فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

فروتنی

1- فروتنی برترین دو شرف و بلندی مرتبه است.
2- فروتنی با بلندی مرتبه مانند عفو با قدرت است.
3- فروتنی سر عقل، و تکبر سر جهل و نادانی است.
4- فروتنی نما تا بلند مرتبه شوی.
5- بزرگترین مردم از نظر بلندی و رفعت کسی است که نفس خویش را پست نموده باشد.
6- بلندترین خصلتها فروتنی و بردباری و نرمی پهلو (و خوش خو) است.
7- فروتنی کردن بلند می سازد، و تکبر پستی آورد.
8- فروتنی نتیجه و میوه دانش است.
9- فروتنی پست مرتبه را بلند گرداند.
10- فروتنی دلیل و نشانه نجابت است.
11- فروتنی فضیلت آدمی را منتشر می گرداند.
12- فروتنی زکات شرف بزرگی است.
13- فروتنی شریف ترین آقائی و بزرگی است.
14- فروتنی نردبان شرف و بزرگی است (یعنی هر که می خواهد بزرگ شود و به بام شرف رسد باید فروتنی کند).
15- فروتنی از دامهای شکار شرف و برتری است.
16- براستی که اگر تو فروتنی نمائی خداوند تو را برکشد و بلند گرداند.
17- بسبب فروتنی بلندی مرتبه حاصل خواهد شد.
18- بوسیله فروتنی بلندی مرتبه زینت داده می شود.
19- بسبب بسیاری فروتنی (در مقابل خدا و خلق) شرف و بزرگی کامل می شود.
20- برای خدا فروتنی نما تا تو را برکشد و بلند مرتبه گرداند.
21- فروتنی آدمی (یا مرد) را بالا می برد.
22- تمامی شرف و بلندی مرتبه فروتنی است.
23- فروتنی کردن بلند مرتبه مردم را به احترام او دعوت خواهد نمود.
24- ثمره و میوه فروتنی دوستی است (از خالق و خلق).
25- حاصل و نتیجه فروتنی بلندی مرتبه است.
26- برای فروتنی کفایت می کند شرافت و بلندی مرتبه.
27- برای بلندی مرتبه کفایت می کند رفعت و بلندی.
28- آنچنان که فروتنی کنی بزرگ شوی.
29- کسی که فروتنی کند بلند مرتبه شود.
30- هر که متواضع باشد شرف و بلندی مرتبه را از دست ندهد.
31- هر که فروتنی کند خداوند او را بزرگ گرداند و برکشد.
32- فروتنی ننماید مگر بلند مرتبه.
33- شرفی مانند فروتنی کسب نشده (یعنی فروتنی بالاترین شرف است).
34- احدی فروتنی نکرده مگر آنکه خداوند بلند مرتبه جلالت او را زیاد گرداند.
35- چه نیکوست فروتنی توانگران برای درویشان از جهت طلب آنچه در نزد خدای سبحان است (از اجر و ثواب) و چه نیکوست تکبر فقراء بر توانگران از جهت اعتماد بر خدای سبحان (که اوست روزی ده و روزی رسان).
36- هیچ شرفی مانند فروتنی (در برابر خلق و خالق) نیست.
37- با گسترانیدن بال (یعنی فروتنی و همواری) کارها منظم گردد.

وطن

1- از کم همتی و تنگدستی است ملازم بودن وطن (و به مسافرت نرفتن).
2- رفتن از وطن یکی از دو پراکندگی است.

