فهرست کتاب


گفتار امیرالمؤمنین علی (ع) جلد دوّم همراه با ترجمه فارسی هدایة العلم و غررالحکم

سید حسین شیخ الاسلامی

مرد و آدمی

1- مرد در مرتبه ایست که نفس خود را به رام کردن و فرمانبرداری آن بگذارد، پس اگر آن را پاک دارد پاک گشته، و اگر چرکین دارد چرک خواهد گردید.
2- مرد در مرتبه ایست که برای نفس برگزیند، اگر آن را نگهدارد بلند شود، و اگر آن را نگهداری ننماید پست گردد.
3- مرد به دو کوچکتر خود است (یعنی قدر و قیمتش به این دو می باشد) به دل، و زبانش، اگر جنگ کند جنگ کند به دل و قوت آن و اگر سخن گوید سخن گوید به فصاحت و زبان آوری (پس عمده فضائل انسان، به این دو پارچه گوشت می باشد).
4- مرد در سه چیز تغییر می کند: نزدیکی به پادشاهان، و امارت ها، و توانگری بعد از درویشی، پس هر که در این سه تغییر نکند او صاحب عقل درست و خوی راست می باشد.
5- قدر و منزلت مرد به دریافت اوست نه به صورت او.
6- سنجش مرد به همّت اوست نه به ذخیره او.
7- مردی انسان به همّت اوست.
8- مردی به اعتبار دل اوست (از قبیل صفاء، علوم، معارف، دلیری، شجاعت و نیت های خیر).
9- قدر و ارزش مرد به ایمان اوست.
10- حسب مرد (و چیزی که آدمی به آن فخر می کند) مال او، و کرمش دین او خواهد بود.
11- حسب مرد عقل او، و مروّت و مردانگیش خلق و خصلت نیکوی او خواهد بود.
12- حسب مرد علم او و جمال و زیبائیش عقل او خواهد بود.
13- دلیل و نشانه اصل (آدمی و) مرد کردار اوست (یعنی از کردار آدمی آقائی و پستی او ظاهر می شود).
14- قیمت هر مردی به قدر آنست که می داند.
15- قیمت هر مردی عقل اوست (یعنی به اندازه آنست).
16- قدر و قیمت مرد به اندازه فضل و افزونی مرتبه یا احسان اوست.
17- قدر هر مردی آن چیزیست که آن را نیکو داند (اگر آداب اسلامی را نیکو داند به همان اندازه و اگر لهویات و لغویّات را نیکو داند به همان اندازه خواهد بود، و به همین روال است سایر صفات مانند عدل، ظلم، علم، جهل و...).
18- برای هر مردی عقلی یا حاجتی است (یا برای هر کاری ادبی است).
19- بر خوبی هر مردی و بدی او، و پاکی اصل و پلیدی او، به آنچه از کردارش ظاهر می شود استدلال می شود (و می توان پی برد).
20- هرگاه نیکی های مرد (آدمی) بیشتر از بدیهای او باشد پس آن کامل است، و چون نیکیها و بدیهایش مساوی باشد پس آن خویشتن دار بوده (که خود را از هلاکت نگهداشته) و اگر بدیهایش بر نیکیهایش زیادی کند پس آن هالک خواهد بود (بنابراین افراد بر سه دسته تقسیم خواهند شد: کامل، متماسک، هالک).
21- مرد بد، به احدی گمان خوبی نمی برد، برای اینکه نمی بیند او را مگر به صفت خود.
22- بد مردی است کسی که دین خود را به دنیای غیر خود بفروشد (و چه بسیارند چنین افرادی که برای غرضهای شخصی بدون آنکه خدا را در نظر آورده، و به یاد قیامت و حساب دقیق الهی افتاده خیلی آسان دین خود را برای ریاست و پست و مقام دیگری و یا سایر امور دنیوی دیگری می فروشد).
23- گاهی مردان (عاقل و کامل و شخصیت ها) فریب خورده می شوند.
24- مرد به گفتارش سنجیده می شود، و به کردارش قیمت می گردد، پس بگو آنچه را که وزن آن بچربد، و بجا آور آنچه را که قیمت آن گران باشد.
25- از ارزش و بهای هر مردی (و هر انسانی) علم و عقلش خبر می دهد (هر اندازه علم و عقل زیادتر باشد قیمت و ارزش او زیادتر خواهد بود).
26- هر مردی از ملک یمین خود (آنچه در دست او و مالک آنست) و عیالش سؤال خواهد شد (که با آنان چگونه رفتاری کرده و چه قسم سلوک کرده است).

