فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

سلاطین

1- پادشاه ستمکار، و عالم بدکردار سخترین مردمند در کاویدن (و در آزار با دست و زبان).
2- با پادشاه به احتیاط و با رفیق به فروتنی و خوشروئی، و با دشمن به آنچه حجت تو بر او به آن بپا گردد (بگونه ای که هرکس آن را ملاحظه کند حق را به تو دهد) مصاحبت نما.
3- براستی که پادشاه هر آینه امین خداست در زمین، و بر پای دارنده دادگری است در میان شهرها و بندگان، و فرمانروایان اند که مردم را از معاصی و ستم باز دارند، (صیغه جمع را بکار برده با این که سلطان مفرد است به این حساب بوده که سلطان حکم یک ملّت و جمعیتی را دارد، مفرد آن وازع خواهد بود، از این حدیث استفاده می شود که اگر پادشاه دارای چنین صفتی نباشد غاصب خواهد بود و باید کنار رود و شخص دادگری باید جایگزین او شود).
4- پادشاه ستمگر بی گناه را بترساند (زیرا هر یک از آنها در طریق ضد یکدیگرند، و لذا ستمگر می کوشد بی گناه در خط خودش حرکت کند و برای این جهت او را می ترساند).
5- فرمانفرمای بد به ناسزاگو احسان نماید (و او را زیر بال خود تربیت مخصوص کند).
6- آفت پادشاهان بد سلوکی و بد طینتی است.
7- آفت وزراء خباثت باطنی است.
8- آفت بزرگان و رؤسا سستی است (زیرا در وقتی زعیم قوم می تواند رعیت را به راه اندازد که قاطعیت داشته باشد، و بفهمد چگونه باید رفتار کرد، و در غیر این صورت رعیت به صلاح نخواهد آمد).
9- آفت پادشاهان سستی کردن در حمایت (از رعیت و دفع ظلم از آنها) می باشد.
10- هرگاه پادشاه و یا مالک امور شدی نرمی نما.
11- هرگاه پادشاه پادشاهیش را بر اساس عدالت بنا نهد، و به ستونهای عقل بر پای دارد، خداوند دوستانش را یاری کرده و دشمنان او را خوار سازد.
12- هرگاه سلطان تو را مقرب تر گردانیده (چه در صورت عدالت و خوبی آن و چه در حال ستمگری) او را تعظیم بیشتر کن (چون اگر عادل است وظیفه چنین است، و اگر ظالم خواهد بود از جهت بیدادگریش باید او را احترام کند، چون در غیر این صورت همچون درنده ضرر خود را خواهد رسانید، البته تا ممکن است نباید در دستگاه چنین ستمگرانی وارد شد و حرام است، ولی اگر زمانی مصلحت اقتضاء کرد مانند علی بن یقطین در دستگاه هارون باشد راه همان خواهد بود که حضرت دستور فرموده است).
13- پادشاهان بر ایشان وفا و دوستی نیست.
14- پادشاهی ناپایدار که منتقل و زائل گردد، حقیر و اندک خواهد بود (پس باید انسان به دنبال سلطنتی رود که همیشگی باشد (یعنی سعادت اخروی را تحصیل کند).
15- بی نیازی از پادشاهان بهترین پادشاهی است.
16- دلیری و جرأت بر سلطان شتابنده ترین هلاکت است، (البته سیر طبیعی چنین کاری این است، اما آیا دیگران در مقابل سلطان جائر چه وظیفه ای دارند این روایت از آن ساکت است، باید از جای دیگر حکم آن را بدست آورد، از این روایت استفاده نمی شود).
17- زینت پادشاهی عدالت گستری است.
18- خشم پادشاهان رسول و فرستاده مرگ است.
19- فضیلت پادشاه (و هر زمامدار و حاکم هر مملکتی) آباد نمودن شهرهاست.
20- کم است که دوستی پادشاهان و خیانت کنندگان پاینده بماند.
