فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

تیره کردن

1- به اندازه شادمانی است مکدّر ساختن (یعنی هر اندازه خوشی بیشتر باشد تکدّر عیش بیشتر گردد).
2- هیچ لذّتی با تیره کردن لذّت نیست (بلکه لذّت آنست که از تیرگی و کدورت جدا باشد مانند لذائذ اخروی).

نفرت و جدایی

1- هر چیزی از دشمن خود نفرت دارد (بنابراین دانا از نادان و نادان از دانا و... متنفر است).
2- از راه پراکندگی و جدائی میل کنید (و بطریق وحدت بروید) و تاجهای مفاخرت و خودفروشی را کنار بگذارید (یعنی فخر و مباهات نکنید، خاکی و بی آلایش باشید).

نفس و محاسبه

1- در نفس گرامی اثر نمی کند مصیبت ها.
2- بر نفس شریف گران نیست صرف کردن مال.
3- نفس پست از کارهای پست مرتبه جدا نمی شود.
4- نکوهش کردن (یا عیب نمودن) مرد بر نفس خود دلیل پابرجا بودن عقل و نشانه بسیاری فضل اوست.
5- نفسها رها شده است، ولی دستهای خردها عنانهای آنها را از بدبخت شدن (و یا از ضلالتها و گمراهی ها) نگاه می دارد.
6- راضی از نفس خود مغبون، و اعتماد کننده بر نفس به فتنه افتاده است.
7- هر که از نفس خود خوشنود باشد عیب او از او پوشیده شده است، و اگر برتری غیر خود را تشخیص دهد به او بپوشاند آنچه در اوست از کمی و زیان (و یا دلگیر سازد او را آنچه در اوست از نقص و خسران).
8- نفس اماره مسوّله (فرمانده و آرایشگر) همچون چاپلوسی منافق تملق کرده است، و بشیوه دوست موافق احسان می نماید، تا آنکه هرگاه فریب داد، و متمکن شد همچون تسلط دشمن مسلط گشته، و مانند حکم کردن متکبر و از حد گذر تحکّم می نماید، پس صاحبش را در جایگاه بدی وارد می سازد.
9- نفس خویش را تا مادامی که تو را بر طاعت و فرمانبرداری خدا یاری کند گرامی دار.
10- نفس خود را مادامی که تو را بسوی معاصی خدا برد خوار دار.
11- درباره نفس خود از خدا بترس، و زمام را از دست شیطان درکش، و روی خود را بسوی آخرت بگردان، و کوشش خود را برای خود قرار ده.
12- نفس خود را از هر صفت پست گرامی دار گرچه تو را بسوی عطاهای بسیار کشد، برای اینکه تو از آنچه از نفس خود بذل نمائی عوضی را نخواهی یافت (آری وقتی انسان بسبب صفت پستی بی آبرو شد و خوار و ذلیل گردید چه کاری عوض آبرو و عزّت از دست رفته قرار خواهد گرفت؟).
13- از نفس خویش بر نفس خود نگهبانی قرار ده، و برای آخرتت از دنیای خود بهره و نصیبی مقرر نما.
14- بر نفس خود به پشت گردانیدن از آن اقبال کن، قصد من چنین است که بر نفس فاضله روشنی گیرنده از نور عقل، حائل میان تو و خواهشهای طبعت رو آوری، و قصدم از پشت گردانیدن، پشت گردانیدن از نفس امّاره بسیار فرمانفرمای به بدی، و دست دهنده بدست تکبر و تجاوزگر از حدّ است (بنابراین انسان باید نسبت به نفس اول روآور، و نسبت بنفس دوم روگردان باشد، و چنین کاری خواسته آن بزرگوار و سایر پیشوایان و رهبران بزرگ الهی خواهد بود).
15- نفس خود را از شهوات باز دار، تا از آفتها سالم مانی.
16- پیش از اینکه از تو داد بستانند از نفس خود داد بستان (یعنی اگر نزد تو از دیگری حقی است بپرداز پیش از آنکه در دنیا و یا در آخرت از تو حکومت حق بستاند) که چنین کاری برای قدر و مقام تو بزرگتر، و به خشنودی پروردگارت سزاوارتر است.
17- نفسهای خود را با پیکار همیشگی آن مالک شوید، پیوسته با آن در جنگ باشید.
18- نفسهای خود را به فرمانبرداری، و زبانهایتان را بذکر، و دلهایتان را بخشنودی در آنچه دوست داشته و ناخوش دارید مشغول سازید.
19- این نفسها را بکوبید، زیرا که آنها نگهبانند، اگر آنها را پیروی نمائید شما را به بدترین عاقبتی (از جای خود بجانب هوا و هوس خود) بر می کنند.
20- شناسائی نسبت بنفس سودمندترین دو معرفت است.
21- بر تو باد بدوری از اینکه از نفس خود راضی گردی، برای اینکه بر تو خشمناک بسیار گردد.
22- بر تو باد بدوری از اعتماد بنفس خود، زیرا که چنین کاری از بزرگترین دامهای شیطان است.
23- آگاه باش، که برای نفس های شما بهائی جز بهشت نیست، پس آنها را نفروشید مگر به آن.
24- بزرگترین بلاء تهیدستی نفس است (از اعمال صالحه و ذخائر اخرویّه).
25- نفس خویش را عیبناک نموده کسی که خواهش او را مالک گردیده، و طمعها او را بنده ساخته است.
26- قویترین مردم بزرگترین آنهاست از نظر تسلط بر نفس خویش.
27- ناتوان ترین مردم کسی است که از اصلاح نفس عاجز گردد. (یعنی باید کوشید نفس اصلاح شود و گرنه عجز و ناتوانی آدمی ثابت خواهد شد).
28- بزرگترین مردم از نظر تسلط بر نفس خود، کسی است که خشم خود را کوبیده، و خواهش خویشتن را بمیراند.
29- براستی که نفسها هرگاه متناسب در آیند (در خوبی یا بدی) الفت گیرند.
30- براستی که برای نفسهای شما بها و ثمن هائی است، پس آنها را نفروشید مگر به بهشت.
