فهرست کتاب


فرازهائی از اسلام

,

آنچه انسان فطری درک می کند

انسان فطری با فطرت خدادادی درک میکند که جهان پهناور هستی از کوچکترین اجزاء اتمی آن گرفته، تا بزرگترین کهکشانها، با نظام شگفت آور و با دقیقرین قوانین جاریه خود بسوی خدای یگانه برگشته، و پیدایش آن و آثار و خواصی که بدنبال پیدایش بوجود میآید و فعالیتهای بیرون از شمار آن همه و همه آفریده و ساخته اوست.
انسان فطری درک میکند که جهان هستی با این همه اجزاء پراکنده خود یک واحد بزرگ را تشکیل میدهد که در آن همه اجزاء بهمدیگر مربوطند و همه چیز (مطلقاً) در همه چیز دخالت دارد و همبستگی کامل میان آنها حکمفرماست است
عالم انسانی که جزء بسیار کوچکی از پیکره جهان و قطره ناچیزی از این دریای پهناور و بیکران میباشد پدیده ای است که همه جهان هستی در پیدایش وی سهم داشته و در حقیقت ساخته همه جهان، یعنی: آفریده اراده خدای جهان می باشد.
و چنانکه خودش فرزند جهان آفرینش میباشد در پرتو رهبری و تربیت جهان آفرینش زندگی مینماید، جهان آفرینش است که با بکار انداختن عوامل بیرون از حد و حصر، انسان را باین شکل در آورده است و هم اوست که انسان را با قوا و ابزار درونی و بیرونی خاصی مجهز ساخته، و اوست که انسان را با وسایل گوناگون قوا و عواطف و تعقل و بالاخره از راه شعور و اراده بسوی مقاصدی که سعادت حقیقی ویرا تضمین مینماید رهبری میکند.
آری انسان موجودی است که با شعور واراده آزاد را از شر و نفع را از ضرر تمیز میدهد و در نتیجه فاعل مختار است؛ ولی نباید از این نکته غفلت کرد که جهان آفرینش یعنی اراده خدای جهان است که اینهمه نقش و نگار را در بیرون و درون وی ترسیم نموده و او را یک پدیده مختاری ساخته و آزاد بار آورده است.
انسان فطری بدنبال همین افکار از راه عقل و فکر بی تردید درک میکند که سعادت و خوشبختی و بعبارت ساده تر مقصد حقیقی وی در زندگی همان سر منزلی است که جهان آفرینش که پدید آورنده و پرونده اوست برای او تشخیص داده و او را بسوی آن با ابزار آفرینش سوق داده و رهبری میکند و این مقصد نیز همان چیزی است که اراده خدای یگانه و هستی دهنده و پرورنده انسان و جهان بآن تعلق گرفته و برای انسان صلح دیده است (درست دقت شود).
انسان فطری پس از این مقدمات قضاوت خواهد کرد که یگانه راه خوشبختی و سعادت در مسیر زندگی برای او همین است که پیوسته موقعیت وجودی خود را در نظر گرفته و خود را در نظر گرفته و خود را جزء متصل و لاینفک و تحت حکومت جهان آفرینش و آفریده حقیقی خدای آفرینش دانسته و هرگز از این موقعیت غفلت نورزد و در هر حرکت و سکونی و در برابر هر فعالیتی، تکالیف لازم الاجراء خود را از لابلای دفتر آفرینش خوانده و بموقع اجراء گذارد.
خلاصه تکالیف بیشمار این کتاب اینست که در زندگی جز برای خدای یگانه برای کسی نباید خضوع و کوچکی نمود و طبق آنچه عواطف انسانی و خواستهای وجودی اقتضا دارد بشرط تأیید عقل باید عمل انجام داد.

