فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

4- از بسیاری شیفتگی و عشق نسبت به زنان، و از فریب خوردن یا برانگیختن به لذتهای دنیا بر حذر باش، زیرا

که دلباخته به زنها در رنج افتاده، و برانگیخته شده به لذّتها خوار خواهد بود.
5- (عین همین عبارت در وصیت نامه آن حضرت به امام حسن - علیه السّلام - ذکر شده هنگامی که از صفین برگشتند چنانکه در نهج البلاغه کتاب / 31 می باشد) بپرهیز از مشورت نمودن با زنها، زیرا که رأیشان بجانب ضعف، و عزمشان بسوی سستی است، و آنها را از دیدنشان یا از چشمهایشان بازدار (نگذار که آنها مردم را ببینند، یا مردم آنها را ببینند) در نتیجه آنها را در حجاب کنی بهتر از گمان بد بردن است نسبت به آنها، و بیرون رفتن آنها از داخل کردن تو فردی را که مورد اعتماد نیست بر آنها بدتر نبوده، و اگر قدرت داری که آنها غیر تو را نشناسند، و یا نشناسند آنها را غیر تو، پس چنین کاری کن (چون روشن است که در شناسائی و رفت و آمد با افرادی که مورد اطمینان نبوده، و متدین نمی باشند خالی از مفسده نمی باشد، و آدمی را دچار بدگمانی خواهد کرد).
6- براستی که زنان اندیشه و همت آنها آرایش زندگانی دنیا و فساد در آن است.
7- به زنها حریص بودن (بگونه ای که پروا نکند از آنچه در حق او از بد بگویند) خصلت کم عقلان است.
8- اگر از زنهای خود بدگمانی دیدی پس نگهبانی بر بزرگ و کوچک آنها قرار ده، و از این کار بپرهیز که سرزنش را تکرار کنی، زیرا تکرار ملامت (آنها را) بر گناه حریص کرده، و سرزنش را خوار و بی ارزش می نماید.
9- بهترین خصلتهای زنها بدترین خصلتهای مردان است (در حکمت 231 چنین دارد: خیار خصال النساء سرار خصال الرّجال: الزّهو و الجبن و البخل.... آن حضرت بهترین خصلتهای زنها را تکبّر، و ترس و بخیلی بحساب آورده است، و جهت آن را هم بیان فرموده: که چون زن متکبره باشد به غیر شوهر تمکین نکند، و هرگاه بخیل گردد مال خود و شوهرش را نگاه می دارد، و زمانی که ترسو باشد از آنچه به او رو آورده می ترسد).
10- فرمانبرداری زنان نهایت نادانی است.
11- فرمانبرداری زنان مردم نجیب و هوشیار و گرامی را عیبناک ساخت و عقلاء را در هلاکت می اندازد.
12- فرمانبرداری زنان خصلت مردم احمق یا کم عقل است.
13- هر که زمان طولانی از زنها نفع برد و یا پیوسته از آنها لذت برد (شاید کنایه از کثرت عمل جنسی باشد) عقلش فاسد باشد یا فاسد شود (مرحوم علامه خوانساری فرموده: ظاهر مشورت با آنهاست و عمل کردن به رأی آنها و یا اعم از هر طلب نفعی از ایشان به ملازمت و نوکری و امثال آن).
14- آی گروه مردم براستی که زنها نواقص الایمان، و نواقص العقول، نواقص الحظوظ می باشند اما نقصان ایمانشان از جهت نشستن آنهاست از نماز و روزه در ایام حیض خود (که تکلیف به آنها ندارند) و اما نقصان بهره های آنها از این جهت است که میراثشان نصف میراث مردانست، و اما نقصان عقلشان از این جهت خواهد بود که شهادت دو زن مانند شهادت یک مرد است؛ بنابراین از بدهای زنان پرهیز کنید و از خوبانشان بر حذر باشید، (زیرا با نقصان عقل هر لحظه امکان بدی در آنها انتظار می رود).
15- زنها را در کار خوب اطاعت نکنید تا در کار بد طمع نکنند.
16- خلوت با زنان را بسیار مکن، پس از تو ملول و افسرده شده و تو هم از آنها ملول گردی، و از برای نفس و عقل خود به درنگ کردن از آنها باقی بگذار (و جان و عقلت را فدای مباشرت با آنها مکن).
17- سنگینی های خود را بار زنها مکنید (تا می توانید کارهای خود را انجام دهید) تا قدرت دارید از آنان بی نیاز شوید، زیرا که آنها (در کار) منت بسیار گذاشته و کفران احسان کنند.
18- زن همه آن بد، و بدتر از آن اینکه چاره ای از آن نیست.
19- زن عقربی است شیرین گزش.
20- همانا بس زن اسباب لهو و لعب و یا موجودی است که با آن بازی کنند، چون چنین است هر که آن را فراگیرد پس باید او را بپوشاند.
21- نگهداری زن (از تماس با اجنی و از رفتن به جاهائی که از نظر شرع نکوهیده است مانند عروسی ها، بازار، مجالس عزا، و یا از خدمت خانه مانند طباخی، و جاروب کردن و مانند آن) از برای حال او شایسته تر، و برای جمال و زیبائیش پاینده تر است.
22- (این فراز نیز از فرازهای وصیت حضرت است / 31 نهج البلاغه به امام حسن - علیه السّلام - بعد از آنکه فرموده: از مشورت با زنها بپرهیز زیرا اندیشه آنها رو به ناتوانی و تصمیمشان رو به سستی است و با حجاب و پوشاندن چشمهای آنها را بازدار زیرا سخت گرفتن حجاب برای ایشان پاینده تر است و بیرون رفتن آنان بدتر نیست از اینکه تو کسی را که اطمینان به او نمی باشد بر آنها وارد سازی و اگر می توانی کاری کن که غیر تو را نشناسند بکن و) زن را به آنچه (مربوط به او نیست و) از نفس او درگذرد مسلط مکن (مرحوم خوانساری چنین ترجمه کرده: مالک نشود زن آنچه را که...) زیرا که زن ریحانه است (گیاه خوشبو) و قهرمان نیست (یعنی نباید متصدی اموری شود که از حد او بیرونست بلکه باید بکارهای مربوطه بپردازد).