31- براستی کسی که نفس خود را به غیر بهشت بفروشد، پس در حقیقت بر او رنج و محنت بزرگ شود (معلوم است کسی که گرفتار جهنم گردید دارای چه رنجی خواهد بود).
32- براستی که این نفس ها نگهبانانند، اگر آنها را فرمان برید شما را بسوی بدترین عاقبت از جای خود کننده، و بکارهای بد می کشانند.
33- براستی که فرمان برداری نفس و پیروی از خواهشهای آن اصل بنای هر محنت و رنج، و رأس هر گمراهی است.
34- براستی که نفس دورترین چیزیست از نظر کندن از جا (و بردن بسوی خواهشها و هوس ها) و بدرستی که آن پیوسته انسان را بسوی معصیت مشتاق نموده (یا بسوی نافرمانی در خواهشی می کند).
35- براستی که این نفس هر آینه فرمان دهنده به بدی است، پس هر که آن را واگذارد (و با آن پیکار ننماید) بر او غلبه کرده، و او را بسوی گناهان خواهد برد.
36- براستی که نفس فریب دهنده است، اگر به آن اعتماد کردی تو را شیطان بسوی ارتکاب حرامها می کشاند.
37- براستی که نفس هر آینه فرمانده به بدی و افعال زشت است، پس هر که آن را امین دانست به او خیانت نماید، و کسی که از جانب آن آرامی طلبد نابودش سازد، و هر که از آن خوشنود باشد او را به بدترین جایگاه فرود آمدن فرود آورد.
38- براستی که مؤمن روزگار را به شب نرسانیده و شبانگاه را صبح نکرده مگر آنکه نفسش نزد او متّهم (یا ضعیف و کم شرم) باشد، و پیوسته آن را عیب کننده بوده، و زیادتی و افزونی مرتبه را برای آن طلب کند.
39- براستی که نفس گوهر گرانبهائی است هر که آن را نگهداری کند (و آن را به تحصیل فضائل تربیت نماید) آن را بلند گردانده، و کسی که به ابتذال کشاند آن را پست گرداند آن را.
40- براستی نفسی که عطاهای فانی شونده را (رغائب دنیویه) دنبال می نماید هر آینه در طلب آن به هلاکت می رسد، و در بازگشتن بدبخت می گردد (در آخرت).
41- براستی نفسی که در بدست آوردن عطاهای بسیار باقیه (رغائب اخروی) می کوشد، هر آینه مطلب خود را یافته، و در بازگشت خود نیکبخت خواهد گردید.
42- براستی که نفس چرنده است (چنانکه شتر خواهش خوردن گیاههای شور و تلخ را دارد نفس مشتاق چریدن و اشتغال بخواهشهای خود است) و گوش برگرداننده بوده (و حفظ و نگهداری نمی کند بعد از مکدر و ملول شدن نفس) پس فهم خود را بوسیله الحاح و اصرار بر قلبت قطع کن و یا اجابت منما، زیرا که برای هر عضوی از بدن استراحتی است (خلاصه معنی این می شود که نفس را نباید خیلی در تفکر و تعلم زحمت داد، زیرا که اقبال دارد، و کام با استراحت دل و اعضاء منافات ندارد، باید از آن کار کشید، و گرنه در صورت سلب استراحت آدمی بلید خواهد شد و درس و مطالعه و زحمت عکس خواهد داشت).
43- براستی که نفس شتر سواری تست، اگر آن را زائد بر طاقتش بار کنی می کشی آن را، و اگر با آن مدارا نمائی باقی داری آن را (پس باید به اندازه از آن کار کشید که ملول و مکدّر نشود).
44- براستی اگر تو بچیزی از این تقسیم اخلال کنی، پس نوافلی که آن را کسب می نمائی با واجباتی که آن را ضایع می سازی برابری نمی نماید (یعنی زائد بر طاقت به مستحبات عمل کردن سبب تضییع واجبات گشته، و شکی نیست در اینکه نوافل انجام شده با واجبات از دست رفته مساوی نخواهد بود).
45- به تهذیب و پاکیزه کردن نفس مشغول شدن، و آن را از صفات بد و افعال ناپسند پاک ساختن اصلح است.
46- بر نفس اعتماد نمودن (و معتقد بودن که موفقیت از جانب اوست و یا اهل اشتباه نیست و راه صحیح می رود) از محکمترین فرصت های شیطان است.
47- تلافی و تدارک فساد نفس (و آن را بصلاح آوردن) از سودمندترین تحقیق است.
48- پرداختن به عیبهای نفس خود تو را از عار (شرم از گفتن بدی دیگران و یا از بدی کردن و تدارک ننمودن و یا گفتن عیب مردم) کفایت می کند.
49- اگر نفس خود را از بسیاری از آنچه دوست داری باز ندادی از ترس ناشایستگی آن آرزوها و خواهشها تو را بسوی بسیاری از زیان بلند کند و تو را به ضررهای فراوان مبتلا خواهد نمود.
50- براستی که تو اگر نفس خود را مالک بر عنان خود گردانی (بگونه ای که به هر طرف که خواهد تو را بکشاند) معاد خود را تباه ساختی، و تو را ببلائی که نهایت ندارد، و به بدبختی که منقضی نشود وارد خواهد ساخت.
51- براستی اگر شما نفسهای خود را فرمان برید شما را به بدترین عاقبت از جا کنده و حرکت دهد.
52- جز این نیست، تو مانند کسی هستی که نفس خود را برای اینکه همردیف خویش را بکشد ضربت زند.
53- هرگاه نفست را در طاعت خدا بکار گرفتی، آن را گرامی داشتی، و اگر در نافرمانی او آن را کار فرمائی خوارش ساختی.
54- هرگاه نفست بر تو سرکشی کند پس تو هم در مقابل آن سرکشی نما (و خود را سخت نشان ده) رام تو خواهد گردید، و با نفس خویش از نفس خود خدعه و مکر کن، تا تو را اطاعت نماید.
55- هرگاه در صلاح حال نفس خود رغبت نموده و مایل باشی، پس بر تست به میانه روی، و راضی بودن به قسمت، و کم نمودن مؤنه.
