فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

مرگ

1- مرگ از سایه شما بشما همراه تر، و از خود شما به شما مالک تر است (چه بسا آدمی که مالک خود نبوده، ولی مالکیت مرگ به گونه ایست که هیچکس از آن گریزی ندارد).
2- پیوسته از مرگ و از آنچه که بر آن بعد از مرگ وارد می شوی (از عقبات قیامت) یاد کن، و آرزوی مرگ مکن، مگر بشرطی محکم که از عهده آن برآئی.
3- بسیار از مرگ و آنچه به آن منتهی می گردی ناگهانی، و به سوی آن کشیده می شوی بعد از مرگ یاد کن، تا اینکه مرگ را دریابد، و حال آنکه برای آن فرا گرفته باشی سلاح و اسباب حذر، و برای آن بسته باشی پشت خویش را، و نکند که بیاید تو را ناگهان پس بر تو غلبه کند.
4- از برای مرگ مهیّا شوید، پس به تحقیق که بر شما سایه (انداخته یا مشرف گردیده است).
5- دعوت مرگ را به گوشهای خود پیش از آنکه مرگ شما را بخواند بشنوانید.
6- یاد کنید خراب کننده لذتها، و تیره کننده خواهشها، و خواننده پراکنده ها را (و یا بسوی پراکندنیها).
7- از مرگ دوری نما، و برای آن نیکو گردان آماده شدن را، تا در جای بازگشت خود نیکبخت شوی.
8- از کمی توشه دوری نموده، و برای رفتن خود آماده شدن را بسیار گردان.
9- آیا آماده شونده ای از برای ملاقات پروردگارش نیست پیش از بیرون آمدن نفس او.
10- افزونترین تحفه مؤمن مرگ است (چون بدین وسیله از آلام و نارحتی ها خلاص گشته، و به نعمتهای بی حد الهی می رسد.)
11- سخت تر از مرگ آنست که بوسیله مرگ آرزوی خلاصی از آن می شود، (ممکن است حالات اهل جهنم با این عبارت گفته شده باشد، چون از مالک خازن جهنم درخواست کنند که خداوند ما را بمیراند تا خلاص شویم، مالک در جواب گوید: انکم ماکثون شما همیشه در عذاب خواهید ماند. و همچنین از این روایت سختی مرگ نیز استفاده می شود، و باید چنین باشد زیرا مرگ تنها برای مؤمن تحفه است ولی برای دیگران سخت است).
12- براستی هر که بر پشت زمین راه رود در شکم آن منزل کند.
13- براستی امری که نمی دانی چه وقت ناگاه تو را می آید، سزاوار است قبل از آنکه فرو گیرد تو را که برای آن آماده شوی.
14- آن حضرت به جمعیتی که از آنان فردی مرده بود چنین فرمود: براستی که این امر (مرگ و جدا شدن عزیز) چنین نیست که به شما ابتدا کرده، و نه چنین است که به شما منتهی گشته باشد، و در حقیقت یار شما که فوت شده مسافرت کرده، پس او را در بعض سفرهایش به حساب آورید، آنگاه اگر بر شما وارد شد که هیچ، و گرنه شما بر او وارد خواهید شد (یعنی شما هم خواهید مرد و به او ملحق خواهید شد، پس این مسافرت را هم مانند سفرهای دیگر حساب کنید).
15- براستی آینده و واردیکه با پیروزی یا بدبختی بیاید (یعنی مرگ) هر آینه مستحق افزونترین ذخیره است، که با نیکبختی بیاید.
16- براستی غائبی که آن را دو تازه شونده و جدید، شب روز میرانند و یا حُدی می خوانند (آوازی است که شتربانان برای شتران خود می خوانند که با سرعت بروند) هر آینه سزاوار بتندی بازگشت است (یعنی باید تهیه مرگ و یا قیامت را گرفت از جهت غیبت آن آدمی غافل نگردد، که ناگهان قدم رنجه خواهد نمود).
17- براستی که در جلو تو راهی است دارای مسافت دور و رنج بسیار سخت، و برای تو (چاره ای نبوده) و بی نیازی از نیکوئی طلب و قدر کفاف و تهیه زاد و توشه نیست (یعنی باید در تهیه توشه چنین راهی سعی و تلاش نمود).
