فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

پند و پند دهنده

1- از فروغ پرتو پند دهنده ای که خود پند گرفته چراغی برافروزید، و نصیحت نصیحت کننده بیدار را پذیرفته، و در نزد آنچه به شما از تعلیم عطا کند توقف نموده (یعنی عمل نمائید).
2- آگاه باش، براستی شنواترین گوشها گوش کسی است که فراگیرد یادآوری را و آن را بپذیرد.
3- سودمندترین موعظه ها آنست که باز دارد (و آن تحقق نیابد مگر در درجه اول خود واعظ عامل باشد، و دیگر آنکه دقت کند اگر از راه نرمی و محبت اثربخش است از آن راه، و اگر از راه درشتی و تندی مفیدتر است آن راه را برگزیند، و برای خدا اقدام به موعظه کند).
4- رساترین موعظه ها عبرت گرفتن از جایگاه افتادن مردگان (گورستان) است.
5- رساترین موعظه و پندها نظر کردن به محل افتادن مردگان، و عبرت گرفتن به جایگاه بازگشت پدران و مادران است.
6- رساترین نصیحت کننده و واعظ برای تو دنیاست، اگر از آنچه از تغییر یافتن حالتها که به تو ارائه داده، و تو را دوری و پراکندگی اعلام می نماید پند گیری.
7- براستی در هر چیزی نصیحت و پندی است برای صاحبان عقل و اعتبار.
8- براستی که نصیحت کننده ترین (و یا صاف و خالص ترین مردم) نصیحت کننده (و یا صاف ترین آنهاست) نسبت به نفس خود، و اطاعت کننده ترین آنهاست پروردگارش را.
9- براستی آن پندی که هیچ گوشی آن را بیرون نیفکنده و رد ننماید آن را و هیچ نفعی با آن برابری نمی کند آنست که زبان گفتار از آن خاموش، و به آن زبان کردار گویا باشد (یعنی بهترین پندها کردار نیکوست نه گفتار بدون کردار).
10- پند گرفتن عبرت گرفتن است (یعنی باید از موعظه نتیجه گرفت و عمل کرد نه مجرد شنیدن یا دیدن باشد).
11- موعظه ها حیات دلهاست.
12- نصیحت ثمربخش دوستی است.
13- موعظه و پند دادن نصیحتی است شفابخش.
14- موعظه ها برای کسی که نگهدارد (یا رعایت آن کند و یا با آن دعوت نماید).
15- پندها برای کسی که به آن عمل نماید شفاء است.
16- موعظه سودمند آنست که باز دارد (شنونده را از عمل بد).
17- موعظه ها پرداز نفسها و جلاء دلهاست.
18- به سبب مواعظ و نصائح غفلت و بی خبری زائل می گردد.
19- میان شما و موعظه پرده ایست از بی خبری و فریفتگی (یعنی غفلت و فریفته شدن به دنیایتان شما را از موعظه بی بهره کرده است).
20- میوه وعظ و نصیحت بیدار شدن است.
21- بهترین موعظه ها آنست که باز دارد (از زشتی ها).
22- خداوند مردی را رحمت کند که پند گیرد و باز ایستد (از حرام) و به عبرتها سود برد.
23- بسا امر کننده و واعظی که خود امرپذیر نیست و عمل نکند.
24- بسا باز دارنده ای که خود باز نایستاده.
25- بسا واعظی که خود باز نایستد.
26- شنیدن گوش با غفلت دل سودی ندارد (یعنی در پند و اندرز باید بیدار باشد که آدمی سود برد).
27- در موعظه و پندها جلای سینه هاست (که زنگ غفلت زدوده شود).
28- دانا شدن و دریافتن پندها (آدمی را) بدوری (از آنچه سبب خسران شود) خوانده، پس به عبرتها پند گرفته، و به تغییرات عبرت گیرید، و به ترسانیدن سودمند گردید.
29- برای پند گرفتن صاحبان خرد کفایت می کند آنچه تجربه کرده اند.
30- از موعظه های روزگار پند نگرفته کسی که به حسن ظنّ به روزگار آرام گرفته باشد (بلکه کسی پند گیرد که مصائب و نوائب را همیشه پیش چشم خویش مجسم سازد).
31- هر که تو را پند داد از او وحشت مکن (با او با نرمی برخورد کن) و یا او را غمناک مساز.
32- هر که تو را موعظه کند بسوی تو احسان نموده است.
33- هر که بوسیله مردم پند گیرد خداوند مردم را بسبب او پند دهد (یعنی خود وسیله پند دیگران شود).
34- هر که پندهای روزگار را بفهمد (و از زبان حال روزگار پند گیرد) بحسن ظن ایام آرام نگیرد.
35- خوب هدیه ایست موعظه و نصیحت.