56- در جهاد کردن (با نفس و همچنین با دشمن) صلاح حال نفس است (زیرا با جهاد آدمی فرمانبردار خدا شود و چون مطیع و منقاد الهی گردید نفس بصلاح آید).
57- تأدیب نفسهای خود را برگردن گیرید، و متولّی شوید، و آنها را از حرص عادتهایشان برگردانید، (و بعادتهای خوب عادت دهید).
58- از نفس خود آنچه بر آن واجب است طلب نما (یعنی از آن بازخواست کن و بحساب آن برس) تا آنکه از طلب دیگری (در قیامت) ایمن گردی، و بر آن استقصاء نما و تقاضا را بنهایت برسان تا آنکه از استقصاء غیر خود بی نیاز گردی (یعنی قبل از آنکه بحسابت رسند کاملا بحساب نفس خویش برس و گرنه از روز حساب ایمن نخواهی ماند).
59- (آن بزرگوار در حق کسی که او را نکوهش کرده و فرموده:) نفس او بر آنچه گمان می کند بر او غلبه کرده، و بر نفسش بر آنچه یقین می داند (مانند اطاعت خدا و رسول) غلبه نمی نماید، در حقیقت خواهش خود را امیر و فرمانده خویش قرار داده، و آن را در همه امور و یا در باقی کارهایش پیروی کرده است.
60- نفس خود را در طاعت خدا با صبر بر انجام فرائض و رنج کشیدن در بپا داشتن نوافل و وظیفه ها و سنت های مقرری تجربه و آزمایش نما.
61- حساب نفس های خود کشید، تا از ترس خدا ایمن باشید، و آنچه را که رغبت دارید (مانند بهشت و نعمتها) نزد او بدست آورید.
62- نفس خود را برای نفس خود محاسبه نما (و بدیگران نپرداز) زیرا غیر آن از نفس ها بر ایشان حسابگری غیر تو هست (یعنی نیازی به تفحص و محاسبه تو نسبت به آنها نمی باشد).
63- نفسهای خویش را پیش از آنکه محاسبه شوید محاسبه کنید، و قبل از آنکه سنجیده شوید آنها را بسنجید.
64- نفسهای خود را بعملهای آنها محاسبه نمائید، و آنها را به انجام دادن آنچه بر آنها واجب گردیده مطالبه کنید، و از سرای فانی آنها برای سرای باقی آنها برگیرید، و قبل از آنکه برانگیخته شوید توشه برگرفته و آماده شوید.
65- نفسهای خود را بپارسائی زینت داده، و از تبذیر و اسراف دوری گزینید.
66- بهترین نفسها پاکیزه ترین آنهاست، (از گناهان و اخلاق بد).
67- (عملهای خیر را) از نفس خود (و از برای آخرت خویش) فرا گیر، و از امروز خود برای فردایت توشه برگیر، و خواب و یا چرت و پینکی زمان را (که گویا روزگار خوابیده و چرت می زند و از تو غافل شده و گرنه تو را می ربود و حیات و سلامت و موفقیت را از تو می گرفت) و یا در گذاشتن و عفو زمان را (که فعلاً تو را بخشیده و بر تو تنگ نگرفته) غنیمت دان، و فرصت کار خیر را از دست مده و از آن استفاده کن.
68- نفس خویش را نسبت بنوافل و عبادت فریب ده (یعنی کاری کن که بعبادت مایل گردد) و با آن نرمی کن و آن را مجبور مساز و زیادتی و یا گذشت و نشاط آن را فرا گیر و منتظر باش (در هنگام کسالت و خستگی آن را بعبادت مشغول مساز) مگر آنچه را که از واجب نوشته شده که از گذاردن آن چاره ای نیست (مانند نماز حتی در وقت کسالت باید آنها را انجام داد).
69- از بدنهای خود گرفته، به آنها بر نفس های خود بخشش نمائید، (یعنی پیکرها را با ریاضت اطاعت و عبادت لاغر سازید و بدین وسیله روح را تقویت و نیرومند کنید) و در آزاد کردن گردنهای خود بشتابید قبل از آنکه گروهای آنها مستحق شود (یعنی پیش از آنکه گروها را کسی ببرد که گردنها در نزد او گرو است، مراد این است که خداوند از ما عمل خواسته، اگر عمل کردیم آنچه ما گرو گذاشتیم خود مالک شویم، و گرنه خدا مالک آن شود اگر بخواهد عذاب کند می تواند و حجت را تمام نموده است).
70- با نفس خود مخالفت نما تا مستقیم شوی، و با علماء آمیزش کن تا دانا گردی.
71- به نفس خدمت نمودن نگهداشتن آنست از لذتها، و اندوخته شده ها، و ریاضت آن بعلوم و حکمت ها، و در نهایت جدیت واداشتن آنست بعبادتها و طاعتها، و در این عمل است نجات و رستگاری نفس.
72- دوای نفس باز ایستادن از خواهش، و پرهیز از لذتهای دنیاست.
73- به بلندیهای غایات و پایان امور نخواهد رسید مگر صاحبان تهذیب نفوس و مجاهدت ها (یعنی کسی به قلّه های مقصود رسند که نفس را مهذب ساخته و با آن جهاد کنند).
74- خوار باش در نفس خود (یعنی در مقابل خدا نفس خود را ذلیل ساز) و عزیز باش در دینت، و آخرت خویش را نگهدار، و دنیایت را ببخشای (یعنی به آن اهمیت مده در آخرت جدّی باش).
75- نفسهای خود را بترک عادات رام کنید، و آنها را بفعل طاعات بکشانید، و سنگینی دیون و وامهای مردم را بر عهده گرفته بپردازید، و آنها را به انجام کارهای نیکو آرایش داده، و از چرکی گناهان نگهداری کنید.
76- نفس خود را بطاعت و فرمانبرداری از خدا رام کنید، و آن را بقناعت زیور ساخته، و در طلب دنیا سهل انگاری نموده، و در کسب تأنی و اجمال را بکار بر.
77- خداوند رحمت کند مردی را که نفس خویش را از معاصی خدا بلجام مناسب آن لجام کند، و بمهار مناسب آن آن را بسوی طاعت الهی بکشاند.