18- حضرت علی - علیه السّلام - از مردی شنید که می گوید: (انّا للّه و انّا الیه راجعون) به او فرمود: براستی که گفتار ما انّا للّه اقرار بر خود ماست به مملوکیّت (یعنی همه ما عبد خدائیم) و سخن ما انّا الیه راجعون اقرار بر نفسهای خود است به هلاکت و مردن.
19- براستی در جلو تو عقبه و گردنه ایست بس دشوار، که سبک بار در آن از سنگین بار حالش نیکوتر، و کند رو بر آن از تندرو امرش زشت تر خواهد بود، بدرستی که فرودگاه تو از آن ناچار یا در بهشت است و یا در آتش.
20- براستی که این مرگ هر آینه جوینده ایست شتابان (هر کسی را بزودی دریابد) اقامت کننده از آن رهائی نیافته (و آن را از دست ندهد)، و کسی که از آن گریزد عاجز ننماید آن را (بلکه هر جا رود عقبش رود و آن را دریابد).
21- براستی که در مرگ برای کسی که بنده شهوت و اسیر خواهشهایش باشد همانا راحتی است، زیرا که هر چه زندگانی او درازتر گردد گناهان و بدیهایش زیادتر شده، و جنایاتش بر نفس خود عظیمتر خواهد گردید.
22- براستی که برای مرگ سختی هائی است که آن شنیع تر از آنست که به وصف آن رسیده شود، یا خردهای اهل دنیا آن را دریافت و به کنه آن رسد.
23- براستی که مرگ بر جلو سر شما بسته شده، و دنیا از پشت سر شما درنوریده می شود (یعنی دنیا رو به زوال، و شما روبروی مرگید و دیر نمی یابد که خواهید مرد).
24- براستی که مرگ هر آینه زیارت کننده ای است دوست نداشتنی، و کم کننده و یا خورد کننده یا رساننده مکروه و یا ترساننده طلب نشده، (بدون آنکه کسی از او باز خواست کند)، و هم نبردی است غیر مغلوب و ناشکستنی.
25- کوچیدن شتابان است (پس باید هر چه زودتر مهیا گردید).
26- مرگ راحت بخش است (البته برای نیکان و آرزومندان آن).
27- قیامت یا مرگ نزدیک است.
28- مردن فوت (فرصت) است (لذا باید قبل از آن تهیه زاد و توشه نمود).
29- مرگ رفیق یا نگهبانی است غافل (بی خبر تا امر خدا رسد، و یا غافلگیر که ناگهان آدمی را ببرد).
30- مرگ دروازه آخرت است.
31- سفیدی مو پیام آور مرگ است.
32- مرگ اول مراتب عدل آخرت است (یعنی آدمی که بمیرد اول حساب او شروع می گردد، و یا با مرگ از آسانی و دشواری آن عدل آخرت به عمل آید).
33- مرگ آری، پستی هرگز.
34- مرگ مفارقت خانه فنا، و کوچیدن به سوی خانه بقاء است.
35- براستی که تو شکار مرگی هستی که گریزان از او رستگاری نیافته و از چنگال آن نرهد و ناچار او را به طور حتم دریابنده است.
36- براستی از عقب تو جوینده ای است شتابان که آن مرگ است، پس از آن غافل مباش.
37- براستی که شما شکار مرگید، اگر برخیزید شما را بگیرد، و اگر از آن فرار نمائید شما را دریابد.
38- هرگاه مرگ حاضر شود آرزو رسوا گردد (یعنی پوچ و باطل شود).
39- هرگاه ناگهان رسیدن مرگ و حمله آن مأمون نیست، پس ترک آمادگی از برای آن از عجز و ناتوانی خواهد بود، (پوشیده نیست که عجز نکوهیده است).
40- مرگها امیدها را می برند.
41- هرگاه تو (نسبت بدنیا) پشت گرداننده باشی، و مرگ در رو آوردن، پس چه تند باشد رسیدن به یکدیگر.
42- هرگاه خبرآور مرگ بسوی تو بسیار گردد (و پیوسته خبر فوت دیگران بتو رسد، و یا پیام آوران مرگ را مانند ضعف بصر، ناتوانی، سپید شدن مو، درد پا و... فراوان دیدی، یا خبر کشته ها از طرف تو بسیار شد) خبر دهنده مرگ تو برخیزد (یعنی طولی نکشد که آوازه مرگ تو هم به گوش دیگران رسد).