فراموشی خدا

1- هر که خدا را فراموش کند خداوند نفس او را فراموش او کند (یعنی او را بخود واگذارد که خود را هم فراموش کند هیچگاه در اصلاح نفس برنیاید).
2- فراموشی (خدا) تاریکی و نیافتن (راه حق) است.
3- هر که خدای سبحان را فراموش نماید خداوند نفسش را فراموش او گردانده، و دلش را کور کند.

خالص بودن و نصیحت

1- خالص بودن مثمر محبت است.
2- خالص بودن (و یا پند دادن) از اخلاق نیکوکاران است.
3- چه بسا نصیحت کند کسی که خالص نیست (دارای غل و غش است).
4- چه بسا غش و ناصاف باشد آنکه از او طلب نصیحت می شود.
5- خوشا بحال کسی که از نصیحت کننده ای که او را هدایت می نماید پیروی کرده، و از کسی که هلاک کند او را و یا به هلاکت اندازد دوری گزیند.
6- در حقیقت نادانست کسی که از دشمنان خود درخواست نصیحت نماید.
7- در حقیقت نصیحت کرده شده اید پس نصیحت پذیر باشید و بینا شده اید پس ببینید و راهنمائی گشته اید پس به راه درست بروید.
8- در حقیقت رهنمود شده اید اگر راه بجوئید و پند داده شده اید اگر پند پذیرید و نصیحت کرده شده اید اگر قبول نصیحت کنید.
9- چگونه به نصیحت منتفع می گردد کسی که از رسوائی لذت می برد؟!.
10- هر که با تو به نصیحت سودا کند پس در حقیقت برای تو سود را بزرگ گرداند.
11- هر که در نصیحت و پند با تو تجارت نماید، در سود شریک تو خواهد بود.
12- از بهترین نصیحت ظاهر کردن افعال زشت قبیح است (که به طرف عیوب او را بگوید و آن را ظاهر سازد).
13- از نیکوترین (دستورات) دین است نصیحت کردن و یا صاف بودن.
14- از افزونترین صاف بودن (و یا موعظه) اشاره کردن به صلح است (میان دو نفر که باهم دشمنی کرده اند).
15- تلخی نصیحت از شیرینی ناصافی و غش نمودن سودمندتر است.
16- نصیحت کننده تو ترسناک است بر تو (که مبادا در هلاکت و ضلالت افتی) احسان کننده بسوی تو، ناظر در عاقبت های تو، استدراک نماینده کوتاهی ها و از دست رفته های تو خواهد بود، پس در پیروی او رشدت، و در مخالفت او فساد تو می باشد.
17- نصیحت کردن تو در میان جمعیت سرزنش است.
18- بر نصیحت کننده رد مکن و هرگز اشاره کننده (بصلاح حال) را غش کننده طلب مفرما.
19- پند کسی را نپذیر که عقل را از دست داده باشد، و به کسی که اصل (و نژاد) به او خیانت کرده (و دارای اصل و نژادی نیست) اعتماد مکن، زیرا کسی که عقل را از دست داده از جائیکه نصیحت می کند غش کرده (و خیانت خواهد نمود) و کسی که اصل به او خیانت کرده (و اصیل نیست) افساد می کند، از جائی که اصلاح می نماید (چون بد ذات است).
20- هیچ اخلاصی مانند نصیحت نیست.