78- خداوند رحمت کند مردی را که میل کننده های نفس خود را بسوی هوا مغلوب ساخته، و آنرا نگهدارد، و بعنان مناسب آن آن را بسوی اطاعت الهی بکشاند.
79- باز داشتن نفس از خواهش، جهاد بزرگتر است.
80- باز داشتن نفس از خواهش آن، جهاد سودمند است.
81- باز داشتن نفس از زخارف و آرایشهای دنیا ثمره عقل است.
82- باز داشتن نفس از زینت دادن خواهش (و یا گمراه ساختن آن) ثمره تندی زیرکی و نجابت است.
83- از نفس خود (بدی و عذاب و عقاب را) در نزد خواهشها برگردان، و آن را بر کتاب خدا (و طبق حکم آن) در نزد شبهه ها برپا دار.
84- باز داشتن نفس و جهاد کردن با آن درباره خواهشهای آن درجه و مرتبه ها را بالا برده و حسنات را دو چندان می گرداند. (مرحوم علامه خوانساری گوید ظاهر این است که معنا چنین باشد باز داشتن نفس از خواهشهای آن، و جهاد نفس، درجات را بالا برده و حسنات را زیاد می کند).
85- رضا و خوشنودی تو از نفس خود از فساد عقلت می باشد (زیرا محض عجب و خودبینی است).
86- خوشنودی بنده از نفس خویش با خشم پروردگارش همراه است (زیرا چنین صفتی خود محوری و خودبینی خواهد بود).
87- خوشنودی مرد (آدمی) از نفس خود دلیل سبکی عقل اوست.
88- سبب صلاح نفس (و عدم فسادش) بی رغبتی در دنیاست.
89- تربیت و کامل نمودن نفس افزونترین سیاست، و ریاست علم (یعنی ریاستی که بوسیله علم بدست آید) بالاترین ریاست است.
90- بدترین درویشی تهیدستی نفس است (از اعمال خیر و از آنچه سبب رستگاری او گردد).
91- بدترین کارها خوشنودی از نفس است (که همان عجب و خودبینی خواهد بود).
92- صلاح نفس و سلامت آن کمی طمع است.
93- صلاح نفس پیکار با هوا و هوس است.
94- گمراهی نفس ها میان خواننده های خواهش و خشم است (یعنی تنها سببش این است که شهوت و یا غضب آن را بکاری دعوت کند).
95- ثمره بحساب خود رسیدن اصلاح حال نفس است.
96- نفسهای خویش را پیش از آنکه سنجیده شوید، بسنجید، و آنها را قبل از آنکه محاسبه گردید محاسبه کنید، و از تنگی گلو پیش از سختی جان کندن گشایش دهید (یعنی حال خود را قبل از فرا رسیدن مرگ اصلاح نمائید، تا مرگ بر شما سخت نگردد، (در نهج البلاغه / 89 چنین دارد: و تنفسوا قبل ضیق الخناق، و انقادوا قبل... ).
97- نفسهایتان را به محاسبه در بند کشید، و آنها را بمخالفت مالک شوید.
98- هر که نفس خویش را بحساب کشد سود کند.
99- هر که بحساب نفس خود رسد نیکبخت گردد.
100- هر که نفس خود را بمحاسبه بازرسی کند (و آن را باز خواست کند) از مداهنه و سستی و کاهلی در آن ایمن گردد (چون وقتی نفس بفهمد بحساب کشیده می شود مجبور خواهد شد که بوظیفه عمل کند).
101- هر که محاسبه نفس خود کند بر عیبهایش واقف گشته، و به گناهانش احاطه پیدا نموده، و از خدا طلب عفو از گناهان کند، و عیبها را اصلاح فرماید.
102- خوشا به حال کسی که برای او از نفسش شغلی است که او را از مردم باز دارد (یعنی آن اندازه باصلاح نفس مشغول است که بدیگری نمی رسد).
103- خوشا بحال کسی که در آزادی نفس خود پیش از تنگ شدن نفس ها و سختی نومیدی یا حیرانی در وقت مرگ کوشا باشد.
104- خوشا بحال کسی که در نزد نفس خود خوار، و بفرمانبرداری خویش عزیز، و بقناعت خویشتن توانگر باشد.
105- خوشا بحال کسی که برای او از نفسش شغلی باشد که او را از مردم باز دارد، و مردم از او در آسایش بوده و بفرمانبرداری از خدای سبحان عمل نماید.
106- خوشا بحال کسی که واجب خود را در برابر پروردگارش انجام دهد.
107- نفسهای خویش را از آلودگیهای خواهشها پاک سازید، تا پله های بلند و مرتبه های عالی را دریابید.
108- ستم بر نفس کرده کسی که خدا را نافرمانی نموده، و پیروی شیطان کند.
109- ظلم بر نفس نموده کسی که بسرای فانی (دنیا) بعوض سرای باقی (آخرت) خوشنود گردیده است.
110- نفس خود را به نیکوئی عادت ده، زیرا که آن زیبا می سازد آنچه را که از تو نقل کنند (یعنی باعث این می شود که نام تو را بخوبی ببرند و از تو بنیکی یاد نمایند) و برای تو ثواب را عظیم می سازد.
111- نفس خود را بحریص بودن ذکر خدا و استغفار عادت ده، زیرا که آن از تو گناه را محو و نابود ساخته و پاداش را برای تو عظیم می دارد.
112- نفس خود را به انجام کارهای نیکو، و برداشتن و متحمل شدن دیون و مؤنات مردم عادت ده، تا نفست بلند مرتبه شده، و آخرتت آباد گشته، و ستایش کنندگانت بسیار شوند.
113- نفست را بحسن نیت و قصد نیکو عادت ده تا در مطالب یا در کوششهای خود به پیروزی دست یابی.
114- نفس خود را بجود و بخشش (یا بمساهله و مسامحه در گرفتن حقوق خود از مردم بویژه هنگامی که طرف ناتوان باشد) و دوری از اصرار و سختگیری عادت ده، تا صلاح از تو جدا نشود و لازم تو باشد.
