فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

خواهش

1- بر خواهش های خود غلبه کنید، و با آنها جنگ نمائید، (یا از پیروی آنها فرار کنید) زیرا که اگر شما را به بند کشند، شما را به دورترین پایانی به هلاکت می رساند.
2- بر حذر باشید از تمکن خواهش و تحکم آن بر شما، زیرا که اول آن فتنه (که دنیا باشد) و آخر آن محنت (و سبب رنج و اندوه در آخرت باشد) است.
3- آگاه باش که ترسناکترین چیزی که من بر شما خوف دارم پیروی خواهش، و درازی امید است.
4- خواهش هلاک می گرداند.
5- خواهش کار کودکی است.
6- خواهش دشمن عقل است (زیرا چیزی را می طلبد که عقل و شرع آن را زشت می پندارد).
7- خواهش آفت عقلهاست.
8- خواهش دشمنی است پیروی شده (که اکثر مردم بدنبال آن روند، بر خلاف عقل که اکثراً از آن دوری کنند).
9- براستی که تو اگر پیرو خواهش خود شوی تو را کر و کور کند و جای بازگشت را تباه ساخته تو را به هلاکت اندازد.
10- براستی که شما اگر بر خود خواهش را امیر و فرمانده سازید شما را کر و کور و هلاک گرداند.
11- آفت خرد خواهش است.
12- هرگاه بر شما خواهشهایتان غلبه نمود شما را در موارد هلاکت وارد خواهد ساخت.
13- هوا و خواهش را مخالفت کن تا سالم مانی، و از دنیا اعراض نما تا غنیمت بری.
14- خدا رحمت کند مردی را که بر خواهش غلبه کرده و از دامهای دنیا رهائی یابد.
15- رأس دین (و عمده اسباب آن) مخالفت کردن با خواهش است.
16- سر عقل (و عمده نتائج آن) پیکار کردن با هوای نفس است.
17- باز داشتن (نفس از) هوا و خواهش خوی خردمندان است.
18- سبب تباهی عقل خواهش (باطل) است.
19- سبب فساد و تباهی دین خواهش است.
20- هوا و هوس را با عقل سرکوب نمائید.
21- خوشا بحال کسی که رنج خواهش خود را کشیده، و آرزویش را تکذیب کرده و باطل داند، و از مطلب خود در گذرد، و بعوض آن عوضی را بدست آورد. (یعنی غرض الهی را کسب کند و غرض نفسی را بدور اندازد).
22- فرمانبرداری از هوا و هوس عقل را فاسد می نماید.
23- فرمانبرداری هوا و هوس هلاکت آورد.
24- خواهش (هوا و هوس) بر کسی پیروز شود که فرمانبر خواهشش باشد.
25- به بهشت جاودان پیروزی یافته کسی که بر خواهش خود غلبه نماید.
26- غرور خواهش می فریبد (و یا فساد می کند).
27- غالب شدن خواهش، دین و عقل را فاسد می سازد.
28- بر خواهش غلبه نما، مانند غلبه کردن دشمن بر دشمن خود، و با آن جنگ کن، همچون جنگیدن دشمن بر دشمن خود، شاید که مالک آن گردی.
29- در پیروی خواهش است تمامی گمراهی و ضلالت.
30- به پیروزی نائل گشته کسی که بر خواهش خود غلبه کرد، و خواسته های نفسش را مالک گردد (یعنی آنها را در فرمان خود در آورده است).
31- در حقیقت گمراه گشته کسی که برای داعی های خواهش فریب خورده است.
32- خواهش و هوای نفست را با عقلت پیکار کن، تا مالک راه راست و درست خود شوی.
33- خواهشت را با عملت و خشمت را با حلم و بردباریت پیکار کن.
34- بر خواهش خود غلبه کننده و برای رستگاری خویش جوینده باش.
35- اگر هوا و هوس مرتفع می شد هر آینه غیر مخلص از عمل خود ننگ می داشت (چون عملش طبق خواهش آن بوده است).
36- هر که او را خواهشش مالک شود گمراه گردد.
37- کسی که مطیع خواهش خود شود هلاک گردد.
38- کسی که بر خواهش خود غالب گردد عزیز شود.
39- هر که مالک خواهش خود شود مالک عقل خویش گردد.
40- هر که با هوا و هوس خود موافقت نماید با رشد خود مخالفت کرده است.
41- هر که خواهش او قوی باشد عزم و تصمیمش ضعیف باشد.
42- هر که بر (مرکب) هوایش سوار شود بلغزد.
43- هر که از خواهش خود پیروی نماید نفسش را هلاک ساخته است.
44- هر که با خواهش خود مخالفت کند، از علم پیروی نموده است (یعنی نتیجه علم مخالفت هوای نفس است).
45- هر که با خواهش روان و همراه باشد در هلاکت بیفتد.
46- با خواهش عقلی نیست.
47- هر که سوار خواهش گردد کوری (از راه رستگاری) را دریابد.
48- با خواهش دینی نیست (و باهم جمع نمی شوند).
49- هر که از خواهش خود پیروی نماید آخرت خود را به دنیایش بفروشد.
50- هر که خواهش او بر عقلش غلبه نماید رسوائی ها بر او ظاهر گردد.