36- (مرحوم آمدی این روایت را در بیان کسی که حضرت او را مذمت فرموده نقل کرده، ولیکن از حکمت / 142 نهج البلاغه چنین استفاده می شود که مردی از حضرت درخواست موعظه کرد حضرت فرمود: از کسانی نباش که به آخرت امید داشته ولی عمل ندارد تا می رسد به اینجا که می فرماید که:) او (آن شخص مزبور) به گفتار دلیر (لاف بسیار زده و به گزاف خود را وصف می کند) و به عمل فقیر و تهیدست، و بر مردم طعنه زننده و برای نفس خود سهل انگار و بی تفاوت است، او از جانب خدا با بی خبران در مهلت بسر برده (و در ناز و نعمت است تا به عذاب اخروی مبتلا گشته) و با گنهکاران نه بر راه راستی و نه با پیشوای قائدی، و نه با علم آشکار و دین استواری صبح می نماید (از تمام افزونی ها بی بهره بوده) او از مرگ می ترسد، و از فوت (طاعات و سعادتها) نمی ترسد.
37- از کسانی مباش که موعظه او را سودی نبخشد مگر وقتی که در به درد رسانیدن و آثار او مبالغه نمائی (مانند چارپایان) زیرا که عاقل به ادب پند گرفته، و چارپایان باز نخواهند ایستاد مگر بزدن.
38- آی مردم تا چند پند داده شوید، و پند نگیرید، چه بسا در حقیقت شما را پند دهندگان پند داده، و ترسانندگان ترسانیده، و منع کنندگان منع نموده، و عالمان به شما (مواعظ و حقایق را) رسانیده، و انبیاء و پیمبران شما را راهنمائی کرده، و حجت را بر شما اقامه نموده، و راه را برای شما واضح کرده اند، پس به عمل مبادرت ورزیده، و مهلت را غنیمت شمارید زیرا که امروز (روز) عمل است نه حساب و فردا (ی قیامت) حساب است نه عمل، و زود است که می دانید کسانی که ستم کرده اند که به چه جای سختی و محل بازگشتی بازگشت خواهند نمود.
39- (بعض این جمله ها از فرازهای حکمت / 142 نهج البلاغه است که شخصی از حضرت درخواست کرد او را موعظه کند آن بزرگوار مطالبی را بیان داشتند تا به اینجا که می فرماید: مباش از کسانی که) دوست دارد آنکه مردم فرمانش برند، و خود فرمان نبرد، و حق خود را تمام بگیرد، و حق دیگران را ندهد، دوست دارد به سخاوت متصف شود، و چیزی نمی دهد، و از مردم حقوق خود را مطالبه نموده، و کسی از او مطالبه ننماید.
40- (این فراز نیز از همان خطبه است که حضرت فرمود: مباش از کسانی که) درباره دنیا می گوید به گفتار زاهدان، و در آن عمل می نماید به عمل رغبت کنندگان.
41- (این فرازها در حکمت / 142 نهج البلاغه با مختصر تفاوتی ذکر شده است که حضرت می فرماید از چنین کسانی مباش که) طریقه و خوی نیکوکاران را اظهار کرده، و عمل گنهکاران را در باطن می کند، مرگ را به جهت بسیاری گناهانش کراهت داشته، و آنها را (گناهان) در حیاتش ترک نمی کند، گناه را پیش فرستاده، و توبه را پس می اندازد، شایستگان را دوست داشته، و نمی کند عملهای آنان را، و گنهکاران را دشمن داشته و خود از آنان می باشد، می گوید: چرا عمل کنم پس رنج برم بلکه می نشینم و آرزو می کنم، به آنچه فانی می شود، با تعب پیشی گرفته، و آنچه را که باقی می ماند پیوسته وامی گذارد، از شکر آنچه داده شده عاجز گشته، و در آنچه باقی است طلب زیادتی می نماید. غیر خود را به راه درست ارشاد نموده، و نفسش را اغواء می نماید، و مردم را به آنچه خود از آن باز نمی ایستد نهی کرده، و آنان را به آنچه خود انجام نمی دهد فرمان می دهد، مردم را به آنچه امر نشده به زحمت انداخته، و از نفس خود آنچه را که (انجام آن واجب و) بیشتر است ضایع می سازد، به مردم امر نموده، و خود امرپذیر نبوده، و امر به اجتناب می کند، و خود دوری نمی کند، ثواب آنچه را که عمل نکرده امیدوار بوده، و از عقاب گناه یقینی ایمن است، به دینداری (ظاهری) خود روهای مردم به سوی خود میل داده، و در نهان ضد آنچه را که در ظاهر می کند انجام خواهد داد. (این فرازها در خطبه / 159 و در حکمت / 142 نهج البلاغه با مختصر تفاوتی ذکر شده است) برای نفس خود (حقوقی که بر دیگران دارد) می شناسد و (حقوقی که) بر نفس خود بر غیر خود دارد نمی شناسد، بر غیر خود به بیشتر از گناه خود ترسیده (گناه او را عظیم می شمارد) و برای نفس خود بیشتر از عمل او امیدوار است، در بزرگ (نعمتهای بهشتی) خدا را امیدوار بوده، و در کوچک (نعمتهای دنیوی) بندگان را امیدوار است، پس بنده را عطا کرده آنچه را که پروردگارش را عطا نمی کند (یعنی او را جهت نفع مادی فرمان برد) در اطاعت پروردگار هرگاه مخالفت رضای مخلوق باشد می ترسد، و درباره بندگان و ظلم و ستم بر آنها، از خدا نمی ترسد.
42- در حقیقت بیدار گشته کسی که پند پذیرفته است.