115- عجب دارم از کسی که نفسش را می شناسد چگونه بسرای فانی (دنیا) انس می گیرد (چون بشر همای فلک مجد و مرغ ملکوت خواهد بود).
116- عجب دارم از کسی که گمشده خود را می جوید، در صورتی که نفسش را گم نموده، و بدنبال آن نمی رود (تا آن را پیدا کند).
117- عجب دارم از کسی که بر نفس خود ستم می کند چگونه با غیر خود عدل و انصاف می ورزد.
118- عجب دارم از کسی که بنفس خویش جاهل است چگونه پروردگار خود را می شناسد، (این روایت شبیه روایتی است که از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلم نقل شده که من عرف نفسه فقد عرف ربه که دارای احتمالات چندیست 1- چنانکه نفس محرک بدنست خدا هم محرک جهان خواهد بود. 2- چنانکه نفس یکی است خدا هم یکتاست و از تعداد آنها فساد لازم آید. 3- چنانکه بر نفس حالات جسد پوشیده نیست حالات خلق نیز از خدا مخفی نخواهد بوده است. 4- چنانکه نفس قبل از بدن موجود بوده خدا هم قبل از همه موجودات بوده است. 5- چنانکه حقیقت نفس شناخته نخواهد شد کنه الهی هم شناخته نگردد. 6- چنانکه نفس دیده نمی شود و قابل حس نیست خدا هم قابل رؤیت نبوده و با حواس ظاهری درک نخواهد گردید. 7- چنانکه نقصان در نفس دیده می شود کمال در خدا متصور خواهد شد. 8- چنانکه بدن بنفس نیازمند است جهان به خدا محتاج خواهد بود. البته احتمالات دیگری هم داده شده است).
119- بر نفسهای خود بر ترک گناهان غلبه کنید تا بر شما کشیدن آنها بسوی طاعت ها آسان گردد.
120- بر نفسهای خود بر ترک عادت ها غلبه کنید تا بر آنها غالب شوید، و با خواهشهای خود پیکار نمائید تا مالک آنها گردید.
121- در پیکار با نفس است کمال صلاح و شایستگی حال.
122- در مخالفت نفس است رشد و راه درست آن.
123- در پیروی نفس گمراهی آنست.
124- فساد نفس (و زیان و خسران آن) هوا و هوس است.
125- قدرت و توانائی تو بر نفست افزونترین قدرت، و فرمانروائی تو بر آن بهترین فرمانروائی است.
126- چگونه توانائی اصلاح نفسش را دارد کسی که باندک قانع نیست؟!
127- برای مرد (آدمی) کفایت می کند که بعوض مردم بنفس خود مشغول شود (و باصلاح خویش بپردازد).
128- در وقتی که بنفس خود اعتمادات بیشتر است از فریب آن ترسانکتر باش.
129- خودت وصی نفس خویشتن باش، و در مالت انجام ده آنچه را که دوست داری غیر تو در آن انجام دهد (یعنی در حیاتت خودت کاری کن و بدیگران واگذار کن).
130- مؤاخذه کننده نفس، غلبه کننده بر بدی خوی و خصلت خود باش، و از اینکه گناهانت را بر پروردگار حمل نمائی بپرهیز.
131- (تتمه کلامی است که حضرت برای شریح بن هانی نامه / 56 نهج البلاغه در وقتی که او را سرلشکر خود نمود سفارش فرمود، بعد از فرازهائی می فرماید:) نفست را (از هوا و هوس) منع کننده و باز دارنده و فوران خشم و غضب را در نزد دفع ننگ و عار خوار کننده درهم کوبنده باشد (و یا برای بسیاری مال خود که از آن دفاع کنی و یا آن را بدست آوری در نزد دفع ننگ و عار خوار کننده ذلیل کننده باش یعنی مال را در چنین وقتی عزیز مشمار از سر آن بگذر).
132- برای نفس ها طبیعت های بدی است (مانند بخل، حسد، سوء ظن، ظلم و...) و حکمت (علم راست و درست) از آنها نهی می نماید.
133- برای نفسهای شما بهائی نیست مگر بهشت، پس آنها را نفروشید مگر به آن.
134- کسی که بنفس خود بدی کند به او امید خیری نیست.
135- در نزد خدای سبحان بر روی زمین گرامی تر از نفس که فرمانبردار امر او باشد نیست.
136- هر که نفسش را بسیار شمارد (خود را قوی و غالب داند) کم گردد.
137- کسی که نفسش را حقیر شمارد (در انظار) بزرگ شود.
138- هر که نفسش را اصلاح نماید آن را مالک خواهد شد.
139- هر که نفسش را واگذارد (و به آن رسیدگی نکند) آن را هلاک گردانیده است.
140- هر که نفسش را اکرام نماید آن را خوار گردانیده است.
141- هر که بنفس خود اعتماد نماید به آن خیانت کرده است.
142- هر که نفسش را وا گذارد (و نسبت به آن بی تفاوت باشد آن را امر و نهی ننماید) زیان کرده است.
143- هر که نفس خویش را شناخت (از همه علائق) برهنه گردد.
144- هر که نفسش را اطاعت کند آن را کشته است.
145- هر که نافرمانی نفس خود کند به او احسان نموده است.
146- هر که نفسش را نشناسد آن را مهمل می گذارد (و به آن نمی رسد).
147- هر که نفسش را بزرگ شمارد کوچک شود.
148- هر که نفسش را (از معاصی و صفات ناپسند) نگه دارد احترام شود.
149- هر که مالک نفس خود شود رتبه و مقام او بلند گردد.
150- هر که نفسش مالک او شود مرتبه او خوار گردد.
151- هر که با نفس خود دشمنی کند (یعنی آن را از غیر راه خدا باز دارد) خداوند او را دوست دارد.
152- هر که نفسش را خوار دارد (یعنی برای آن در برابر خدا حساب باز نکند) خداوند او را گرامی دارد.
153- هر که نفسش را بشناسد خدایش را خواهد شناخت. (در حدیث / 118 احتمالات معانی آن ذکر و مرحوم علامه شبّر - رحمه اللّه - حدود دوازده معنی برای آن کرده و این روایت را نبوی حساب نموده است هر که طالب است به صفحه / 204 مصابیح الأنوار مراجعه کند).