21- نیست واعظی رساتر از نصیحت (دوستان و آشنایان زیرا کسی که از دوستان پند نگیرد از هیچ واعظی پند نخواهد گرفت).
22- خیری نیست در قومی که نصیحت کننده (و یا خالص) نبوده و نصیحت کنندگان (و یا افراد خالص را) دوست ندارند.
23- صاف و خالص نشود لئیم با کسی مگر از راه رغبت (باحسان) یا ترس، و چون رغبت و ترس برطرف شود به گوهر خود برگردد (یعنی دنی و پست مرتبه است).
24- ای مردم نصیحت و پند را از هر که شما آن را حمل می نماید تلقّی نمائید، و بدانید که خدای سبحان از دلها نستوده مگر نگهدارنده ترین آنها را برای حکمت، و از مردم (نستوده) مگر شتاب کننده ترین ایشان را بسوی حق در اجابت (و قبول) و بدانید که جهاد اکبر جهاد نفس است، پس به جهاد نفسهای خود اشتغال پیدا کنید تا نیکبخت گردید، و قال و قیل را وا گذارید (کمتر بسخن بپردازید) تا سالم مانید، و بسیار یاد خدا کنید تا نفع عمده برید، و آی بندگان خدا برادر یکدیگر باشید تا در نزد او (خدا) به نعمت پای بر جا، نیکبخت گردید.
25- هیچ نصیحتی مانند ترسانیدن (از معاصی) نیست.
26- هر که پند دهنده خود را نافرمانی کند دشمن خویش را یاری نموده است.
27- هر که بر نصیحت کننده رو آورد از زشتی رو گرداند.
28- هر که نصیحت کننده را صاحب غش بحساب آرد (و پندیات او را با غرض آمیخته داند) زشتی او را فرو گیرد.
29- هر که از پند پند دهنده رو گرداند بمکر و حیله دشمنی که دشمنی خود را پنهان می دارد بسوزد.
30- هر که مخالفت نصیحت و پند نماید هلاک گردد.
31- گاهی نصیحت کننده (یا کسی که صاف است) بدگمانی را سود می برد (به اعتبار اینکه طرف خیال غرض در حق او می نماید).
32- گاهی ناصافی می کند طلب نصیحت کرده شده (یعنی کسی که از او طلب نصیحت می کنند).
33- گاهی غیر نصیحت کننده یا غیر صاف خالص می گردد.
34- چگونه غیر خود را نصیحت می نماید (یا صاف است) کسی که با نفس خود ناصاف می باشد؟!.
35- چه بسا چنین اتفاق افتد که نصیحت کننده امین خیانت کرده و کسی که خائن بحسان آمده خالص باشد و یا پند دهد.
36- هر که تو را نصیحت کند در حقیقت تو را یاری نموده است.
37- هر که از تو طلب نصیحت نماید پس با او غش مکن.
38- هر که تو از نصیحت نماید بر تو ترسیده و محبت و شفّقت نماید.
39- هر که نصیحت کننده خود را مغرض بحساب آرد (یعنی کارهای زشت خود را نیکو قلمداد کند و پندیات ناصح را بر خلاف) و یا هر که از نصیحت کننده طبق خواهش خود نصیحت طلبد زشت را نیکو پندارد.
40- هر که قبول نصیحت کند از رسوائی ایمن خواهد گردید.
41- نصیحت مثمر دوستی است.