توفیق

1- توفیق (یعنی تهیه اساب خیر از جانب خدا) بالاترین دو بهره است (بهره عمل و بهره توفیق بر عمل).
2- توفیق و خواری نفس را می کشانند، پس هر کدام آنها غلبه کند نفس در جایگاه آن می باشد.
3- براستی که خداوند سبحان وقتی به بنده ای خیری را اراده کند (و بخواهد نسبت به او خوبی نماید)، او را توفیق داده که عمرش را در نیکوترین عملش سپری کرده، و او را روزی نموده که پیش از مرگ و قبل از فوت در ایام مهلتش در طاعت او مبادرت نماید.
4- توفیق عنایتی است (از جانب خدای تبارک و تعالی).
5- توفیق (خدا) رحمت است.
6- توفیق (از خدا) رو آوردن (نیکبختی) است.
7- توفیق کلید نرمی و مدارا است (یا نرمی نسبت به مردم کلید مهربانی پروردگار است نسبت به او).
8- توفیق کشاننده صلاح و خیر و نیکی است.
9- توفیق از جمله کششهای پروردگار است (که آدمی را بسوی ساحت قرب خود جذب می کند).
10- توفیق اول نعمت است (یعنی قبل از هر کار خیر باید از جانب خدا اسبابش مهیا گردد).
11- توفیق کمک کار عقل و دانش است.
12- توفیق رأس نیکبختی است.
13- توفیق رأس پیروزی است.
14- توفیق عنایت و توجه خدای رحمان است.
15- توفیق برترین منقبت و فضیلت خواهد بود.
16- بوسیله توفیق نیکبختی حاصل خواهد گردید.
17- نیکوئی توفیق بهترین کشاننده است (آدمی را به سوی سعادت و نیکبختی).
18- نیکوئی توفیق بهترین یار، و نیکوئی عمل بهترین همراه خواهد بود.
19- هیچ یاری مانند توفیق (از جانب خدا) نیست.
20- نعمتی افزونتر از توفیق (الهی) نیست.
21- توفیق داده نشده (و یا توفیق حاصل نکرده) کسی که زشت را نیکو بحساب آورد، و از گفته نصیحت کننده اعراض نماید.
22- هر که (از جانب خدای بزرگ) برایش اسباب خیر مهیا گردیده شد خوبی کند.
23- هر که توفیق او را مدد کند عمل را نیکو کند.
24- هر که توفیق او را مدد نکند بسوی حق رو نخواهد آورد.
25- از بزرگترین توفیق گرفتن نصیحت (و فرا گرفتن آن) است.
26- از توفیق (مرد و یا) آزاده کسب کردن اوست مال را از ممر حلال آن.
27- از توفیق (الهی نسبت به) مرد گذاشتن سر خود در نزد کسی است که آن را می پوشاند، و احسان اوست در نزد کسی که آن را شکر می نماید.
28- خدای سبحان را ستایش می کنم بر آنچه که از برای آن توفیق داده، و بر آنچه از آن از معصیت و نافرمانی دور ساخته است (این نخستین فرازی است که حضرت در خطبه / 185 نهج البلاغه در وصف منافقین ایراد فرموده است).
29- هر که در کارها (از سوی خدا) تأیید گردد به مطلب خود به پیروزی رسد.
30- هر که خدا را ناصح (پند دهنده و یا خالص) شمارد حائز توفیق شود (یعنی توفیق الهی را بدست آرد).

موافقت

1- موافقت بسیار (بدون آنکه هیچ مخالفتی شود) نفاق است.