43- آنکه آمادگی برای مرگ و غنیمت شمردن مهلت را واگذار است از ناگاه رسیدن اجل غافل خواهد بود.
44- کوچ کنید که در حقیقت شما را بشتاب خواهند برد، و برای مرگ آماده شوید که راستی بر شما سایه افکنده است.
45- یاد مرگ اسباب دنیا را خوار و سبک می گرداند.
46- بسا گلوله گرفته شونده به آب و یا نوشنده آن پیش از سیراب شدنش گلو گرفته شود (یعنی بمیرد).
47- سبب از دست دادن (سعادت و کمال) مرگ است.
48- نفسهای خود را به نعمتهای بهشت مشتاق نمائید، تا آنکه مرگ را دوست داشته و زندگانی را دشمن دارید (و چنان نباشید که از شنیدن نام مردن افسرده شده، و از پیام الهی ناراحت شوید، بلکه باید به گونه ای معتقد به مرگ بود که از منتظرین به حساب آید، و انسان به نحوی زندگی کند که آخرت برای او از دنیا شیرین تر آید).
49- عجب دارم از کسی که مرگ را فراموش کند در صورتی که می بیند کسی را که می میرد؟
50- عجب دارم از کسی که می بیند هر روز در نفس و عمرش نقصی وارد می شود و او برای مرگ آماده نمی شود؟
51- عجب دارم از کسی که از شبیخون و ناگاه رسیدن (مرگ) می ترسد پس باز نایسد؟
52- غایت و پایان مرگ از دست رفتن (فرصت و انجام کار خیر) است.
53- غائب مرگ (یعنی مرگی که همچون مسافر از ما غائب است) سزاوارترین انتظار کشیده شده، و نزدیکترین از سفر آینده است (که بر انسان وارد می شود).
54- در مردن شادمانی و یا پشیمانی است.
55- در هر نفسی مردنی است (چنانکه خدا فرموده: کلّ نفس ذائقة الموت هر نفسی چشنده مزه مرگ است).
56- در مرگ آسایش نیکبختان است.
57- گاهی مرگ شتاب می کند.
58- هر انتظار کشیده شده ای (مانند مرگ یا قیامت) آینده است.
59- هر آینده ای نزدیک است (یعنی نباید از مرگ و قیامت غافل شد).
60- هر نزدیکی نزدیک است (پس نباید هیچ غافل بود).
61- هر مردی (و هر آدمی) مرگ خود را ملاقات کننده است.
62- چگونه (از مرگ) سالم می ماند کسی که مرگ طالب اوست.
63- چگونه مرگ را فراموش کنی در صورتی که آثار آن (سفیدی مو، مردن دیگران، ضعف و ناتوانی و پیری) تو را یادآوری می کند؟!.
64- برای هر طلوع کننده ای پنهان شدن و غروبی است (کنایه از این است که برای هیچ چیزی جز خدا بقائی نمی باشد).
65- برای هر نفسی (و صاحب جائی) مرگی است.
66- برای هر زنده ای مرگی است (جز پروردگار بزرگ).
67- برای نفسها مرگی است (که باید آن را بچشد).
68- هیچ توانگری بسبب بسیاری مالش هرگز از مرگ رستگاری نمی یابد (یعنی مرگ خرید و فروش نمی شود پرش همه را فرا خواهد گرفت).
69- هرگز فقیری بجهت بی چیزی خود از مرگ سالم نخواهد ماند.
70- اگر آنکه مرگ خریده می شد آن را ثروتمندان می خریدند (تا آنکه همیشه در دنیا خوش باشند).
71- هر که بمیرد فوت شود (یعنی دیگر در میان عمل کنندگان خود را نخواهد دید پس تا زنده است باید در طاعت و عمل بکوشد).
72- هر که به سفر (و انتقال از جائی به جائی) یقین نماید برای حرکت و کوچ کردن آماده گردد.
73- هر که مرگ را بدیده یقین بنگرد، آن را نزدیک خواهد دید.
74- هر که مرگ را بدیده امید خود ببیند، آن را دور خواهد دید.
