به تاریخ سیاسی صدر اسلام مراجعه کنیم در می یابیم نهال نو پای اسلام علاوه بر مشرکان از سوی سه نیروی قوی دیگر نیز تهدید می شد. آن سه خطر عبارت بودند از روم، ایران و منافقان.
امپراطور روم که در آن زمان یکی از قدرتهای بزرگ جهانی محسوب می شد در شمال جزیره عربستان مستقر بود و پیوسته فکر پیامبر(ص) را به خود مشغول داشت و پیامبر اکرم تا آخرین لحظه حیات خود از فکر این قدرت خطرناک بیرون نرفت. نخستین برخورد نظامی مسلمین با ارتش روم در سال هشتم هجری در سرزمین فلسطین رخ داد که منجر به شهادت سه فرمانده بزرگ اسلام و شکست مسلمین گردید. (4) عقب نشینی سپاه اسلام موجب جرأت ارتش روم شد و هر لحظه احتمال می رفت که مرکز حکومت اسلامی مورد حمله قرار گیرد. از این جهت پیامبر(ص) در سال نهم هجری با سپاه مجهزی به سوی کرانه های شام حرکت نمود. گر چه در این سفر پر رنج و زحمت، جنگی میان آنها رخ نداد؛ (5) ولی سپاه اسلام توانست حیات سیاسی خود را تجدید نماید. با این حال هنوز احتمال خطر کاملاً رفع نگرید؛ از این رو رسول گرامی(ص) چند روز پیش از بیماری خود، ارتش اسلام را به فرماندهی اسامة مأمور کرد تا به کرانه های شام رفته و در صحنه حضور یابند.(6)
از سمت شرق، کیان اسلام مورد تهدید امپراطوری ایران قرار داشت. هنگامی که نامه پیامبر(ص) به خسرو پرویز شاه ایران رسید، از شدت خشم آن را پاره کرد و سفیر پیامبر(ص) را با اهانت از کاخ بیرون انداخته و حتی به استاندار یمن نوشت که رسول خدا را دستگیر کرده و در صورت امتناع به قتل برساند.(7) از طرف دیگر استاندار یمن مسلمان شده و یمن ادعای استقلال می نماید و نمایندگان پیامبر به سوی یمن سرازیر می شوند و این جریان برای ایران قابل تحمل نبود؛ چرا که یمن مدتها مستعمره ایران بود.(8)
خطر سوم که از همه مهم تر است، از ناحیه منافقان بود. آنها نیز از هر سعی و کوششی در براندازی اسلام دریغ نمی کردند، از پخش شایعه ها برای تضعیف روحیه مسلمین گرفته تا جاسوسی برای دشمنان و کارهای دیگری از همین قبیل. قدرت تخریبی منافقان به حدی بود که قرآن در سوره های مختلف نظیر بقره، آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنکبوت، احزاب و... از آنها یاد می کند و حتی سوره ای به نام منافقین(9) در قرآن آمده است.
با توجه به وجود چنین دشمنان نیرومند و خطرناکی که در کمین اسلام نشسته بودند، عاقلانه نیست که پیامبر(ص) برای رهبری دینی و سیاسی عصر پس از خود طرحی نداشته باشد.