پند و پند دهنده

1- از فروغ پرتو پند دهنده ای که خود پند گرفته چراغی برافروزید، و نصیحت نصیحت کننده بیدار را پذیرفته، و در نزد آنچه به شما از تعلیم عطا کند توقف نموده (یعنی عمل نمائید).
2- آگاه باش، براستی شنواترین گوشها گوش کسی است که فراگیرد یادآوری را و آن را بپذیرد.
3- سودمندترین موعظه ها آنست که باز دارد (و آن تحقق نیابد مگر در درجه اول خود واعظ عامل باشد، و دیگر آنکه دقت کند اگر از راه نرمی و محبت اثربخش است از آن راه، و اگر از راه درشتی و تندی مفیدتر است آن راه را برگزیند، و برای خدا اقدام به موعظه کند).
4- رساترین موعظه ها عبرت گرفتن از جایگاه افتادن مردگان (گورستان) است.
5- رساترین موعظه و پندها نظر کردن به محل افتادن مردگان، و عبرت گرفتن به جایگاه بازگشت پدران و مادران است.
6- رساترین نصیحت کننده و واعظ برای تو دنیاست، اگر از آنچه از تغییر یافتن حالتها که به تو ارائه داده، و تو را دوری و پراکندگی اعلام می نماید پند گیری.
7- براستی در هر چیزی نصیحت و پندی است برای صاحبان عقل و اعتبار.
8- براستی که نصیحت کننده ترین (و یا صاف و خالص ترین مردم) نصیحت کننده (و یا صاف ترین آنهاست) نسبت به نفس خود، و اطاعت کننده ترین آنهاست پروردگارش را.
9- براستی آن پندی که هیچ گوشی آن را بیرون نیفکنده و رد ننماید آن را و هیچ نفعی با آن برابری نمی کند آنست که زبان گفتار از آن خاموش، و به آن زبان کردار گویا باشد (یعنی بهترین پندها کردار نیکوست نه گفتار بدون کردار).
10- پند گرفتن عبرت گرفتن است (یعنی باید از موعظه نتیجه گرفت و عمل کرد نه مجرد شنیدن یا دیدن باشد).
11- موعظه ها حیات دلهاست.
12- نصیحت ثمربخش دوستی است.
13- موعظه و پند دادن نصیحتی است شفابخش.
14- موعظه ها برای کسی که نگهدارد (یا رعایت آن کند و یا با آن دعوت نماید).
15- پندها برای کسی که به آن عمل نماید شفاء است.
16- موعظه سودمند آنست که باز دارد (شنونده را از عمل بد).
17- موعظه ها پرداز نفسها و جلاء دلهاست.
18- به سبب مواعظ و نصائح غفلت و بی خبری زائل می گردد.
19- میان شما و موعظه پرده ایست از بی خبری و فریفتگی (یعنی غفلت و فریفته شدن به دنیایتان شما را از موعظه بی بهره کرده است).
20- میوه وعظ و نصیحت بیدار شدن است.
21- بهترین موعظه ها آنست که باز دارد (از زشتی ها).
22- خداوند مردی را رحمت کند که پند گیرد و باز ایستد (از حرام) و به عبرتها سود برد.
23- بسا امر کننده و واعظی که خود امرپذیر نیست و عمل نکند.
24- بسا باز دارنده ای که خود باز نایستاده.
25- بسا واعظی که خود باز نایستد.
26- شنیدن گوش با غفلت دل سودی ندارد (یعنی در پند و اندرز باید بیدار باشد که آدمی سود برد).
27- در موعظه و پندها جلای سینه هاست (که زنگ غفلت زدوده شود).
28- دانا شدن و دریافتن پندها (آدمی را) بدوری (از آنچه سبب خسران شود) خوانده، پس به عبرتها پند گرفته، و به تغییرات عبرت گیرید، و به ترسانیدن سودمند گردید.
29- برای پند گرفتن صاحبان خرد کفایت می کند آنچه تجربه کرده اند.
30- از موعظه های روزگار پند نگرفته کسی که به حسن ظنّ به روزگار آرام گرفته باشد (بلکه کسی پند گیرد که مصائب و نوائب را همیشه پیش چشم خویش مجسم سازد).
31- هر که تو را پند داد از او وحشت مکن (با او با نرمی برخورد کن) و یا او را غمناک مساز.
32- هر که تو را موعظه کند بسوی تو احسان نموده است.
33- هر که بوسیله مردم پند گیرد خداوند مردم را بسبب او پند دهد (یعنی خود وسیله پند دیگران شود).
34- هر که پندهای روزگار را بفهمد (و از زبان حال روزگار پند گیرد) بحسن ظن ایام آرام نگیرد.
35- خوب هدیه ایست موعظه و نصیحت.