75- هر که مرگ را یاد کند، آرزو و امید را فراموش نماید.
76- هر که متذکر دوری سفر (آخرت) گردد، آماده می شود.
77- هر که فراوان یاد مرگ کند، از فریبهای دنیا نجات پیدا کند.
78- هر که تیر مرگ از او خطا کند، پیری او را به بند کشد (یعنی علی ای حال بشر به ناتوانی کلی خواهد رسید پس باید تدارک سفر دید).
79- هر که انتظار مرگ کشد، بسوی خیرات شتاب نماید.
80- هر که مرگ را میان دو چشم خود مصور سازد، کار دنیا بر او آسان باشد.
81- هر که یاد مرگ بسیار نماید، از دنیا به آن مقدار که او را بس باشد خوشنود خواهد گردید.
82- هر که یاد مرگ بسیار کند، رغبت او در دنیا کم خواهد بود.
83- هر که بیاد مرگ باشد، از دنیا به اندک خوشنود می گردد.
84- هر که مرگ به او گماشته شود، او را از بیخ برکنده، و فانی سازد او را.
85- از مرگ رستگاری نیابد، هر که آن را بخواهد (یعنی دنیا محل بقاء نیست خواهی نخواهی مرگ خواهد آمد).
86- مرگ را در جایگاه خود فرود نیاورده، کسی که فردا را از اجل خود به حساب آرد (یعنی باید انسان هر آن و هر لحظه منتظر آن باشد).
87- چه سودمند است مرگ، برای کسی که ایمان و تقوا را شعار دل خود قرار دهد.
88- مردنهای دنیا (و مشقت و سختی های آن بر من) از (عقوبتها و) مرگهای آخرت آسان تر است (حضرت این فراز را در وقتی فرمودند که مردم با او بعد از قتل عثمان بیعت نمودند، و چنان با آن بزرگوار رفتار کردند که ناچار شد به مبارزه، سپس این جمله را فرمودند. نهج البلاغه خطبه / 53)
89- (این فرازها تتمه کلامی است چنانکه در کلمات قصار / 182 نهج البلاغه است در پند و اندرز که آن حضرت فرموده: پس) ما یاران و یاوران مرگیم، و نفس های ما نشانه مرگها، پس از کجا ما امید بقاء داشته، و این شب و روز چیزی از شرافت و بزرگی ندادند، و یا کنگره های ساختمانی را بلند نکرده اند مگر آنکه در ویرانی آنچه ساخته، و پراکندگی آنچه گرد آورده بودند بشتاب باز گشتند.
90- (تتمه کلامی است که حضرت در خطبه / 82 غراء بیان داشته، و در آن خلقت بدن انسان و نعمتهای الهی و غیر آن را تذکر داده، تا آنکه می فرماید:) آیا اهل مدت بقاء جز هنگامه فنا را با نزدیکی زوال، و زودی انتقال (از این جهان) انتظار خواهند کشید؟
91- (تتمه کلامی است نیز از همان خطبه) آیا از شما خویشان (مرگ و سختی عذاب را) دفع کرده، یا بلند کنندگان آواز به گریه سودی به شما خواهند رسانید؟!
92- دور است این که مرگ از کسی که (آن را) طلب نماید فوت شده، یا کسی که از آن بگریزد نجات یابد (یعنی علی ای حال مرگ آدمی را احاطه نماید).
93- وارد شونده مرگ عمل را بریده، و امید و آرزو را رسوا گرداند. (یعنی تا آدمی زنده است می تواند عملی را انجام داده و یا امیدی بخود راه دهد).
94- وارد شنوده مرگ، مهلت را نابود ساخته، و مدّت را نزدیک گردانیده (و پایان اجل است) و امید و آرزو را می نشاند (که دیگر کسی نتواند آرزوئی کند).
95- هیچ راحت کننده ای (برای مؤمنین) مانند مرگ نیست.
96- مرگ هیچ هلاک کردنی را ترک نخواهد نمود (بلکه همه را هلاک می کند).
97- نیست از سفر آینده ای نزدیک تر از مرگ.
98- نیست غائبی وارد شونده تر از مرگ (چون ورود آن قطعی است).