154- هر که نفس خود را شناخت شأن و مرتبه اش بزرگ شود.
155- هر که با نفس خود ناصافی کند با غیر خود خالص نخواهد بود (یا غیر خود را نصیحت نکند).
156- هر که نفس خود را سیاست کند (و آن را امر و نهی نماید) سیاست را دریابد (یعنی می تواند رعیت را سیاست نماید).
157- هر که بحال نفس خود نسبت بدوری (از آنچه باعث زیان آدمی است) رسیدگی کند ایمن گردد.
158- هر که بر نفس خود بترسد (و با مهربانی به آن رسیدگی کند) بغیر خود ستم نمی کند.
159- هر که به نفس خود بد کند از او نیکوئی انتظار نمی رود.
160- هر که نفس خود را از سؤالها (و طلب از مردم) نگهدارد بزرگ گردد.
161- هر که نفسش شریف باشد و عواطف (و احسانهای) او بسیار باشد.
162- هر که نفس خود را امر و نهی ننماید (و بر وفق هوای نفس کار کند) آن را ضایع ساخته است.
163- هر که بر نفس خود خشمناک باشد پروردگارش را خوشنود سازد.
164- هر که از نفسش راضی باشد پروردگارش را خشمناک گرداند.
165- هر که بر نفس خود قوی باشد (و آن را رام خود سازد) در قوت بنهایت رسد.
166- هر که نفسش خود را در اصلاح آن بزحمت اندازد نیکبخت گردد.
167- هر که نفسش خویش را در لذتهایش مهمل گذارد بدبخت گشته (از رحمت خدا) دور گردد.
168- هر که نفسش را در کوچکی خود بزحمت نینداخته در بزرگی خویش بمرتبه بالا نرسد.
169- هر که ریاضت نفس او دائمی باشد سود برد.
170- هر که از نفس خود راضی باشد خشمناک بر او بسیار است (هم خدا بر او غضب کند، و هم خلق از او کراهت دارند).
171- هر که با نفس خود در آنچه نفسش آن را دوست دارد مسامحه کند بدبختی آن در آنچه دوست ندارد (عذاب اخروی) بدرازا کشد.
172- هر که نفسش را در آنچه لازم نیست مشغول سازد (و برایش نفعی عائد نگردد) از کارش ضایع نموده آنچه را که لازم است (یعنی باید آدمی به امور لازمه خود بپردازد زیرا اوقات وفا نخواهد کرد).
173- هر که نفسش را (نسبت به اعمال زشت) مؤاخذه نماید قدر خود را نگهداشته، و عواقب کار او ستوده شود.
174- هر که نفسش را مهمل گذارد کار خود تباه ساخته است.
175- هر که تو را به اصلاح نفست فرمان دهد پس او سزاوارترین کسی است که فرمانش بری.
176- هر که بر نفس خود خرده گیری کند از خرده گیری دیگران بر او ایمن گردد (چون عیوب خود را برطرف می سازد راهی برای غیر باقی نخواهد ماند).
177- هر که بر نفسش ستم نماید از برای غیر خود ستم کننده تر خواهد بود.
178- هر که در نزد نفس خویش بزرگ باشد در نزد خدا کوچک خواهد بود.
179- هر که نسبت به نفس خود جاهل باشد (چنین کسی نسبت) به غیر نفس خویش جاهل تر خواهد بود.
180- هر که بر نفس خود بخیل باشد بر غیر خود بخیل تر خواهد بود.
181- هر که نفسش شریف باشد آن را از پستی مطلب ها پاک سازد.
182- هر که قدر نفس خویش را بشناسد آن را فنا شونده ها (کارهای دنیوی) خوار نسازد.
183- هر که نفس خود را در آنچه او را سود ندهد بزحمت اندازد در آنچه او را زیان رساند واقع خواهد شد.
184- هر که نفسش قانع باشد نفس او را بر پاکیزگی و پارسائی یاری نماید.
185- هر که نفسش گرامی باشد بذل (مال و بذل احسان) و برآوردن حاجت دیگران را سهل شمارد.
186- هر که بر او نفسش گرامی باشد آن را به معصیت خوار نگرداند.
187- هر که برایش از نفس او بیداری باشد بر او از جانب خدا نگهبانانی خواهد بود.
188- هر که نفس خود را بشناسد (که چگونه انسانی است، دارای چه حالاتی خواهد بود، عیوبش چیست، قدر و پایه اش تا چه اندازه است) پس او برای غیر خود شناساتر است (یعنی شناخت نفس وسیله خواهد شد که دیگری را بهتر بشناسد).
189- هر که بر او (و در نزد او) نفسش گرامی باشد شهوتش بر او (و در نزد او) خوار خواهد بود.
190- هر که با نفسش در آنچه دوست دارد مسامحه کند (و در حق آن بی تفاوت باشد) او را در آنچه کراهت دارد برنج اندازد.
191- هر که نفسش را متهم دارد علی التحقیق بر شیطان غلبه نموده است.
192- هر که مخالفت نفس خود کند در حقیقت بر شیطان غالب گردیده است.
193- هر که نفسش را در خواهشهایش پیروی نماید پس در حقیقت آن را بر هلاکتش یاری نموده است.
194- هر که از نفس خود راضی باشد، عیبها بر او ظاهر گردد (یعنی مردم عیب او را آشکارا مشاهده نمایند).
195- هر که نفسش را بر عیبها توبیخ و سرزنش نماید، از بسیاری گناهان (و از ترس عقوبت آنها) اضطراب نماید.
196- هر که برای او از نفس خود منع کننده ای باشد، از جانب خدا بر او نگهبانی (که او را همیشه یاری کند) خواهد بود.
197- هر که نفسش را بشناسد در حقیقت بمنتهای هر معرفت و علمی رسیده است (زیرا شناخت نفس مبدأ و معاد خواهد بود).
198- هر که نفسش را تهذیب و پاکیزه نسازد بعقل سودمند نگردد.
199- هر کس بنفس خود سودمند نگردد مردم از او سودی نبرند.