36- (مرحوم آمدی این روایت را در بیان کسی که حضرت او را مذمت فرموده نقل کرده، ولیکن از حکمت / 142 نهج البلاغه چنین استفاده می شود که مردی از حضرت درخواست موعظه کرد حضرت فرمود: از کسانی نباش که به آخرت امید داشته ولی عمل ندارد تا می رسد به اینجا که می فرماید که:) او (آن شخص مزبور) به گفتار دلیر (لاف بسیار زده و به گزاف خود را وصف می کند) و به عمل فقیر و تهیدست، و بر مردم طعنه زننده و برای نفس خود سهل انگار و بی تفاوت است، او از جانب خدا با بی خبران در مهلت بسر برده (و در ناز و نعمت است تا به عذاب اخروی مبتلا گشته) و با گنهکاران نه بر راه راستی و نه با پیشوای قائدی، و نه با علم آشکار و دین استواری صبح می نماید (از تمام افزونی ها بی بهره بوده) او از مرگ می ترسد، و از فوت (طاعات و سعادتها) نمی ترسد.
37- از کسانی مباش که موعظه او را سودی نبخشد مگر وقتی که در به درد رسانیدن و آثار او مبالغه نمائی (مانند چارپایان) زیرا که عاقل به ادب پند گرفته، و چارپایان باز نخواهند ایستاد مگر بزدن.
38- آی مردم تا چند پند داده شوید، و پند نگیرید، چه بسا در حقیقت شما را پند دهندگان پند داده، و ترسانندگان ترسانیده، و منع کنندگان منع نموده، و عالمان به شما (مواعظ و حقایق را) رسانیده، و انبیاء و پیمبران شما را راهنمائی کرده، و حجت را بر شما اقامه نموده، و راه را برای شما واضح کرده اند، پس به عمل مبادرت ورزیده، و مهلت را غنیمت شمارید زیرا که امروز (روز) عمل است نه حساب و فردا (ی قیامت) حساب است نه عمل، و زود است که می دانید کسانی که ستم کرده اند که به چه جای سختی و محل بازگشتی بازگشت خواهند نمود.
39- (بعض این جمله ها از فرازهای حکمت / 142 نهج البلاغه است که شخصی از حضرت درخواست کرد او را موعظه کند آن بزرگوار مطالبی را بیان داشتند تا به اینجا که می فرماید: مباش از کسانی که) دوست دارد آنکه مردم فرمانش برند، و خود فرمان نبرد، و حق خود را تمام بگیرد، و حق دیگران را ندهد، دوست دارد به سخاوت متصف شود، و چیزی نمی دهد، و از مردم حقوق خود را مطالبه نموده، و کسی از او مطالبه ننماید.
40- (این فراز نیز از همان خطبه است که حضرت فرمود: مباش از کسانی که) درباره دنیا می گوید به گفتار زاهدان، و در آن عمل می نماید به عمل رغبت کنندگان.
41- (این فرازها در حکمت / 142 نهج البلاغه با مختصر تفاوتی ذکر شده است که حضرت می فرماید از چنین کسانی مباش که) طریقه و خوی نیکوکاران را اظهار کرده، و عمل گنهکاران را در باطن می کند، مرگ را به جهت بسیاری گناهانش کراهت داشته، و آنها را (گناهان) در حیاتش ترک نمی کند، گناه را پیش فرستاده، و توبه را پس می اندازد، شایستگان را دوست داشته، و نمی کند عملهای آنان را، و گنهکاران را دشمن داشته و خود از آنان می باشد، می گوید: چرا عمل کنم پس رنج برم بلکه می نشینم و آرزو می کنم، به آنچه فانی می شود، با تعب پیشی گرفته، و آنچه را که باقی می ماند پیوسته وامی گذارد، از شکر آنچه داده شده عاجز گشته، و در آنچه باقی است طلب زیادتی می نماید. غیر خود را به راه درست ارشاد نموده، و نفسش را اغواء می نماید، و مردم را به آنچه خود از آن باز نمی ایستد نهی کرده، و آنان را به آنچه خود انجام نمی دهد فرمان می دهد، مردم را به آنچه امر نشده به زحمت انداخته، و از نفس خود آنچه را که (انجام آن واجب و) بیشتر است ضایع می سازد، به مردم امر نموده، و خود امرپذیر نبوده، و امر به اجتناب می کند، و خود دوری نمی کند، ثواب آنچه را که عمل نکرده امیدوار بوده، و از عقاب گناه یقینی ایمن است، به دینداری (ظاهری) خود روهای مردم به سوی خود میل داده، و در نهان ضد آنچه را که در ظاهر می کند انجام خواهد داد. (این فرازها در خطبه / 159 و در حکمت / 142 نهج البلاغه با مختصر تفاوتی ذکر شده است) برای نفس خود (حقوقی که بر دیگران دارد) می شناسد و (حقوقی که) بر نفس خود بر غیر خود دارد نمی شناسد، بر غیر خود به بیشتر از گناه خود ترسیده (گناه او را عظیم می شمارد) و برای نفس خود بیشتر از عمل او امیدوار است، در بزرگ (نعمتهای بهشتی) خدا را امیدوار بوده، و در کوچک (نعمتهای دنیوی) بندگان را امیدوار است، پس بنده را عطا کرده آنچه را که پروردگارش را عطا نمی کند (یعنی او را جهت نفع مادی فرمان برد) در اطاعت پروردگار هرگاه مخالفت رضای مخلوق باشد می ترسد، و درباره بندگان و ظلم و ستم بر آنها، از خدا نمی ترسد.
42- در حقیقت بیدار گشته کسی که پند پذیرفته است.