99- نیست سرزنش و ملامتی برای گریزنده از مرگ خود (برای اینکه در مرگ آمادگی لازم است، و یا آنکه جائیکه امر به استقبال آن نشده مانند جهاد باید آدمی از جائی که مظنّه مرگ است بگریزد).
100- (در حکمت / 16 نهج البلاغه با محضر تفاوتی این فراز نقل گردیده که کارها پیرو قضا و قدر است) مقدار (و اندازه حتمی از جانب خدا) بر تقدیر (که انسان در شفای خود بکار می برد) غلبه کرده بگونه ای که مرگ در تدبیر می باشد.
101- برای کسی که سرعت کوچیدن خود را (از این دنیا) می شناسد، سزاوار این است که آماده شدن از برای نقل و انتقالش را نیکو نماید.
102- مرگ آری، خواری و رسوائی هرگز.
103- مرگ بر هر زنده ای خواهد آمد (یعنی باید تهیه آن را گرفت).

مردگان

1- مردگان را به بدی یاد مکن که چنین کاری برای گناه به حساب آمدن کافی است.

مال و ثروت

1- مال و ثروت صاحبش را در دنیا گرامی می گرداند، و او را در نزد خدای سبحان خوار می کند.
2- مال صاحبش را گرامی می دارد، زمانی که بذل کند آن را و خوار می سازد او را هنگامی که به آن بخل ورزد.
3- مال و پسران زینت زندگانی دنیا هستند، و عمل شایسته کِشته آخرت است.
4- ثروت صاحبش را در دنیا بالا می برد، و او را در آخرت پست مرتبه می نماید.
5- مال بر صاحب خود وبال می باشد، مگر آنچه از آن پیش فرستاده است.
6- مال فتنه نفس و غارت مصیبتهاست.
7- مال و ثروت، خرج کردن آن را کم می کند، و دانش، با خرج کردن نشو و نما کند.
8- از مال به اندازه ضرورت نگاه دار، و زیادتی را برای روز حاجت خود (قیامت) پیش فرست.
9- دوری نما از تنهائی (یا پنهان کردن) آنچه برای مردم در آن اقتدا (یا تساوی و برابری) بوده، و پنهان کردن (یا خود را به غفلت زدن) از آنچه برای بندگان روشن است، زیرا که آن از تو برای غیر خود گرفته خواهد شد، (یعنی مالی را که باید با مردم بخوری بخود اختصاص مده، و با اظهارش آن را پنهان مساز، که با مردنت یا با فرمان حکومت عدل از تو برای غیر تو گرفته خوهد شد، بزرگان احتمالات دیگری هم داده اند: که ممکن است مراد چیزهائی است که همه مردم در آن شریکند، و اختصاص به کسی ندارد، مانند آبهای مباح، علف صحرا، هیمه، بنابراین نهی حضرت از یک چنین چیزهائی است، و یا آنکه مراد هدیه ای باشد که در حضور جمعی بیاورند که بر همه واضح باشد. و یا استتار از واجبات مانند زکات باشد که در این صورت امر شده آشکارا داده شود، تا مردم به او اقتدا کنند).
10- افزونترین مال مالی است که بسبب آن آزادگان بنده شوند (چنین وقتی به کسی احسانی شد گویا او را بنده خود نموده چنانکه مشهور است الانسان عبید الاحسان انسان بنده احسان است).
11- افزونترین مالها آنست که بوسیله آن مردان بنده شوند.
12- پاکیزه ترین مال آنست که از ممر حلال بدست آید.
13- سودمندترین مال آنست که بوسیله آن واجب انجام گیرد (چون زکات و خمس و حج و دین و امثال آن).
14- پاکیزه ترین مال آنست که به آن آخرت خریده شود.
15- پاکیزه ترین مال آنست که از راه حلال آن بدست آمده باشد.
16- افزونترین مالها نیکوترین آنهاست از نظر اثر بر تو (یعنی در مصرف خیر بکار برده شود که در آدمی اثربخش باشد، و یا در انسان اثر نیکو کند نه آنکه اثر سوء گذارد).
17- افزونترین مال آنست که بوسیله آن حقوق اداء شود.
18- براستی که مال تو برای ستایش کننده توست در حال حیاتت، و برای مذّمت کننده توست بعد از ممات تو (به این معنی که گویند: کم گذاشته، یا خودش نخورد، از گلویش پائین نرفت، دل نمی کَند خرج کند و امثال آن، بنابراین سزاوار این است که خود صاحب مال از آن بهره ببرد، و کمتر برای دیگران بگذارد).
