داستانهای اسلامی از اصول کافی جلد دوم

نویسنده : محمد محمدی اشتهاردی

208 - دستور منصور به آتش زدن خانه امام صادق(ع)

منصور دوانیقی، دومین طاغوت عباسی همواره به امام صادق(ع) آزار می رسانید، یکی از آزارهای او این بود که به حاکم خود در مکه و مدینه به نام زید بن حسین پیام داد که خانه امام صادق(ع) را بسوزاند.
حاکم، این دستور را اجرا کرد، و به خانه امام صادق(ع) آتش افکند به طوری که شعله های آن به در خانه و راهرو آن رسید.
امام صادق(ع) بیرون آمد و به درون آتش رفت و در حالی که در میان آتش قدم می زد، می فرمود:
انا بن اعراق الثری انا بن ابراهیم خلیل اللّه
من پسر ریشه های زمین هستم، من پسر ابرهیم خلیل می باشم (1)

209 - خنثی شده اعجازآمیز توطئه قتل امام صادق(ع)

منصور دوانیقی (عبدالله بن محمد علی بن عبدالله بن عباس) دومین طاغوت و خلیفه عباسی بود، چندین بار تصمیم گرفت که امام صادق(ع) را بکشد، ولی در آن حضرت به طور معجزه آمیزی از شر او نجات یافت یکی از آن موارد، ماجرای ذیل است:
منصور دوانیقی روزی یکی از غلامان خود را بالای سرش نگهداشت و به او گفت به محض اینکه جعفر بن محمد (امام صادق(ع)) بر من وارد گردید گردنش را بزن
طبق ترتیب اجباری قبلی، بنا بود که امام صادق(ع) نزد منصور دوانیقی بیاید امام بر منصور وارد شد، و به چهره منصور نگاه کرد، و زیر لب چیزی (دعائی) را خواند، سپس آشکار کرد و گفت:
یا من یکفی خلقه کلهم و لا یکفیه احد اکفنی شر عبدالله بن علی
ای کسی که امور همه خلقش را کفایت می کند، ولی احدی او را کفایت نمی کند مرا از شر منصور دوانیقی، کفایت کن
منصور (دید امام صادق وارد شد ولی غلامش کاری نکرد) به جایگاه غلام نگریست، او را ندید، غلام نیز منصور را نمی دید، در این هنگام (بر اثر وحشت، حالت منصور دگرگون شد) و از امام معذرت خواست و عرض کرد من شما را در این گرما به زحمت و رنج انداختم، به خانه خود بازگردید.
امام صادق(ع) رفت، آنگاه منصور غلامش را دید، به او گفت: چرا دستور مرا اجرا نکردی؟ (یعنی گردن امام را طبق فرمان قبلی نزدی) غلام در جواب گفت: به خدا سوگند من جعفربن محمد (امام صادق) را ندیدم، چیزی آمد و بین من و او حائل گردید.
منصور (در یافت، امداد غیبی الهی، در کار بوده و امام را حفظ کرده است).
به غلامش گفت: این جریان را به هیچ کس نگو، سوگند به خدا اگر برای کسی نقل کنی قطعاً تو را خواهم

کشت.(2)