مقررات ثابت و متغیر در اسلام

این اقتضائات که در قیافه احکام و قوانین در نظر انسان مجسم میشود بدو بخش متمایز تقسیم میشود:
1- احکام و قوانینی که حافظ منافع حیاتی انسان میباشد (از نظر اینکه انسان است و در حال دسته جمعی زندگی مینماید، در هر عصر و در هر منطقه و باهر مشخصاتی که باشد) مانند یک قسمت از عقاید و مقررات که عبودیت و خضوع انسان را نسبت بآفریدگار خود (که هیچگونه تغیر و زوالی را باو راهی نیست) مجسم میسازد و مانند کلیات مقرراتی که باصول زندگی انسانی از غذا و مسکن و ازدواج و دفاع از اصل حیات و زندگی اجتماعی که انسان برای همیشه باجرای آنها نیازمند است.
2- احکام و مقرراتی که جنبه موقتی یا محلی یا جنبه دیگر اختصاصی داشته و با اختلاف طرز زندگی اختلاف پیدا می کند البته این بخش با پیشرفت تدریجی مدنیت و حضارت، و تغیر و تبدیل قیافه اجتماعات و بوجود آمدن و از بین رفتن روشهای تازه و کهنه، قابل تغیر است.
مثلا در روزگاری که بشر با پای پیاده و یا با اسب و استر و الاغ از هر بیراهه ای عبور کرده و از منطقه ای به منطقه ای انتقال می یافت تقریباً به بیش از تأمین ساده راهها نیازی نبود در حالیکه وسائل حیرت آور کنونی هزاران مقررات باریک و پیچیده شهری و بیابانی و دریائی و هوائی را ایجاب میکند.
انسان اولی که زندگی ساده ای داشت و تقریبا سروکارش با مواد اولیه بود، و با مقررات ساده حوائج خوراک و پوشاک و مسکن و تمایلات جنسی خود را رفع مینمود، اگر چه در عین حال تمام وقت خود را با کار کم نتیجه و پر زحمت اشغال میکرد، ولی امروزه که باروش برق آسائی راه زندگی را می پیماید و بواسطه تراکم عجیب کار، کارها جنبه فنی بخود گرفته و ناچار برشته های مختلف تخصصی تقسیم شده و هزاران گوشه و کنار پیدا کرده است که روزانه بهمراهی هزاران مقررات خودنمائی میکنند.
اسلام که نظر تربیتی خود را معطوف انسان فطری داشته و با دعوت خود اجتماع بشر را باجتماع پاک فطری که دارای اعتقاد پاک فطری و عمل پاک فطری و مقصد پاک فطری است رهبری مینماید، همان افکار بی شائبه انسان فطری را در اعتقاد و عمل، برنامه لازم الاجراء خود قرار داده است.
و در نتیجه مقررات خود را بدو بخش ثابت و متغیر تقسیم نموده و بخش اول را که روی اساس آفرینش انسان و مشخصات ویژه او استوار است بنام دین و شریعت اسلامی نامیده و در پرتو آن بسوی سعادت انسانی رهبری میکند: فأقم و جهک للدین حنیفاً فطرة الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذالک الدین القیم (7) ترجمه: روی خود را به سوی دین نموده و استوار باش در حالیکه میانه روی را روش خود قرار دهی، دین همان (مقتضای آفرینش خدائی است که مردم را روی همان نوع خلقت آفریده و خلقت خدائی تغییرپذیر نیست دینی که بتواند انسانیت را اداره کند همان است.
ضمنا باید دانست بخش دوم که مقرراتی قابل تغییر است و بحسب مصالح مختلف زمانها و مکانها اختلاف پیدا میکند، بعنوان آثار ولایت عامه، منوط بنظر نبی اسلام و جانشینان و منصوبین از طرف اوست که در شعاع مقررات ثابته دینی و بحسب مصلحت وقت و مکان آنرا تشخیص داده و اجراء نمایند. البته اینگونه مقررات بحسب اصطلاح دین، احکام و شرایع آسمانی محسوب نمیشود و دین نامیده نشده است یا ایها الذین آمنوا اطیعو الله و اطیعوا الرسول و اولی الامرمنکم (8) ای ایمان آورندگان اطاعت کنید خدا و فرستاده او و اولوا الامر را.