200- هر که در نزد نفس خویش پست نگردد (یعنی خود را چیزی بحساب نیارد) در نزد غیر خود بلند نگردد.
201- هر که نفسش را اصلاح ننماید غیر خود را اصلاح نخواهد نمود.
202- هر که خدا او را بر نفسش یاری ننماید به پند پند دهنده ای سودمند نخواهد گردید.
203- هر که نفسش (در آنچه خواهد) اجازه و رخصت دهد او را در راههای تاریک ببرد.
204- هر که با نفس خود سهل انگاری کند او را در معصیت های حرام شده فرود آورد.
205- هر که نفسش را باصلاح آن تدارک ننماید دردش سخت و شفای او عاجز گرداند (معالج و طبیب را) و طبیبی را (برای اعلاج) نیابد.
206- هر که حزن و اندوه او در دنیا بر نفسش طولانی باشد خداوند چشمش را در روز قیامت سرد گرداند (و دیده اش روشن گردد) و در سرای اقامت (بهشت) او را جای دهد.
207- هر که نفسش را به غیر نفس خود مشغول سازد در تاریکی ها حیران گشته و در هلاکت ها گرفتار گردد.
208- هر که نفسش را نشناسد از راه رستگاری دور گشته و در گمراهی و نادانی ها افتد یا خود را بیندازد.
209- هر که نفسش را نصیحت کند (و یا با نفس خود صاف باشد) (چنین کسی) سزاوار بنصیحت کردن غیر خود می باشد.
210- هر که با نفس خود غش نماید با غیر خود غش کننده تر خواهد بود.
211- هر که نفس او گرامی باشد عداوت و مخالفت او کم خواهد بود.
212- هر که نفسش را مذمت کند آن را بصلاح آورد.
213- هر که نفسش را ستایش نماید آن را ذبح کرده است.
214- هر که نفسش گرامی باشد دنیا در چشمش کوچک خواهد بود.
215- هر که نفسش را بغیر بهشت بفروشد علی التحقیق به آن ستم نموده است.
216- هر که نفسش را تهذیب ننماید بدی عادت او را رسوا خواهد نمود.
217- هر که نفس خود خیری را گمان کند پس به تحقیق ضرری را نسبت به آن وسعت داده است (یعنی ضرر بسیار به آن زده زیرا چنین گمانی عجب خواهد بود).
218- از گرامی بودن نفس است عمل کردن بطاعت.
219- از تقوای نفس است عمل کردن بطاعت.
220- از افزونی مرتبه نفس است شتاب کردن بسوی طاعت.
221- از عزّت نفس است ملازم بودن قناعت (و جدا نشدن از آن).
222- نفسش را کوچک نشمارد مگر خردمند.
223- نفس خود را ناقص نشمارد مگر کامل (زیرا او می داند که تا چه اندازه نقص و عیب دارد).
224- با نفس خود غش نکرده کسی که غیر خود را نصیحت نماید (زیرا بالطبع واضح است کسی که غم دیگران را می خورد بطریق اولی غمخور خود می باشد).
225- چه چیز نفس طمع کننده را از عاقبت و یا سرای عقبی (آخرت) درد آورنده (جهنم و صحرای محشر) کور ساخته است (یعنی چه کور است چنین کسی).
226- چه تو را آی انسان بهلاکت نفس خود انس داده آیا درد تو را شفائی نیست، یا برای خواب خویشتن بیداری نمی باشد، آیا بنفس خود آن گونه که به غیر خود رحم می نمائی رحم نمی کنی؟ (یعنی چرا در فکر خود نیستی از فراز از تتمه کلامی است که حضرت در هنگام خواندن آیه مبارکه: (یا ایها الانسان ما غرّک بربک الکریم) 82/6 چنانکه در کلام / 214 نهج البلاغه ذکر شده است).
227- در نزد هیچ بنده ای نفس او گرامی نخواهد بود مگر آنکه دنیا در چشمش خوار خواهد گردید.
228- معرفت و شناسایی نفس سودمندترین معارف است.
229- نفس تو نزدیکترین دشمنانت (بلکه دشمن ترین دشمنانت) بسوی تو می باشد.
230- نفس خود را از هر صفت پستی پاکیزه ساز گرچه تو را بسوی عطایای بسیار براند.
231- نظر کردن نفس (به گونه ای که آدمی آن را زیر نظر گیرد و از آن غافل نباشد) عنایتی است بصلاح نفس (که می خواهد آن را اصلاح نماید).
232- به پیروزی بزرگتر رسیده است کسی که به معرفت و شناخت نفس پیروز گردد.
233- نفسهای خود را از چرک لذتها و تبعات (و مظلمه های) خواهشها پاکیزه سازید.
234- نفس تو دشمنی است جنگنده، و عدّویست بر جهنده، اگر از آن غافل شوی تو را خواهد کشت.
235- نفس خود را پائین تر از منزلت آن فرود آور، تا مردم تو را بالاتر از منزلت تو فرود آورند.
236- نفسهای نیکوکاران از نفسهای بدکاران گریزان است.
237- نفس خود را از هر پستی پاکیزه گردان، و در کسب اخلاق و افعال نیکو بذل جهد و طاقت نما، تا از گناهان خالص گشته، و مکرمتها را به دست آوری.
238- نفسهای نیکوکاران از کارهای فاسقان ابا دارند (و از آنها متنفرند).
239- هلاک گشته کسی که از نفس خود خوشنود بوده، و به آنچه نفس او برایش آرایش داده اعتماد نماید.
240- حریص بودن نفس به لذت ها گمراه ساخته، و به هلاکت می اندازد.
241- نفسهای خود را از مزاحها و حکایت ها که محل خنده باشد، و جایگاه باطل بزرگ و متین قرار دهید.
242- نفست را بوسیله پیشی گرفتنت بسوی اطاعت خدا، و دوری گزیدنت از معصیت های او، و طلب کردنت خشنودی او را از آتشی که هیمه آن مردمند و سنگ (جهنم) نگهداری نما.
243- از نفس خود نیکو مشمار آنچه را که از غیر خود آن را ناخوش می داری.