مروّت و مردانگی

1- مردانگی یا انسانیت دوری کردن مرد است از آنچه او را زشت کند، و کسب کردن اوست آنچه را که او را زینت دهد.
2- مردانگی (یا آدمیّت) دادگری است در حکومت، و در گذشتن با توانائی، و مساوات و مواسات در اموال با هر که معاشرت نماید (یا در زمان نیاز و پریشانی).
3- مردانگی پراکنده کردن احسان، و پذیرائی از مهمانان است.
4- مردانگی یا آدمیت اسمی است که جامع همه فضائل و محاسن می باشد.
5- برترین مردانگی (یا آدمیت) نیکوئی برادری است (به این معنی که بطور کامل حقوق برادری را مراعات نماید).
6- بهترین مروت نگهداری دوستی، و رعایت لوازم آنست.
7- ریشه آدمیت (و یا جوانمردی) شرم، و میوه آن پاکدامنی است.
8- برترین مروّت مالک شدن غضب، و میراندن شهوت است.
9- افزونترین مروّت و مردانگی متحمل شدن تقصیرات برادران است (که آدمی بر آن صبر کند و تلافی ننماید).
10- افزونترین مروّت و آدمیت باقی نگهداشتن مرد است آبروی خود را (یعنی برای مختصر چیزی آبروی خود را نمی ریزد).
11- اوّل مروّت و آدمیّت فرمانبرداری خدا، و آخر آن پاکیزگی از صفات پست می باشد.
12- اول مروّت گشاده روئی، و آخر آن دوستی نسبت به مردم است.
13- اول مروّت شکفته روئی، و آخر آن دائم داشتن دوستی است.
14- افزونترین مروّت شرم، و میوه آن پاکدامنی است.
15- افزونترین مروّت برابر دانستن برادران است در اموال، و مساوی قرار دادن آنهاست با خود در اوضاع و احوال.
16- مردانگی به وعده وفا کردن است.
17- مروت و مردانگی دوری گزیدن از صفات زشت است.
18- پنهان داشتن پریشانی و مرضها از مردانگی است، (برای اینکه در نزد مخلوق شکایت کردن، شکایت از خدای بزرگ است، و اخفاء آن شکیبائی نسبت به آن و شکوه ننمودن از پروردگار خود خواهد بود).
19- آدمیت و مردانگی از هر دشنامی برهنه و بیزار است.
20- مروّت (آدمی را) بر کارهای نیکوتر غیب می نماید.
21- هیچ آدمیت و جوانمردی مانند پاکیزگی و دوری از گناهان نیست.
22- مروّت و مردی قناعت کردن و تحمّل اذّیت ها و سختی ها (و یا آرایش نمودن) است.
23- جوانمردی یا آدمیّت از هر صفت پستی جلوگیری می نماید.
24- مروّت از هر چیزی که پست و باعث سرزنش است بیزار خواهد بود.
25- آدمیت و یا جوانمردی از فحش و بی وفائی بیزار است.
26- سه چیز است که در آنهاست مروّت: پائین انداختن چشم، و پست کردن آواز، و میانه راه رفتن.
27- سه چیز است که آنها جمع کننده مروّت است: بخشش و دهش بدون سؤال و مسئلت طرف، و وفا کردن بدون آنکه عهدی باشد (چه رسد به اینکه قول هم داده باشد)، و سخاوت با کمی و پریشانی.
28- سه خصلت است که آنها مروّت است: سخاوت و بخشش با کمی و پریشانی، و متحمل شدن بی خواری (یعنی باقدرت تمام ناگواریها را متحمّل شود) و باز ایستادن از طلب و سؤال از مردم.
29- جامع مروّت آنست که در پناهی کاری نکنی که در آشکارا از آن شرم می داری.
30- دو خصلتند که در آنهاست تمام مروّت: دوری کردن مرد از چیزی که او را عیبناک سازد، و بدست آوردن چیزی که او را زینت بخشد.
31- به اندازه شرافت نفس مردانگی می باشد (هر اندازه مروّت ملاحظه شود شرافت همان اندازه است).
32- به مروّت و مردانگی متصف نگردیده کسی که پیمان دوستان خود را به رعایت نکرده، و با دشمنانش عدل و انصاف بکار نبرده است.
33- اگر اینکه مردانگی زحمتش سخت و بارش سنگین نمی بود افراد پست بی تجربه (برای افراد بلند مرتبه) یک شب را باقی نمی گذاشتند (چون خوبی آن بر همه ثابت است) و لیکن مؤنه آن سخت، و تحمل آن سنگین است، لئیمان از آن میل کرده، و کریمان نیکوکار آن را برداشته اند.