21- کم است که دوستی پادشاهان یا آزرده شدگان پایدار بماند (یعنی اگر کسی خواهد که دیگری در دوستی پادشاهان خود باقی باشد نباید او را آزرده و ملول کرد).
22- دلهای رعیت خزینه های والی آنهاست پس آنچه را که به رسم امانت گذارد از عدالت یا ستم آن را خواهد یافت.
23- ثواب و پاداشی در نزد خدای سبحان عظیمتر از ثواب سلطان عادل و مرد نیکوکار نیست.
24- هر که پادشاه شود مستقل در رأی شود (و با دیگران مشورت نکند).
25- هر که در سلطنت خود تکبر نماید، خویشتن را (در انظار رعیت) کوچک نموده است و یا سلطنت خود را حقیر شمارد.
26- هر که عدوان و ظلمش طولانی شود سلطنتش زائل گردد.
27- هر که پادشاهی او جائل باشد (یا هر که به ملک یمین و بنده خود ستم نماید) هلاکت او بزرگ باشد.
28- هر که وزیرش به او خیانت کند تدبیرش فاسد گردد.
29- هر که از تازیانه (و بد رفتاری) تو بترسد آرزوی مرگ تو را کند.
30- هر که اعتماد به احسان (و خوشرفتاری) تو داشته باشد بر (نقصان و زوال) سلطنت تو بترسد (یعنی آرزوی بقاء آن داشته باشد).
31- هر که (از رعیت) بر پادشاه و جرأت و دلیری کند و در حقیقت متعرض خواری گردیده است.
32- هر که به سلطان خود خیانت کند امان و ایمنی او باطل شود (یعنی گرفتار خشم او شود، البته این گونه امور قهری است ولی نمی رساند که اگر پادشاه جبار بود مردم وظیفه سکوت داشته باشند).
33- هر که در سلطنت و پادشاهی خود عدالت نماید از یاری کنندگانش مستغنی شود.
34- هر که بر سلطنت خود بترسد، دشمنی خود را کوتاه کند (تا کسی متعرض حکومت و سلطنت او نشود).
35- هر (پادشاه و حاکمی) که با ظلم نسبت به رعیت خود عمل نماید خداوند ملک و سلطنت او را از او گرفته، و در نابودی و هلاکت او تعجیل فرماید.
36- هر که در ملک (و سلطنت) خود ستم نماید مردم آرزوی هلاکت او را داشته باشند.
37- هر که شمشیر ستم را از غلاف کشد عزّت و قدرت سلطنت از او گرفته شود.
38- هر که بدون (مراعات) ادب طلب خدمت سلطان کند از سلامت بسوی هلاکت بیرون رود.
39- هر که در سلطنت خود ستم نماید، و ظلمش را فراوان کند خداوند کاخش را خراب کرده و ارکان (دولت و سلطنت) او را ویران سازد.
40- هر که در سلطنت خود عدالت نماید، و بذل احسان کند خداوند شأن (شوکت و عظمت) او را بالا برده، و یارانش را قوی و غالب نماید.
41- هر که پادشاهی خود را خادم دینش قرار دهد، هر سلطانی منقّاد و فرمانبردار او خواهد شد.
42- هر که دینش را خادم پادشاهی خود قرار دهد هر انسانی در آن طمع خواهد نمود.
43- هر که به پادشاه (و خدمت و تقرب به او) و یا به پادشاهی مشغول شود از برای برادران فارغ نشود (بنابراین دوستان نباید انتظار رسیدگی از او داشته باشند چون فراغت بال ندارد و یا خود را گم کند).
44- از حق پادشاه (و بر او لازم است) این است که نفس خود را پیش از لشکر خود سیاست کند (به تربیت آن پردازد).
45- نزاع کردن با پادشاهان، نعمتها را زائل می کند.
46- وزرای بد، یاوران ستمکاران، و برادران گنهکارانند.
47- زمامداران، جور، بدان امّت، و دشمنان پیشوایانند.
48- بر سلطان (عادل) خود پراکنده نشوید (و از اطاعت او سرپیچی نکنید) پس عاقبت کار خود را نکوهیده یابید (زیرا وقتی امت از امام خود سرپیچی کرد رهبر نمی تواند مملکت را دائر کرده و از دشمن نگهداری کند).