51- هر که رسیدن به مراتب بلند (اخروی بلکه دنیوی) را دوست دارد باید بر خواهش و بر هوا و هوس غلبه نماید).
52- هر که او را خواهش مالک شود از هیچ پند دهنده ای پندی را نخواهد پذیرفت.
53- هر که عملش از خواهش برهنه و خالی باشد اثر (و نتیجه و ثمر) آن در هر کاری نیکو خواهد بود.
54- هر که پیروی خواهش خود کند او را کور و کر و خوار و گمراه خواهد نمود (بنابراین راهی برای رشد و سعادت او باقی نخواهد ماند).
55- هر که خواهشش او را بکشاند بر او شیطان غلبه کند.
56- هر که به چشم خواهش (نه با دیده بصیرت و حق و حقیقت) نظر کند به فتنه افتد، و ستم نماید، و از راه آشکار میل کرده و حیران گشته و یا هلاک شود.
57- چیزی مانند خواهش، دشمن عقل نخواهد بود.
58- دین را چیزی مانند خواهش هلاک نکرده است. (یعنی دینداری را فاسد کند).
59- مرکب هوا و خواهش مرکبی است براندازنده (و یا هلاک سازنده).
60- مخالفت کردن با خواهش شفای (بیماری) عقل است.
61- مغلوب خواهش و هوس همیشه بدبخت و تا ابد بنده خواهد بود (یعنی شب و روز در خدمت هوا و هوس است).
62- (این فراز تتمه کلامی است چنانکه در نهج البلاغه خطبه غرّاء بیان شده که در صفت خلقت انسان بیان فرموده که خداوند او را در سه تاریکی و پرده ها از نطفه ریخته شده، و خون بسته ناقص ایجاد کرده، سپس دوران شیرخوارگی را بیان داشته آنگاه می فرماید:به او قلب حفظ کننده و زبان گویا... تا می فرماید: تا اینکه بحدّ کمال رسیده قد راست کرد کبر و غرور بر او مستولی شده گمراه شد...) هوا و هوس خود را در دلو بزرگ (از چاه گمراهی) کشنده است برای رسیدن به دنیایش سعی فراوان بکار برنده است.
63- خوب یار شیطانی است پیروی از خواهش.
64- هلاک شده کسی که او را خواهش گمراه کرده، و شیطان او را بسوی راه کوری کشانیده است.
65- خواهش تو از هر دشمنی بر تو ستم کننده تر است، پس بر آن غلبه نما، و گرنه تو را هلاک خواهد نمود.
66- خواهش تو هرگز علمت را دور نگرداند (که نتوانی عمل کنی، گویا دسترسی به آن نداری).
67- پیروی خواهش مکن، پس کسی که از خواهش خود پیروی نماید در گل فرو رود (و به هلاکت افتد).
68- (تتمه کلامی است از خطبه / 104 نهج البلاغه، ج 7، ص 167 ابن ابی الحدید که آن حضرت می فرماید: ای بندگان خدا) جهالت و نادانی و یا به نادانهای خود میل و اعتماد نکنید، و خواهشهای خود را فرمان مبرید، زیرا که فرود آینده به این منزل بر زمینی است که سیل زیر آن را خورانیده و شکاف هم خورده باشد که در معرض خراب شدن است.
69- خواهش و هوا بزرگترین دو دشمن است (شیطان و نفس).
70- هوا و هوس، خدای پرستیده شده است.
71- رستگاران از آتش بسبب غلبه هوا و هوس و گمراهی کمند.
72- مالک خواهش خود باش، و از آنچه برای تو حلال نبوده بنفس خود بخیلی کن، زیرا بخیلی کردن به نفس حقیقت جود و کرم است (یعنی نفس خود را در اختیار آنها مگذار تا آلوده گردد).
73- از خواهشی که نفس ها را از بلندی به پستی فرود آورد فرود آوردنی، و آنها را از قرارگاه پیروزی خیلی دور ساخته، دوری کنید.
74- اندک هوا و هوس عقل را فاسد می کند.
75- هیچ تلفی (و سبب تلف دینی) بزرگتر از هوا و خواهش نیست.
76- هلاک کننده ترین چیز خواهش است.
77- بر تو باد به دوری از پیروی خواهش، زیرا که آن می کشاند بسوی هر محنت و رنجی.
78- افزون ترین مردم کسی است که با خواهش خود بجنگد.
79- اول هوا و هوس فتنه و گرفتاری و دربند آرزوها افتادن، و آخر آن محنت و رنج است.
80- هوا و هوس شریک کوریست (یعنی گویا نمی بیند چون هوا بر او غلبه کرده است).
81- خواهش بیماری و دردی است پنهان، (پس باید آن را با تفکر و تأمل شناخت و مداوا کرد).
82- خواهش و هوس آفت عقلهاست.
83- خواهش و هوس قرینی است هلاک کننده.
84- خواهش ضد عقل است.
85- خواهش اساس محنت و رنجهاست.
86- خواهش مرکب سواری فتنه هاست.
87- خواهش پائین آورنده است (صاحب خود را) بسوی جاهای پست (یا پست ترین درکات جهنم).
88- بندگان خواهشها و طمعها مباشید.
89- هیچ دشمنی مانند خواهش نیست (زیرا ضررش از هر دشمنی بیشتر است).
90- هوا و هوس مرکب فتنه است.