مقررات ثابت و متغیر در اسلام

اجمالا دانستیم که اسلام مقررات خود را بدو قسم متمایز و جدا از هم تقسیم مینماید: مقررات ثابت و متغیر:
مقررات ثابت مقررات و قوانینی است که در وضع آنها واقعیت انسان طبیعی در نظر گرفته شده، یعنی طبیعت انسانی اعم از شهری و بیابانی و سیاه و سفید و قوی و ضعیف در هر منطقه و در هر زمانی بساط زندگی خود را پهن کند؛ از این جهت که با ساختمان انسانی ساخته شده و با قوا و ابزار داخلی و خارجی انسانی مجهز گردیده همینکه دو فرد یا بیشتر دور هم جمع شده و دست تعاون و همکاری بهم داده و بزندگی دسته جمعی نمودند، خواه ناخواه بایک رشته نیازمندیهائی روبرو میشوند که باید برای بر طرف ساختن آنها قیام کنند.
و نظر باینکه ساختمان وجودی آنها یکی است در خواص انسانیت یکی میباشند بدون تردید حوائج و نیازمندیهای آنها نیز مشترکایک طبیعت داشته و مقررات یکنواخت لازم داردند.
ادرکات تعقلی انسان در همه افراد (چنانکه همه میدانیم) یک نوع است و قضاوت عقلی آنها در صورتیکه اوهام و خرافات در افکار آنها مداخله ننماید مشابه است و قوای ادراکی را در همه افراد با تصدیق و اعتقاد باید ارضاء نمود.
همچنین عواطف گوناگون مهر و کینه و ترس و امید، و خواست آب و نان و میل جنسی و لباس و مسکن و غیر آنها در همه موجود است، و بنحوی که در یک فرد بخواست این قوا و عواطف باید پاسخ داد در دیگران نیز باید بهمان نحو پاسخ داده شود.
نظر بطبیعت مشترک انسانی نمی شود گفت دفع گرسنگی در یکفرد جایز، و در فرد دیگر ممنوع است، و یا اینکه فردی بقضاوت های اضطراری عقلی خود باید تن در دهد ولی فرد دیگر حکم وجدان خود را باید بهیچ نشمارد!.
یا اینکه طبیعت انسانی با خواص و آثار ویژه خود که هزاران سال است با روش مشابهی از جهت قوا و عواطف و شعور اصلی زندگی میکند باید دورانی بوجدانیات و درکهای ضروری خود اعتنا نماید و روزگاری دیگر خط قرمز گرد همه آنها بکشد.
روزی زندگی اجتماعی و روزی انفرادی اختیار نماید، وقتی از مقدسات خود دفاع کرده و وقتی همه هستی خود را بدشمن بپردازد زمانی در راه تأمین زندگی بفعالیت پرداخته و زمانی دست روی دست گذاشته و تماشا کند و همچنین...
از این نقطه روشن است که انسان طبیعی پیوسته یک سلسله مقررات ثابت و یکنواخت را لازم دارد.
اسلام نیز در دعوت پاک خویش با مردم سخنی جز این بمیان نیاورده است. اسلام میگوید زندگی انسان را جز یک سلسله مقرراتی که بر دستگاه آفرینش عمومی و خصوصی انسان قابل تطبیق بوده باشد چیز دیگری نمیتواند تأمین کند.
او میگوید باید بادراک خدادادی و شعور وجدانی خود مراجعه کرد و از هر گونه هوسبازی و خیره سری و بی بندوباری دوری جست و آنچه را حق تشخیص دادیم از آن تبعیت کنیم، ما نباید بتبعیت از یکرشته حقایق حقه نام تقلید دهیم، و نباید بنام غرور ملی و سنن و آداب باستانی از نیاکان خود تقلید نمائیم، ما نباید بر خداشناسی اسم کهنه پرستی گذاشته فرمانبردار یکعده زورمند هوسران گردیده و بازیچه دست آنها قرار گیریم و در نتیجه در هر گوشه و کناری صدها خدای ساختگی درست کرده و بنام آنها سر تعظیم فرود آورد اساساً اسلام لفظ اسلام را از این جهت برای خود انتخاب نموده که این نکته را در دعوت خود گوشزد کند که او تنها و تنها بپرستش خدای یگانه و آفریننده دستگاه عظیم آفرینش و رعایت آفرینش واقعی انسان و بعبارت دیگر به تبعیت حق دعوت کرده و بسوی آن رهبری مینماید.
اسلام در مرحله تشخیص تفصیلی همین نظر، یک سلسله اعتقادات و یکرشته اخلاق و یک عده قوانین بعالم بشریت پشنهاد نموده است و آنها را حق لازم الاتباع معرفی نموده و دین غیر قابل تغییر و تبدیل آسمانی نام میگذارد. البته در عین حال که اجزاء هر یک از این سه مرحله، اعتقاد، اخلاق، احکام، با اجزاء دیگر و مرحله های دیگر کمال ارتباط را دارد و با دستگاه عظیم آفرینش نیز کاملا منطبق است، نمی توان در این مقاله بتفصیل از آنها بحث کرده و بتطبیق این تفصیل با آن اجمال پرداخت. و منظور ما بیشتر از این نیست که وجود یک سلسله مقررات ثابت را در اسلام بثبوت رسانیم.