49- هرگز ورود بر پادشاهان را زیاد مکن، زیرا اگر مصاحب آنها گردی تو را ملول سازند، و اگر ایشان را نصیحت نمائی (یا با آنها صاف باشی) تا تو غشّ نمایند (و ناصافی کنند).
50- در خلطه و آمیزش سلاطین رغبت مکن، زیرا که آنان از کلام، جواب سلام را زیاد شمرده، و از عقاب، زدن گردنها را کم خواهند شمرد.
51- با پادشاه در وقت تشویش و اضطراب کارها بر او اختلاط مکن، زیرا که دریا با آرامی آن چنان نیست که سوار شونده بر آن سالم ماند، پس چگونه با اختلاط بادهای آن و اضطراب موجهای آن سالم خواهد ماند.
52- هرگز در دوستی پادشاهان طمع مدار، زیرا که آنان تو را در آرامترین حالات تو به آنها رم داده، و در نزدیکترین اوقات تو به آنها از تو خواهند برید (یعنی به هیچ وقت آنها اعتمادی نیست).
53- آبادی و عمرانی نیست در جائیکه پادشاه از آنجا می گذرد و یا در آنجا ستم می کند.
54- هرگاه نیت و قصد پادشاه تغییر کند زمان تغیّر یابد(یعنی تا زمانیکه عدالت برقرار باشد خداوند نعمت خود را تمام می کند، ولی به مجرد تغییر نیت و ظلم و ستم نعمت هم تغییر خواهد پذیرفت، داستان باغبان و آب انار و پادشاه و نیت و مالیات بیشتر روشنگر آن خواهد بود).
55- هرگاه پادشاه سفاک و خشمناک گردد شیطان تسلط یابد(یعنی راستی بهترین فرصت برای شیطان زمان غضب است، در آن حال هر فردی نمی تواند خود را کنترل کرده، و کمتر می شود که با معصیت توأم نگردد).
56- طلب کردن پادشاه (و یاری نمودن او در حکومت ناحق) از مکر و حیله شیطان است.
57- عدالتگری پادشاه حیات رعیت و صلاح حال خلق است.
58- بدترین امراء کسی است که هوا و هوس بر او امیر باشد.
59- بدترین امراء کسی است که بر رعیت او ستم شود (چه خود امراء ستم کنند یا با وجود آنها بر رعیت ستم شود، و ممکن است فعل ظلم به صیغه معلوم خوانده شود).
60- درباری سلطان مانند سوار بر شیر است مردم آرزوی جایگاه او را نمایند، در حالی که او به موضع (خطیر و پر ترس و هراس) خویش داناتر خواهد بود.
61- شرکت در پادشاهی به تزلزل و بی نظمی منجر می شود.
62- منزلت از جانب پادشاهان کلید محنت و رنج، و تخم فتنه است (زیرا اغلب اوقات باید در خدمت او بوده، تحمل هر گونه فرمان را بنماید، و چون توانائی بر همه چیز را ندارد و از عهده بر نخواهد آمد سبب دشمنی دیگران هم خواهد گردید).
63- افزونترین پادشاهان پادشاهی است که دادگر باشد.
64- افزونترین پادشاهان پارساترین آنهاست بحسب نفس (یعنی عفت نفس او بیشتر باشد).
65- افزونترین پادشاهان از نظر اخلاقی کسی است که همه مردم را به عقل خود فرا گرفته باشد، و همه از عدل او برخوردار باشند.
66- بزرگترین فرماندهان کسی است که خواهش بر او فرمانفرما نباشد.
67- بزرگترین پادشاهان کسی است که مالک نفس خود بوده، و عدل را بگستراند.
68- افزونترین پادشاهان کسی است که کار و قصدش نیکو بوده، و در سپاه و در رعیت خود دادگر باشد.