هیبت و ترس

1- هیبت (یعنی روشی که مردم از او در بیم و هراس باشند) نومیدی است. (از درگاه خدای بزرگ و یا نومیدی مردم است از او، زیرا نمی توانند با او تماس برقرار سازند).
2- هیبت با نومیدی مقرون است.
3- آفت شکوه مزاح کردن است.
4- ترس با نومیدی مقرون است (چه دیگران از او ترسند یا خود از دیگران ترسد سبب نومیدی خواهد گردید).

نومیدی

1- نومیدی (از خلق) یکی از دو پیروزیست.
2- ریشه اخلاص نومیدی از آنچه در دستهای مردم است (چون وقتی از مخلوق امید قطع شد امید به خدا خالص خواهد گردید).
3- براستی گرامی ترین مردم کسی است که نومیدی (و قطع طمع از مردم) را فرا گرفته، و ملازم خوشنودی به قسمت و پارسائی بوده، و از حرص و طمع خالی باشد، زیرا که طمع و حرص پریشانی است حاضر، و یأس و نومیدی و قناعت توانگری است ظاهر و آشکار.
4- نومیدی (از خلایق) آزادگی (یا بهترین چیزها) است.
5- نومیدی (از مردم) آزادگی و خود را از بندگی رهانیدن است.
6- نومیدی تسلّی است، (زیرا وقتی طمع نیست به کسی حاصل گردید قلق و اضطراب خواهد داشت که آیا خواسته او را انجام می دهد یا نمی دهد؟ ولی با نومیدی قلق و اضطراب برطرف خواهد گردید).
7- نومیدی توانگری آماده ایست.
8- عزّت با نومیدی (از خلق) است.
9- نومیدی جان را آسایش دهد.
10- ناامیدی آزادی تازه ایست (یعنی کسی که طمع داشته گویا آزاده نبوده و با نومیدی آزادی تازه ای تحصیل خواهد کرد).
11- نومیدی (از مردم) آزادی راحت بخشی است.
12- نومیدی به اسیر (طمع) عزّت می بخشد.
13- نومیدی (از خلق) از زاری کردن پیش مردم بهتر است.
14- بسبب نومیدی (از خلق و قطع امید از آنها) توانگری حاصل گردد.
15- آراسته شو بسبب نومیدی از آنچه در دستهای مردم است تا از آفتهای آنان سالم مانده، و دوستی ایشان را فراهم کنی (یعنی اگر طمع را قطع کنی و مأیوس از آنچه در دست مردم است باشی همه تو را دوست دارند).
16- شتاب کردن نومیدی یکی از دو پیروزی است (یعنی اگر بناست حاجت طرف برآورده نشود هرچه زودتر اعلام نومیدی شود تا نیازمند راحت گردد، ولی بر عکس اگر او در انتظار باشد در ناراحتی خواهد بود).
17- نیکوئی نومیدی که آدمی خوب از مردم مأیوس گردد، نیکوتر از خواری طلب است.
18- گاهی نومیدی دریافتن مطلوب است هرگاه طمع هلاکت باشد.
19- کسی که از چیزی مأیوس گردید آن را فراموش نماید (یعنی بدنبال آن نخواهد رفت).
20- تلخی نومیدی از تضرع و زاری نزد مردم بهتر خواهد بود.
21- اول اخلاص نومیدی است از آنچه در دستهای مردم است.