19- براستی که مرد بر آنچه پیش فرستاده وارد خواهد شد، و بر آنچه پس انداخته (و برای دیگران گذاشته) پشیمان است.
20- براستی که خداوند سبحان در مالهای ثروتمندان قوتهای فقراء را واجب گردانیده، پس هیچ بیچاره ای گرسنه نماند مگر بواسطه آنچه ثروتمند جلوگیری کرده (یعنی حقشان را نداده) و خدا از این کار پرسش کننده است (به این معنی که از آنها مؤاخذه خواهد نمود).
21- براستی عظیمترین مردم در قیامت از نظر حسرت و ندامت، مردی است که مالی را از حرام بدست آورده، و آن را برای مردی بگذارد که او آن را در طاعت خدا انفاق نماید، پس چنین کسی داخل بهشت شده، و مرد اولی بسبب آن داخل آتش شود.
22- براستی که مرد هرگاه بمیرد مردم گویند: چه به جا گذاشته؟ و فرشتگان گویند چه پیش فرستاده است؟ خدا پدران شما را خیر دهد (یا برای خدا باد پدران شما) پس بعض مال را پیش فرستید تا برای شما ذخیره و اندوخته باشد، و همه را بجای مگذارید تا بر شما کلّ باشد (و بار سنگین آن به دوش شما قرار گیرد، و سبب عذاب شود).
23- براستی که بهترین مال آنست که موجب سپاس و شکر گشته، و پاداش را واجب گرداند.
24- براستی که بهترین مال آنست که تو را ذخیره و یادی میراث گذاشته، و برای تو ستایش و اجر و ثواب را کسب نماید.
25- براستی که افزونترین مالها آنست که بسبب آن آزاده ای بنده گشته، و به آن استحقاق اجر و پاداشی حاصل گردد.
26- براستی که مال و ثروت تو (یا آنچه برای تست) همه مردم را بی نیاز نسازد، پس آن را به اهل حق (مستحقین یا مؤمنین) مخصوص ساز.
27- مال و ثروت حساب است (یعنی در آخرت بی حساب نخواهد بود).
28- ثروت عاریه است (به زودی در وقتش از دست برود).
29- براستی آنچه در دستهای تست، در حقیقت از برای آن قبل از تو اهلی بوده، و آن بسوی کسی که بعد از تو می باشد منتقل می گردد، و جز این نیست که تو برای یکی از دو مرد جمع کننده ای: مردی که در آنچه بوسیله طاعت خدا فراهم آورده ای عمل نموده پس به آنچه تو به آن بدبخت گشته ای نیکبخت می شود، و یا مردی که در آنچه تو بواسطه نافرمانی خدا جمع نمودی عمل می نماید پس بواسطه آنچه تو فراهم آورده ای بدبخت می گردد، و هیچکدام از این دو اهلیت آن را نداشته که تو او را بر نفس خود مقدم داری، و گناه را بر پشت خود برای او برداری، (پس به مال دنیا دل مبند و آن را در حال حیات در راه خدا انفاق نما).
30- مال غارت حوادث است (بنابراین باید از آن حتی الامکان برای خیرات استفاده کرد).
31- مال سبب رفاه و کامرانی (و یا تسلی وارثان یا وارث) است.
32- مال و ثروت غیر صاحب قوت را تقویت می نماید (گرچه در واقع ضعیف باشد).
33- مردان مال را بخشیده یا کسب مال کرده، و مال مردان را نبخشیده و یا کسب نمی کند (خلاصه معنی آنست که آدمی باید بکوشد مردی بدست آورد نه مال زیرا محصول مردانست ولی مردان محصول مال نمی باشند).
34- مال و ثروت پادشاه و یا فرمانفرمای اهل فسق و فجور است.
35- ثروت سرمایه خواهشهاست.
36- ثروت امید و آرزوها را تقویت می نماید.
37- مال و ثروت گوهرهای مردان و صفات آنان را ظاهر می سازد (که تا چه اندازه مرد می دانند آیا بخیلند یا سخنی، متکبرند یا متواضع و...؟)
38- ثروت عاقبت و سرانجام کار را تباه ساخته، و امیدها را گشایش می دهد.