69- نیکوترین پادشاهان به حسب حال، کسی است که شادمانی و زندگانی مردم در شادمانی و زندگانی او بوده، و رعیت خود را به عدل خویش فرو گیرد، بگونه ای که دادگریش شامل همه آنها گردد.
70- سزاوارترین مردم به اینکه از او دوری شود پادشاه ستمگر، و دشمن قدرتمند، و دوست بی وفا است.
71- عاقل ترین پادشاهان کسی است نفس خود را برای رعیت به آنچه ساقط شود از او حجت آنها (به گونه ای که برای آنها جای اعتراضی نسبت به او نماند، به بیچارگان رسیدگی نموده، و با هر کس فراخور حال اوست رفتار کند و بطور خلاصه عدل کامل در میانشان بکار برد) ادب نماید و رعیت را به آنچه ثابت شود به آن حجت او بر آنان ادب نموده امر و نهی کند.
72- پادشاهان (اگر متدین و عادل باشند) حامیان دینند.
73- تاج پادشاه عدالت اوست (اگر او بود که سرور و سالار خواهد بود، و گرنه بدبخت ترین اجتماع بشری است).
74- بر پادشاه لازم است که پیش از قشون خود نفس خویش را سیاست کند (یعنی امر و نهی نماید).
75- بهترین فرماندهان و سلاطین کسی است که بر نفس خویش فرمانده باشد.
76- بهترین پادشاهان کسی است که ستم را بمیراند، و عدل را زنده کند.
77- ضعف و سستی پادشاه بر رعیت از ستم سلطان سختر است، (زیرا ظلم بیشتر خواهد گردید، و مملکت از دست خواهد رفت، دستبرد اجانب خواهد شد، به علاوه اقتصاد و سایر امور مملکت مختل خواهد گردید).
78- زکات سلطنت و پادشاهی رسیدن به فریاد ستمدیده است (یعنی این عمل باعث پاکیزگی آن خواهد شد).
79- بدترین پادشاهان کسی است که مخالف عدالت باشد (یعنی با عدل رفتار نکند).
80- بدترین وزراء کسی است وزیر اشرار باشد.
81- منزلت و مرتبه خود را در نزد پادشاه خود حفظ نما، و از این بترس که از حفظ آنچه تو را بسوی او بلند کرده است فرود آورد (یعنی کاری نکن که تو را ساقط کند و یا مورد خشم سلطان قرار دهد).
82- کارها بوسیله عمّال و کارگزاران (امین و وارد) به استقامت خواهد رسید.

مالک اشتر

1- حضرت در وصف مالک اشتر در وقتی که خبر وفات او - رضوان اللّه تعالی علیه - رسیده بود فرموده است: (مالک رفت اما چه مالکی! به خدا قسم) اگر کوهی بود هر آینه کوه عظیمی بود (و اگر سنگی بود سنگی سخت بود) که هیچ حیوان سم دار به آن بالا نرفته، و هیچ پرنده ای بر آن مشرف نگردید (مخفی نماند که معنای مزبور طبق آنچه در نهج البلاغه کلمات قصار / 435 ذکر شده می باشد).
2- حضرت در حق مالک اشتر نخعی فرمود: او شمشیر خداست که نه از زدن، و نه از تندی کند می شود، و او را هیچ بدعتی مدهوش ننموده (که بدنبال آن رود) و هیچ گمراهی او را گمراه نخواهد ساخت.

فرشتگان

1- براستی که با هر انسانی دو فرشته اند که او را نگهداری می نمایند، همین که دوران عمرش سر آمد، او را با اجلش بحال خود گذارد و میان تهی کنند، و براستی که مدت زندگانی هر آینه سپری است نگهدارنده (که تا اجل حتمی نرسد تمام خلق نتوانسته اند رشته عمر او را قطع نمایند).
2- (تتمه کلامی است از خطبه مفصل اشباح / 90 نهج البلاغه که فرازهائی از آن در وصف فرشتگان فرموده است) آنان اسیران ایمانند (و در بند آن) آنان را میلی وعدولی از آنان رها نخواهد نمود (یعنی همیشه در ایمانشان ثابتنند).