34- از مردانگی است برای خدا بالاتر از طاقت عمل نمودن (البته این عمل منافات ندارد با روایاتی که دلالت دارد بر اینکه هر زمان که نفس شما به عمل مستحبی مایل نبود ترک مناسب تر است، برای اینکه ممکن است عمل با اینکه فوق تاب و توان است اما با میل انجام گیرد).
35- از مردانگی (یا آدمیت) است پائین انداختن چشم، و میانه روی (که نه تند رود و نه کند).
36- از مروّت است بندگی خدا، و نیکوئی تقدیر.
37- از شرائط مروّت پاکیزگی از حرام است.
38- از تمامی مروّت آنست که از نفس خود شرم نمائی.
39- از افزونترین دین (و از بهترین چیزهائی که باید در دین مراعات آن نمود) مروّت است، و خیری نیست در دینی که در آن مروّتی نیست.
40- از تمام مروّت (و کمال آن) دوری جستن از صفات پست خواهد بود.
41- از افزونترین مروّت پیوند با خویش است.
42- از افزونترین مروّت نگهداری و رعایت دوراندیشی است.
43- از تمامی مروت است که حق خود را (که بر دیگران داری) فراموشی کنی، و حقی که بر عهده تست (که دیگران بسبب احسان بر تو دارند) یادآوری.
44- از مروت و مردانگی آنست که هرگاه از تو مسئلت شود تکلف نمائی (و زحمت را بر خود هموار سازی) و چون مسئلت نمائی سبک گیری (که بر دیگران دشوار نباشد).
45- از مروّت است آنکه میانه روی کنی و اسراف نمائی و وعده کنی پس خلف ننمائی.
46- از مروّت است تحمّل نمودن جنایت ها (و گناهان) برادران (و تلافی ننمودن از آنها و یا جنایات احسان و تحمل منّت آن که خود جنایت بزرگی است).
47- هیچ مردی باری را بر نداشته که از مروت سنگین تر باشد (چون از عهده آن بر آمدن مشکل است).
48- با مالداری مردانگی آشکار می گردد.
49- مروّت مرد (آدمی) باندازه عقل اوست.
50- جوانمردی مرد راستی زبان اوست.
51- مردی مرد (آدمی) در متحمل شدن لغزشهای برادران خود است (و انتقام نکشیدن از آنان).
52- ملاک مروّت (و اساس آن) راستی زبان و بذل احسان است.
53- نظام و رشته پیوستگی مروّت در پیکار برادر خود است بر طاعت خدای سبحان (که با او بجنگی تا خدا را فرمان برد) و باز داشتن اوست از معصیت های خود و اینکه او را بر این (گناه) بسیار ملامت کنی (گرچه ملامت و سرزنش او بر بسیار باشد).
54- مروت کامل نمی شود مگر برای خردمند (چون عقلش را بکار می اندازد فوائد مردانگی را بدست آورد).
55- نیست مروّتی مانند پاکیزگی از گناهان.
56- مروّتی نیست برای کسی که برای او همّتی نیست.
57- مروّت کامل نخواهد گردید مگر به متحمل شدن جنایت ها (و رنج و زحمت های) احسان (که آدمی بر اثر بر خود هموار می کند).
58- بر مروّت و مردانگی به بسیاری شرم و حیاء، و بذل احسان و عطا، و باز داشتن آزار و ایذاء استدلال می شود.
59- بر مروّت مرد به پراکنده کردن عطا، و بذل احسان، و ترک منت گذاشتن استدلال می شود (و می توان پی برد).

بیماری و درد

1- بیماری منع کردن بدن است.
2- دو چیز است که از آنها استنکاف نمی شود (یعنی نباید از آنها ننگ داشت): بیماری، و فامیل محتاج.
3- هر که مرض خود را از طبیبان پنهان دارد به بدن خود خیانت کرده است.
4- هر که درد نهانی خود را پنهان دارد طبیب او از شفا (و مداوای) او عاجز گردد.
5- بیماری یکی از دو حبس است (ممکن است مراد این باشد بیماری منع بدن است از بعض امور و دیگر حبس معروف است که در هر دو جا منع وجود دارد و اللّه العلم).