39- مال برای فتنه ها وسیله، و برای حادثه ها ربوده شده است (یعنی زود از دست برود).
40- مال خواننده رنج و تعب، و شترسواری زحمت است (یعنی آدمی را به رنج کشانده و گویا مرکب سواری زحمت خواهد بود).
41- مال تو از تو جدا نشود تو را سودی نرساند (اگر در مصرف خیر صرف شود سودمند گردد، و گرنه جز خسران چیزی را عائد انسان نخواهد نمود).
42- جز این نیست که برای تست از مالت آنچه را که برای آخرتت پیش فرستادی، و آنچه را که پس انداختی برای وارث خواهد بود (پس تا زنده ای از آن برای روز بازپسین استفاده کن).
43- هرگاه جمع نمائی مال و ثروت را پس تو در آن وکیل غیر خودی، او بسبب آن نیکبخت گردیده، و تو بدبخت گردی.
44- هرگاه مالت را برای آخرت خود پیش فرستی، و خدای سبحان را بر کسی که بعد از خود بجای بگذاری جانشین سازی نیکبخت گردی به سبب آنچه پیش فرستادی و خداوند هم خوب جانشینی کند بر کسی که جای گذاشتی.
45- بوسیله تحمل ترسها (مانند سفرهای دریا و صحرا و هوائی و زمینی) اموال بدست خواهد آمد، (اما چرا آدمی بدنبال اعمالی نرود که ترس و هراسی نداشته و پایدار خواهد بود؟!).
46- مال و ثروت دنیا درویشی و بیچارگی آخرت است (البته اگر از ممر حرام بدست آمده و در غیر راه صحیح مصرف گردد).
47- بسیاری مال به هلاکت انداخته، و سرکش نموده، و نیست می گردد.
48- دوستی مال سبب فتنه ها و دوستی ریاست سر محنت هاست.
49- دوستی مال بازگشت و عاقبت را تباه سازد.
50- دوستی مال امیدها را تقویت نموده و عملها را تباه خواهد ساخت.
51- دوستی مال دین را سست، و یقین را فاسد خواهد نمود.
52- بهترین اموال تو آنست که عرض و آبروی تو را نگهدارد.
53- بهترین مالها آنست که آزاده ای را بنده سازد (چون الانسان عبید الاحسان آدمی بنده احسان خواهد بود).
54- بهترین مالها آنست که (آدمی را) بر کردار خوب یاری کند.
55- بهترین اموال تو آنست که تو را کفایت کند (یعنی نه کم باشد که در زحمت افتی، و نه زیاد که باعث طغیان شود).
56- از نفائس اموال خود آنچه بوسیله آن پروردگارتان عملهای بلند شما را بلند کند (مانند زکات و سایر حقوق واجبه بلکه مستحبه) فراگیرید و در راه او مصرف نمائید.
57- بسا گرد آورنده مالی که برای کسی است که از او تشکر ننماید.
58- زکات مال احسان کردن به مردم است.
59- بدترین مالها آنست که نکوهش را کسب نماید (یعنی سبب مذمت شود).
60- بدترین مالها آنست که صاحب خود را بی نیاز نسازد.
61- بدترین مال آنست که از آن در راه خدا انفاق نگشته و زکات آن داده نشود.
62- بدترین مالها آنست که از آن حق خدای سبحان خارج نگردد.
63- صاحب مال رنج دیده شده (چون مال کمتر بی زحمت حاصل شود و برای انفاقش نیز تعب خواهد کشید و برای حفظ و نگداریش نیز در رنج است) و غلبه کننده ببدی مغلوب خواهد بود.
64- اندک (از مال) که بس باشد بهتر از بسیاری است که طغیان آورد.
65- اندکی که رستگاری آورد بهتر از بسیاری است که برو و یا در هلاکت اندازد.
66- بعض (از اموال) را پیش فرستید تا برای شما (باقی) باشد، و همه را جا مگذارید پس بر ضرر و زیان شما گردد.
67- بسا جمع کننده چیزی (و مالی) که بزودی وامی گذارد آن را.
68- بسا کم کرده شده سود کننده (که نفعش در کمی است که به او داده شده) و زیاد شده زیان برنده باشد.
