فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

ایتام

1- به یتیمان خویش نیکی کنید، و با فقیران مساوات نموده، و به ضعیفان ارفاق نمائید.
2- هر که به یتیمی ستم نماید اولادش را آزار نموده است (یعنی سبب شود که دیگران به اولاد او ستم نمایند که در نتیجه آزرده شوند).
3- هر که رعایت یتیمان کند در فرزندان او رعایت شود (یعنی از جانب خدا دیگران تلافی کند).
4- متکفل یتیم و مسکین در نزد خدا از گرامی شدگانست.
5- ضامن یتیم نزد خدا برگزیده است.

بیداری

1- بیداری در دین و آگاهی نعمتی است آن بر کسی که روزی داده شده است.
2- بیداری نو، بیخبری فریب خواهد بود.
3- بیداری بینا شدن (و عارف گردیدن به تمام امور) است.
4- در حقیقت (بوسیله آنچه باید بیدار شوید از تعلیم دین و احکام و مواعظ) بیدار شده اید، پس بیدار گردید، و راهنمائی گشته اید پس به راه آئید.
5- هر که بسبب بیداری قوی پشت نگردد (و احتیاط ننماید) بوسیله نگهبانان سودمند نشود.
6- بیداری (و آگاهی) سبب اندوه شود.
7- آی شنونده از مستی خود بهوش آی، و از غفلت خویش بیدار شو، و از شتاب خود (در معاصی و طلب دنیا) کم نما (یا باز ایست).
8- آیا از غفلت و بی خبری خود بیداری پیش از تمام شدن مدت زندگانی او نیست؟ (که پس از آن سودبخش نمی باشد).