244- برای نفس خود در چیزی از گفتارها و کردارهای بد رخصت مده (چون پیوسته تقاضای بالاتر آن را دارد، و هر اندازه گفتار و یا کردار بد باشد در برابر خدای باعظمت بزرگ است.
245- از ظلم پروردگارتان نترسید (زیرا که او سر موئی ظلم نمی کند) بلکه از ظلم نفسهایی خود بترسید.
246- درباره نفست بردباری مکن هرگاه آن تو را گمراه سازد (و به معصیت تو را وا دارد).
247- نفس خود را نافرمانی مکن هرگاه تو را به راه راست رساند.
248- نفس خود را از فکر و اندیشه ای که تو را حکمتی زیاد کرده و عبرتی که تو را عصمتی سود بخشد خالی مگذار.
249- فرمانبرداری غیر خود را (نسبت بخودت) طلب مکن (و چنین انتظاری نداشته باشد) در حالتی که نفس تو بر تو منع پذیر است (و تو را فرمان نمی برد).
250- نفس خود را نادان مباش، زیرا که جاهل معرفت نفس جاهل بهر چیزی است (برای اینکه معرفةالنفس اصل معارف است، کسی که آن را نشناخت گویا هیچ چیزی را نخواهد شناخت).
251- در اصلاح نفس خود کوشش را ترک مکن، زیرا که تو را (در نیل بسعادت) یاری نخواهد نمود مگر جدّ و کوشش.
252- هرگز نفست را برای جنگ با خدا برپا مدار و او را در اوامر و نواهی مخالفت مکن) چونکه برای تو دست (قدرتی) بر انتقام او نبوده و از رحمت او بی نیاز نخواهی بود.
253- برای نفس خود در موافقت خواهش، و اختیار لذتهای دنیا رخصت مده، پس دین تو فاسد شده، و شایسته نگردد، و نفست زیان برده، و سود نکند.
254- نفس خود را بفریب طمع تملیک مکن (و خود را بمنزله بنده آن مساز) و دواعی غلبه حرص را اجابت مکن (و اموری که تو را بر غلبه حرص دعوت می کنند کنار بگذار) زیرا که آنها تو را بدبختی و خواری کسب فرمایند.
255- (از عذاب) خدا سالم نماند کسی که مالک نفس خود نشود.
256- نیست دشمنی ستم کننده تر (و یا دشمن تر) بر آدمی از نفس خود.
257- نفس از امید و آرزو خالی نیست تا داخل در اجل شود (یعنی تا هنگام مرگ آرزومند است).
258- نیست توانائی قویتر از کسی که بر نفس خود توانا باشد، پس مالک شود آن را (و آن را در فرمان درآورده باشد).
259- نیست توانایی عاجزتر از کسی که نفس خود را واگذاشته باشد، پس هلاک کرده باشد آن را.
260- برای کسی که نفس خویش را می شناسد سزاوار است که ملازم قناعت و عفت باشد (و از آنها جدا نشود).
261- برای کسی که شرف و مرتبه بلند نفسش را می داند سزاوار است که آن را از پستی دنیا پاکیزه سازد.
262- برای کسی که نفس خویشتن را می شناسد سزاوار است که اندوه، و احتیاط از او جدا نشود (پیوسته در اندیشه و اندوه باشد).
263- سزاوار این است که مرد گواه بر نفس خود، نگهبان دل خویشتن، حفظ کننده زبانش باشد.
264- برای کسی که اراده اصلاح نفس و فراهم کردن دینش را دارد، سزاوار این است که از آمیزش فرزندان دنیا کناره گیری کند.
265- برای کسی که نفسش خود را می شناسد سزاوار این است که اندیشه کردن (از بدیها و تدارک آنها به توبه) و پشیمانی از ترس این که پایش بلغزد؛ از وی جدا نشود.
266- چه سزاوار است بر انسان که برای او ساعتی باشد که او را شاغلی از آن مشغول نساخته، در آن (ساعت) نفسش را محاسبه کند، پس در آنچه برای نفع و ضرر آن در شب و روز آن کسب نموده نظر افکند (و به این عمل خویشتن را بسازد).
267- مغبوط (کسی که مردم تمنای حال او کنند) نیست مگر کسی که همت او نفس او باشد، آن را یک روز در میان از محاسبه و مطالبه و مجاهده وانگذارد (بلکه روز آن را مؤاخذه کند و با آن به حساب رسیده و پیکار نماید).
268- عیب گرفتن مرد بر نفس خود دلیل پا برجا بودن عقلش، و علامت بسیاری فضل اوست.
269- بزرگترین ملک (مالک شدن) مالک شدن نفس است.
270- عار و ننگ نفس، و تندی خشم، و حمله کردن دست، و تیزی زبان خود را مالک شو، و در همه اینها خود را به پس انداختن تندی کردن و بازداشتن از حمله آوردن نگاهدار، تا خشم تو به آرامش گرائیده و بسوی تو عقلت باز گردد.
271- هوا و خواهش خود، و غصّه نفس خویش را مالک شو، زیرا که غصّه نفس انصاف و داد خواستن از آنست در آنچه دوست داشته و ناخوش دارد، (بنابراین آدمی باید بکوشد، زمام نفس خویش را در دست گیرد، توجهی بخواسته های نفس خویش نکرده، آنچه باعث خشنودی خداست تحصیل کند، و از غصّه های نفس نسبت به محرومیت های آن و خواسته های دیگرش نهراسد).
272- نگهدارنده نفس خود از دواعی لذتها مالک شونده، و واگذارنده آن هلاک شونده است.
273- نگهداشتن نفس در وقت پیدایش غضب (آدمی را) از جایگاههای هلاکت ایمن می سازد.
274- نگاهداشتن نفس نزد خواهش و ترس از افزونترین ادب است (یعنی در هر کجا که خواهش و ترس نکوهیده باشد باید نفس را نگهداشت، وظیفه الهی آن را در نظر آورد).
275- هر اعتماد کننده به نفسش (در هلاکت) انداخته شده و ملقی است.
276- هر که فریب نفس خود خورد نفس او را تسلیم هلاکتها کند.