69- بسیاری مال دلها را فاسد نموده، و منشأ گناهان خواهد گردید.
70- به مال خود متبرّع، و از مال غیر خود پرهیزگار باش.
71- هرگز از مال تو نرفته (و عوض آن را خواهی یافت) آنچه تو را پند داده (که آن را در جای صحیح صرف کردی، و یا اگر تلف شده تو را پند داده) و شکر را برای تو جمع کرده است (که خودت از بین نرفتی و یا دیگران از تو تشکر کنند).
72- کسب مالی نکرده کسی که آن را اصلاح نکرده است.
73- روزی داده نشده مالی را کسی که آن را انفاق نکرده باشد (بلکه آن وبال است نه مال).
74- از مالت نرفته آنچه عرض و آبروی تو را حفظ کرده است.
75- از مال تو ضایع نگردیده آنچه واجبی را (مانند خمس و زکات و...) بجا آورده است.
76- هیچ مردی (آدمی) مال خود را در ناحق (و یا احسانش را در غیر اهلش) نگذاشته مگر آنکه خداوند از شکر آنها او را محروم گردانیده و برای غیر اوست دوستی آنان.
77- هر که بذل مال خود کند (دیگران را) بنده خود سازد.
78- هر که مالی را از غیر راه حلال آن کسب کند به آخرت خود زیان رسانیده است.
79- هر که مال را برای آنکه به مردم سود برساند جمع نماید مردم او را فرمان برند، و هر که برای نفس خود جمع نماید مردم او را ضایع کنند.
80- هر که بر او مال گرامی باشد (و در نزد او مال ارزشی داشته باشد) مردان (و رجال برجسته) در نزد او خوار خواهد بود (حاضر است هم خود و هم رجال فدای مال شوند).
81- هر که در راه خدا بذل مال کند خداوند جانشین آن را تعجیل فرماید (یعنی بزودی آن را جبران خواهد کرد).
82- هر که مالش را از کسی که او را ستایش می کند منع کند، مال را به کسی میراث دهد که ستایش او ننماید.
83- هر که مالی را از غیر راه حلال آن بدست آورد آن را در مصرف بیجایش مصرف نماید.
84- هر که (مال خود را به صرف آن در خیرات) وانگذارد و حال آنکه ستایش شود (یعنی بوسیله احسان و انفاق او ستایش نمایند) واگذارد و حال آنکه مذمت شود (یعنی با مردنش آن را ترک گویند و مردم او را سرزنش کنند که پولها را برای دیگران جمع کرد).
85- هر که مالش را برای آخرت خود پیش نفرستد که پاداش داده شود، آن را بجای خود گذارد، در حالی که گنهکار باشد (در صورتی که حقوق واجبه بر آن تعلق گرفته و نپرداخته باشد).
86- هر که حوادث مال او را برباید (و به تاراج برد) افاده حذر نمایند (یعنی سبب شده که در آینده اندیشه کرده بی پروا نباشد).
87- مال خود را در غیر معروف (و در غیر مصرف مشروع) ضایع مکن.
88- مال خود را در معاصی مصرف نکن، پس بر پرودگارت بدون عمل وارد شوی.
89- (این فرازها در حکمت / 408 نهج البلاغه از حضرت نقل گردیده که به فرزند عزیزش امام حسن - علیه السّلام - فرموده: ای پسرک من) هرگز از (مال و ثروت) دنیا چیزی را پشت سر خود مینداز، زیرا که تو آن را برای یکی از دو مرد می گذاری، یا مردی که در آن به طاعت خدا عمل کند، پس او نیکبخت گردد به آنچه تو به آن بدبخت شدی، و یا مردی که در آن به معصیت خدا بپردازد، پس تو بر معصیت یاور او شدی، و نیست یکی از این دو سزاوارتر از آنکه تو او را بر نفست اختیار کنی (و او را بر خود مقدم داری).
90- دوستی مال، و مدح (و ستایش مردم) جمع نمی شود.
91- در مال فخری نیست مگر با جود و بخشش.
92- اندکی که کفایت کند بهتر از بسیاری است که طغیان آورد.
93- ثروت خطای صاحب خود را به صواب برمی گرداند و درستی خلاف آن را به خطاء.