یقین

1- محکم کن (یا تحصیل یقین نما) تا رستگار گردی.
2- افزونترین دین یقین است (نسبت به مبدأ و معاد و به معارف دین).
3- ریشه صبر یقین نیکو به خداست (چون وقتی انسان فهمید مصائب و مشکلات خواسته خداست و بر آن خوب یقین کرد، صبر و شکیبائی برایش آسان گردد، بزودی خود را نبازد).
4- ریشه بی رغبتی به دنیا یقین به مبدأ و معاد، و میوه و ثمره آن نیکبختی است.
5- یقین عبادت است.
6- یقین نور است (که آدمی بویسله آن همه چیز را می یابد).
7- یقین و اعتقاد جازم دلیل و سر سخن ایمان است. (زیرا تا آدمی در اصول عقائد جازم نباشد دارای ایمان کامل و صحیح نخواهد شد).
8- یقین افزون ترین زهادت است. (چون عامل مهم برای بی رغبتی نسبت به دنیا خواهد بود، و زهد با یقین دائمی ارزشمند است).
9- یقین ستون ایمان است.
10- یقین و علم قطعی پیراهن زیرین زیرکان است (که هرگز از آنها جدا نشود).
11- یقین شک را برطرف می سازد. (یعنی اعتقادی که تردید را برطرف می کند اعتقادی است که از روی دلیل و برهان باشد نه از راه تقلید).
12- یقین ثمربخش زهد است.
13- یقین رأس دین است.
14- یقین برترین عبادت است.
15- براستی که من از سوی پروردگارم بر یقین، و در دین خود شبهه و تردیدی ندارم.
16- با یقین عبادت تمام می گردد (یعنی عبادت بی یقین ارزشی ندارد و ناقص خواهد بود).
17- ثمره و میوه یقین (به احوال مبدأ و معاد) بی رغبتی به دنیاست.
18- سر دین راستی یقین است. (یعنی اگر راستی آدمی یقین به مبدأ و معاد داشت دیندار هم خواهد بود).
19- سبب خالص گردانیدن عمل یقین به خدا و معارف الهیه است.
20- بر تو باد به جدا نشدن از یقین، و دوری از شک، زیرا که برای مرد چیزی هلاک کننده تر از برای دینش از غلبه شک بر یقینش نمی باشد (چه در اعتقادات و چه در سایر احکام، انسان باید بکوشد حتی الامکان تحصیل یقین کند که شک، بسیار چیز بدی است).
21- بر شما باد به لازم بودن یقین و تقوا و جدا نشدن از آنها، زیرا که آنها شما را به بهشت مأوی می رساند.
22- به اندازه دین نیروی یقین می باشد (یعنی هر اندازه انسان در دین کار کند قوت یقینش بیشتر می گردد).
23- پایان یقین و غرض از آن خالص قرار دادن (عمل برای خدا) است.
24- برای یقین کفایت می کند عبادت بودن آن (یعنی قطع نظر از لوازم آن که اعمال و غیر آن باشد خود یقین عبادت است).
25- صادق نیست یقین کسی که در طلب اسراف نموده، و در کسب و کار نفس خود را به رنج می اندازد.
26- اگر یقین تو صحیح باشد هر آینه فانی (دنیا) را به باقی (آخرت) عوض و بدل نخواهی نمود، و چیز خوب را به چیز پست نخواهی فروخت.
27- کسی که (به مبدأ و معاد) یقین کند رستگار گردد.
28- هر که یقین کند رستگار گردد.
29- هر که یقین او نیکو باشد امیدوار است (یعنی امیدواری به فضل و رحمت خدا منوط بر یقین به مبدأ و معاد است).
30- هر که یقین کند با جدّ و جهد عمل کند.
31- هر که به پاداش یقین احسان کند. (و یا کارها را نیکو انجام دهد).
32- هر که یقین او قوی باشد (در مصائب و گرفتاریها) مضطرب نباشد.
33- هر که به آخرت یقین کند بر دنیا حریص نباشد.
34- هر که یقین او نیکو باشد عبادتش نیکو خواهد شد.
35- هر که یقین او صادق باشد (در بلاها و مصائب و در احکام و معارف) قلق و اضطراب ننماید.
36- هر که یقین او درست باشد در مراء و جدال بی رغبت باشد (زیرا که می داند این عمل عقلا و شرعا ناپسند است).
37- هر که دلش یقین نداشته باشد عملش او را پیروی ننماید (یعنی عمل منوط برداشتن یقین است).
38- هر که یقین کند امیدوار باشد.
39- چه قدر بزرگ خواهد بود سعادت کسی که دلش به سردی یقین رسیده (و یقین به معارف الهیه با قلب و دلش مباشر گردیده است).
40- خوب دور سازنده شکّی است یقین. (چون کسی که در عقائد و یا سایر امور در تحصیل یقین کوشا بوده و تحصیل یقین کند شکی برای او باقی نخواهد ماند تا زیان بیند).
41- خواب با یقین بهتر از نماز با شک است.
42- هلاک گردیده کسی که یقین را به شک، و حق را به باطل، و آخرت را به دنیا فروخته است.
43- یقین خود را شک، و علمتان را جهل قرار ندهید (که طبق آنها عمل نکنید، و به منزله شک و جهل با آنها معامله کنید).
44- ایمانی نیست برای کسی که برای او یقینی نیست.
45- بر یقین به کوتاهی امید و آرزو، و خالص گردانیدن عمل، و بی رغبتی در دنیا استدلال می شود.
46- یقین را شک (در اصول عقائد)، و غلبه هوا و خواهش فاسد می گرداند.
47- ابزار مبارزه صاحب یقین شکیبائی بر بلاء، و شکر و سپاسگزاری در وسعت و فراخی است.
48- با یقین باش تا نیرومند (چون با شک آدمی ناتوان باشد).
49- کسی که یقین (به مبدأ و معاد) داشته باشد احسان نماید.
50- صاحبان یقین، و پاکان از بدیها (یا کسانی که اعمال خود را خالص گردانیده اند، و ایثارگران (کسانی که دیگران را بر خود مقدم دارند) از مردان اعرافند (اعراف جمع عرف یعنی جای بلند است، و در تفسیر آمده که ذیل آیه مبارکه: (و علی الاعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم) اعراف / 46 اعراف بلندیهای حجاب و حصاری است که میان بهشت و دوزخ قرار گرفته است، و اهل بهشت و دوزخ را به نشانه می شناسند، و به همین جهت در حق آنها دو احتمال داده شده است: یکی آنکه رجال اعراف افرادی هستند بلند مرتبه مانند انبیاء، و برگزیدگان، و شهداء، و بر این معنی روایاتی وارد گردیده است، دوم آنکه آنها طایفه ای از مسلمین اند که در عمل کوتاهی کرده، خدا آنها را حبس کرده تا به حق در حقشان حکم شود).
51- صاحب یقین سخت ترین مردم است بحسب اندوه بر نفس خود.
52- کجا هستند اهل یقین، کسانی که پیراهن های خواهش را برافکنده و پیوندهای دنیا را از خود بریدند؟